ایل چگنی - طایفه شاه کرمی

تاریخ شه کرم

 

زنان در گذشته نه تنها هم سنگ مردان خود، بلكه بالاتر از آنها وظيفه داشته و زحمت كشيده اند انسانهاي پرتحمل و كم توقعي كه تحمل آنها در ذهن انسانهای امروزي نمي گنجد.

 زنانی که با مردن شوهرانشان و به علت نبود نهادهای حمایتی امروزی مثل تامین اجتماعی، بهزیستی و دیگر نهادها، هم پدر می شده اند و هم مادر و نقش هر دو را هم بخوبی ایفا می کرده اند.

 شير زناني كه همراه مردان خود در كارهاي خانه و بیرون از آن مثل: خانه داري، بچه داري، بافندگي، دامپروری، کشاورزی و غيره نقش داشته اند، شير، ماست، كره، دوغ، كشك، حبوبات، گوشت، تخم مرغ و غيره را با دستان پرتوان خود تهيه مي كرده اند.

 آنان علاوه برفعالیت های ياد شده، در بافتن و دوختن لباسهاي خود و خانواده هایشان، سياه چادر، گليم، جاجيم، ماشته، قالي، زيرانداز، خورچين، طناب و غيره شبانه روزكار مي كرده اند.

 قالي ها و بافندگي هايی از آنها بجاي مانده كه كليه مراحل تهيه و اجزاي آن را خود تهیه مي كرده اند، انسان باور نمي كند با آن همه مشاغل سخت اينگونه هنرهاي زيبا و لطیفی از خود به جاي گذاشته باشند.

 حکایت شهامت و دلاوری بعضی از آنها که حتی هنرها ی مردانه مثل سوار کاری و تیر اندازی را به خوبی فرا گرفته اند و شرکت فعال آنها در حل و فصل مشکلات و اختلافات بوجود آمده میان اقوام و طوایف، در میان مردمان ما کم نیست.

 همین که بعضی تیره ها و طوایف را به اسم بعضی از زنان آنان می شناسند خود نشانه بزرگی و درایت آنان بوده است که نه تنها گوشه گیر و منزوی نبوده اند بلکه در همه امور و عرصه ها حضور فعال داشته اند.

 هر چند حقوق زیادی از زنان و دختران ما در گذشته و هم اکنون مثل حق انتخاب همسر، شانس ازدواج مجدد، حق تحصیل، و غیره ضایع  شده است و بعضی از آنها تاوان سنگین جنگ هایی را پرداخت کرده اندکه هیچ گونه نقشی در آن نداشته و به عنوان خون بهاء و خون بس از آنها استفاده شده است و تسلیم محض سرنوشت های شومی بوده اند که دیگران برای آنها رقم زده اند، اما هم اکنون باید امیدوار بود که شاید در آینده به حق قانونی خود که همانا برابری و تساوی حقوق و امنیت روحی و روانی است برسند و دیگر شاهد خودکشی و خود سوزی بعضی از آنها در میان شعله های جهل و تعصب بیجای عده ای از افراد و خانواده ها نباشیم.

 امروزه و در عصر کنونی، ما در حال عبور و گذر از زندگی سنتی و پیوستن به زندگی های مدرن هستیم، ارزش ها به سرعت در حال تغییر و جابجا شدن هستند.

 زنان و دختران امروزی دچار تعارض و دوگانگی در شناخت خود و ارزشها شده اند، از یک سو ما با طیفی از افراد سروکار داریم که هنوز وابسته به سنت های قدیمی بوده و ارزش زن را در کدبانو بودن، خانه داربودن، خدمتگذار بودن و وقار و متانت و شرم او را در پنهان ماندن از دید مردان می دانند.

 از سویی دیگر طرفدارن زندگی مدرنیته را داریم که طرفدار با سواد بودن زنان، حضور زن در مجامع و برابری و تساوی حقوق زنان و مردان هستند.

 تعارض بین این دو قشر، موجب تعارض در شخصیت زنان شده است، از یکسو کدبانو بودن و مادر بودن و در خانه ماندن ارزش است و از سوی دیگر کارمند بودن و شاغل بودن ارزش است.

 زنان و دختران امروزی بدرستی نمی دانند کدبانو بودن ارزش است یا کارمندبودن، این دو نقش با هم ناسازگارند، فعلاً، هر دو قشر سنتی و مدرن، از طرف یکدیگر و از طرف جامعه، مورد طعن و سرزنش هستند و هر دو پنهانی آرزو می کنند که ای کاش جای دیگری بودند.

 زنان امروزی در کشاکش زندگی سنتی و مدرنیته گرفتار شده اند، آنها نه می توانند زن جامعه مدرن باشند و نه می توانند یکسره کدبانوی جامعه سنتی باشند.

 بیرون از خانه و در داخل اجتماع و رسانه ها صحبت از زندگی مدرن و برابری و تساوی حقوق زنان و مردان را می شنوند و در داخل خانه و در جمع اقوام و گفتگوهای عامیانه با انتظارات سنتی و کلماتی مثل ضعیفه، آفرت و غیره مواجه می گردند.

 هم اکنون زنانی که شرایط زندگی سنتی را می پذیرند تا حدودی راحت تر و بی دغدغه تر زندگی می کنند اما بعلت آماده نبودن بسترجامعه، قشر دوم و طرفدار زندگی مدرن آسیب بیشتری خواهند دید، به هر حال ما در حال عبور از زندگی سنتی به سمت زندگی مدرن هستیم هرچند تا تحقق آن و ارتقاء سطح آگاهی جامعه و پذیرش همگانی و شکسته شدن موانع ذهنی، عده ای قربانی خواهندشد.

 

                                               بر گرفته از کتاب نسب نامه طایفه شه کرم ایل چگنی لرستان

                                                                  علی کرمی کیان (شاه کرمی)

 

 


برچسب‌ها: زنان در گذر زمان, زنان سنتی و زنان امروزی
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 10:50  توسط علی شاه کرمی   | 

 پیرحیاتی (پیریائی)، خادمی، رواقی و سادات حیات الغیبی

اسامی پیرحیاتی (پیریائی)، خادمی، رواقی و سادات حیات الغیبی را زیاد شنیده ایم، به غیر از سادات حیات الغیبی که شجره خود را به گونه ای روشن به امام زاده حیات الغیب و از آنجا به امام موسی کاظم (ع) می رسانند پیشینه مابقی (پیرحیاتی (پیریائی)، خادمی و رواقی) دارای ابهام می باشد.

ساداتی که در منطقه چگنی سکونت دارند شامل: 1- سادات خشی(بزرگان سید نوشاد، یحیی و سید میرزا)   2-سادات چوکل(ساکن دلبر سادات، سیدمهدی، سید جواد، سید موسی و سیدعابد)3-سادات نجف، ساکن روستای گندابه از بزرگان آنها سید علی داد، سیدنوشاد، سید برا، سید عباس 4-سادات غیبی، ساکن فرضالی از بزرگان آنها سیدرحیم، سیدحسن و سیدحسین 5-سادات سلیمان، ساکن روستای چم چره از بزرگان آنها سید شیخ علی، سید سلیمان و سید ملکشاه 6- سادات سید مراد از بزرگ آنها سید مبارک، سیدمحمد، سیدصمد 7-سادات جوزی، ساکن تشکن، سرزمان و از بزرگان آنها فرج اله، سیدحبیب

در ضمن سادات سلیمان و سید مراد و داوود جد مشترک دارند، ساداتی هم که به قزوین همراه ایل چگنی تبعید شده اند هم اکنون فامیلی بابائی چگینی و میر خوند چگینی دارند، گروهی هم در اطراف امام زاده حیات الغیب زندگی می کنند به نام های پیرحیاتی و خادمی که احتمالاً از یاران و همراهان این امام زاده  بوده اند.                     

عده ای پیر حیاتی ها را هم منتسب به حیات الغیب می دانند، پیرحیاتی یا پیریائی بغیر از روستای حیات الغیب و خرم آباد در شهرهای ایلام، چگنی، بروجرد، ملایر، نهاوند و کرمانشاه هم سکونت دارند.

موضوع زمانی پیچیده می گردد که پیرحیاتی ها (پیریائی ها) خود را با خادم ها و رواقی یکی و دارای نیای مشترک می دانند.

ما می دانیم که در اطراف هر امام زاده ای عده ای با نام خادم وجود دارند که یا از پیروان آن امام زاده و یا از خادمان حرم بوده اند و تقریباَ در اطراف تمام امام زادگان این وضع یکسان و هیچ کدام از این گروه ها خود را از سادات و اخلاف آن امام زاده گان نمی دانند.

موضوع بعدی نام رواقی می باشد، ممکن است ریشه رواقی در کلمه رواق باشد که به معنای فضاهای سر پوشیده ستون دار یا چشمه طاق هایی باشد که درون صحن یا سرای مساجد ساحته می شده اند و افرادی که درون این گونه اماکن بوده اند ملقب به رواقی گشته باشند.

بنابراین این موضوع نیاز به تحقیقی جامع و کامل توسط افرادی دانا و آگاه به تاریخ دارد که بتواند رابطه ای بین سادات حیات الغیبی، پیرحیاتی (پیریائی)، خادمی و رواقی پیدا کند.

مردان خادمی ساکن در روستای حیات الغیب (خاتمیا) از دیر باز دارای سواد قرآنی و ملا بوده اند، بسیاری از مردمان ما سواد خواندن یا نوشتن و یا سواد قرآنی را از آنها آموخته اند، بیشتر سنگ قبور در گذشته توسط آنها حجاری شده است. هم اکنون بیشتر سخنرانی ها و مراسم تدفین و تلقین مردگان توسط ملاهای آنها انجام می گیرد، جالب است بدانیم با وجود قدمت، سواد و داشتن هنر حجاری هیچ گونه سنگ قبور قدیمی از این گروه و سادات در قبرستان امام زاده حیات الغیب وجود ندارد، قدیمی ترین سنگ قبوری که در این قبرستان و قبرستانهای دیگر این منطقه وجود دارد مربوط به طایفه شه کرم (ویسکرم وفات 1193 و شه کرم 1195 هجری شمسی) و دیگر متوفیان آنها می باشد.

بارون دوبد روسی در سفرنامه لرستان و خوزستان که حدود 175 سال پیش شبی زمستانی را در امام زاده حیات الغیب گذرانیده است می نویسد، در این منطقه امام زاده ای با نام حیات الغیب و روستائی با همین نام وحود دارد که ساکنان آن کولیوند هستند.

قدمت:

اگر قدمت و ورود آنان به لرستان و به محل سکونت ایل چگنی را همزمان با قدمت امام زاده حیات الغیب بگیریم، حدود 500 تا 550 سال پیش به این منطقه مهاجرت کرده اند (سال 875 هجری قمری)، به احتمال زیاد منطقه ای که شهاب الدین الیاس لنبکی و امام زاده حیات الغیب را در آن دفن و برای آنان مقبره ساخته اند متعلق به یکی از ایلات چگنی یا بالاگریوه بوده است که از ایلات بزرگ و قدیمی و اصیل قوم لر می باشند.

به احتمال زیاد حدود 500 تا 550 سال پیش امام زاده حیات الغیب به عنوان یک مروج دینی همراه عده ای از اقوام و یاران خود از یکی از کشورهای همسایه مثل عراق و یا مناطق دیگر به این منطقه وارد شده و مورد پذیرش و احترام مردمان منطقه واقع شده است، بعد از رحلت در کنار مقبره شهالب الدین الیاس لنبکی که حدود 200 سال پیش از او فوت کرده و از اتابکان لر بوده دفن شده و برای او مقبره ای ساخته اند، بر طبق فرهنگ مسلمانان مکانی که امام زاده ای در آن بوده یا دفن می گردیده است آن مکان و زمینهای اطراف آن را موقوفه آن امام زاده می کرده اند که همین امر زراعت و استفاده برای عموم را در آنها غیر شرعی می کرده است که بعد از مدتی همین زمینهای موقوفه و غیر شرعی را کسانی که خود را به این امام زادگان منتسب می کرده اند مالک می شده اند.

حدود 50 تا 60 سال از اسکان امام زاده حیات الغیب و همراهان او نمی گذرد که ایل چگنی بصورت گسترده و توسط شاه طهماسب صفوی (حدود سال 930 هجری قمری) به جرم شرارت در صحنه غرب کشور به شمال و شمال شرق و دیگر مناطق ایران تبعید می گردند، بعد از حدود 150 تا 200 سال دوباره عده ای از چگنی های تبعیدی به زادگاه خود بر می گردند، از میان طوایف ایل چگنی طایفه شه کرم جهت حراست و حفاظت از مرزهای ایل چگنی با ایل بالاگریوه به جنوبی ترین مرزهای ایل چگنی مهاجرت و ساکن می گردند.

مدتی از سکونت طایفه شه کرم نمی گذرد که ویسکرم فرزند شه کرم فوت می نماید (1193 هجری قمری)، با توجه به سکونت گاهای قبلی ایل چگنی مثل منطقه چگنی، پل هرو، ریمله و غیره که پیش از تبعید داشته اند تصمیم به بردن و دفن ویسکرم در قبرستان رو ولم ریمله در کنار دیگر متوفیان خود می نمایند که با توجه به بعد مسافتی و با مشورت بزرگان از این کار منصرف و با خرید زمین در اطراف امام زاده حیات الغیب که موقوفه امام زاده بوده و حلال نمودن آن از لحاظ شرعی، اقدام به دفن ویسکرم در این قبرستان می نمایند و پس از آن دیگر مردگان خود را در این قبرستان و دیگر قبرستانهای منطقه دفن می نمایند.

بنابراین اگر پیرحیاتی (پیریائی)، خادمی، رواقی و سادات را از همراهان، وابستگان و اخلاف امام زاده حیات الغیب بدانیم قدمت آنها در این منطقه حدود 500 تا 550 سال می باشد.

 بزرگان پیرحیاتی روایت می کنند که حدود 300 سال پیش بزرگ آنها بر بالای کوهی بر فراز منطقه محل سکونت آنها (منطقه کنونی شه کرم) که جزئی از منطقه چگنی می باشد رفته و از بالا منطقه را نظاره کرده و متوجه می شود سراسر محل سکونت آنها دره، تپه، ناهمواری و کوهستانی و مناسب برای زراعت نیست بنابراین برگشته و برادران خود را جمع کرده و از آنها می خواهد مهاجرت نمایند برادران و اقوام او از رفتن امتناع کرده و حاضر به رفتن نیستند او می داند تنها دلبستگی اقوام و برادرانش به این منطقه زراعت های در دست برداشت آنهاست و با خود می گوید اگر بمانند و مشغول جمع آوری آنها بشوند ممکن است از رفتن پشیمان شوند، او با آتش زدن زراعت های آنها آنان را وادار به مهاجرت می نماید، آنها از این منطقه مهاجرت کرده و هم اکنون بجز تعداد کمی در حد چند خانوار که از گذشته مانده اند کسی از آنها در منطقه شه کرم و منطقه چگنی زندگی نمی کند.

اگر بخواهیم یک نتیجه کلی از چند سطر آخر این نوشتار بگیریم به این مطلب می رسیم که افراد به سادگی از زادگاه اجدادی خود مهاجرت نمی نمایند، ایل چگنی بعد از حدود 200 سال تبعید با اینکه بهترین سرزمین های شمالی را شاهان صفوی در اختیار آنها قرار داده بودند به زادگاه آبا و اجدادی خود که حدود 40 هزار سال سابقه سکونت در آن را داشته اند بر می گردند اما پیرحیاتی ها و رواقی ها چون تعلق خاطری به این خاک نداشته و فقط دنبال منطقه ای آباد برای زندگی کردن می گشته اند به راحتی این سرزمین را ترک و دیگر به آن برنگشته اند.

                                                                        علی کرمی کیان (شاه کرمی)

 


برچسب‌ها: پیرحیاتی, پیریائی, خادمی, رواقی و سادات حیات الغیبی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴ساعت 15:19  توسط علی شاه کرمی   | 

قدردان کتب تاریخی که امروزه نگاشته می شوند نسل هایی هستند که هنوز متولد نشده اند

کتاب نسب نامه طایفه شه کرم، انتشارات شاپور خواست خرم آباد به نویسندگی علی کرمی کیان (شاه کرمی) با قیمت 20000 تومان منتشر شد.

این مجموعه شامل تاریخ و شجره: عمدحسن، شاه حسین (شاوسه) ، ملک علی، ویسکرم، ملکه، محمدزمان، نوروزعلی، میرکرم، آئینه، کل والی و کمال، فلاح وند، دوشم (دوشنبه)، مونوند، کرد، محمودوند( تیره نورمحمد)، شاهیوند (تیره شیرعالی) و فراش (تیره نوره) می باشد.

این مجموعه شامل 326 صفحه می باشد که علاوه بر تاریخ و شجره تیره های نامبرده بالا، شامل پیشینه تاریخی ایل چگنی (از صفویه تا پهلوی) هم می شود.

جهت دسترسی و تهیه آسان و رفاه حال علاقه مندان، این مجموعه در چند محل به شرح زیر عرضه می گردد:

1-معمولان، نبش بوستان دهم، آقای رضا شاکرمی

2-قالبی سفلی، سید هوشنگ حیات الغیب

3-چم دیوان - روح الدین ویسکرمی

4-ویسیان، روبروی ثبت احوال، آقای ملک محمد ویسکرمی

5-خرم آباد، گلدشت غربی، نبش خیابان نوروز، آتلیه چشم شیشه ای، آقای شاکرمی

6-خرم آباد، انتشارات و کتاب فروشی ستارگان آسمان، نرسیده به میدان شقایق

7-خرم آباد، بانک کتاب فتحی، چهار راه بانک

در بخشی از این کتاب می خوانیم که:

نوشتن نسب نامه یک قوم و جمع آوری آن یکی از پرهزینه ترین، زمان برترین و پرمسئولیت ترین قسمت ثبت تاریخ آن قوم است.

در نوشتن تاریخ، عمده کار بر اساس کتب تاریخی، منابع موجود و نهایتاَ پرس و جو از افراد معمر، مطلع و دانا به تاریخ صورت می پذیرید، اما در جمع آوری و نوشتن نسب نامه، کار بر اساس تحقیقات میدانی گسترده و در موارد زیادی خانه به خانه صورت می پذیرد، نسب نامه نوشته شده در اختیار افرادی قرار می گیرد که شناخت کاملی از پیشینه و شجره خانوادگی خود داشته، کوچکترین اشتباه را تشخیص داده و برای آنان خطایی حتی در حد ننوشتن نام یک نفر قابل چشم پوشی نیست، زمانی که اطلاعات خانوادگی یک نفر در این مجموعه اشتباه باشد از دید او تمام این مجموعه اشتباه است و حق با اوست، به همین خاطر کاری سخت و منتقدان بسیاری هم خواهد داشت، بنابراین کمتر کسی خود را درگیر این معقوله می نماید، بنده با علم به همه این مشکلات اقدام به جمع آوری این مجموعه نموده و معتقدم، بودن همین مجموعه با تمام کاستی هایش، از نبود آن بهتراست.

به ره بادیه رفتن به از نشستن باطل           اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

کسی نمی تواند ادعا کند که می تواند نسب نامه یک قوم را کامل و بدور از اشتباه جمع آوری و ثبت نماید و این مجموعه هم مطمئناَ اشتباهاتی دارد، اما نهایت دقت و تحقیق در جمع آوری آن بعمل آمده تا لااقل کم اشتباه و بدور از اشتباه ساختاری باشد.

 از کلیه کسانی که که احتمال دارد اطلاعات آنها اشتباه ثبت شده و یا نام آنها از قلم افتاده باشد عذر خواهی کرده و معتقدم اگر داخل همین کتابی که هم اکنون در دست شماست اشتباهات احتمالی و یا نانوشته ها را تصحیح و اضافه نمایید بزرگترین خدمت را به نسل های آینده خود انجام داده اید و شما هم در نوشتن و انتقال صحیح این نسب نامه سهیم بوده اید، مهم این است که هم اکنون چهار چوب و ساختار اصلی نسب نامه این طایفه در دست شماست، امیدوارم در چاپ های بعدی این نواقص برطرف و اصلاح گرددتا ان شاءاله در آینده شاهد هرچه پر بار تر شدن این مجموعه و ادامه آن توسط نسل های آینده باشیم تا به عنوان سندی معتبر، نسل به نسل حفظ و منتقل گردد.


برچسب‌ها: انتشار کتاب نسب نامه طایفه شه کرم ایل چگنی لرستان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۴ساعت 13:4  توسط علی شاه کرمی   | 

 

زبان یا گویش لری یکی از گویش های جنوب غربی ایران می باشد که به پارسی پهلوی (منسوب به پهله) و از طریق پارسی پهلوی به پارسی ساسانی (دری) و از آنجا به پارسی باستان (فرس قدیم- دوره هخامنشی) متصل می گردد.

زبان یا گویش لری بسیاری از کلمات و اصطلاحات اصیل و قدیم  پارسی را تا کنون به خوبی در خود حفظ کرده است، تلفظ یا گویش کلمات یا جملات در زبان لری بسیار آسان اما نوشتن و خواندن آنها بسیار سخت است به گونه ای که خود لر زبانان کلماتی را که می گویند نمی توانند به آسانی بنویسند و یا بخوانند، بسیاری از کلمات فقط با تغییر لحن و یا تغییر ضمائم و آوا معنای دیگری پیدا می کنند، یادگیری زبان لری برای کسانی که لر نیستند احتمالاً بسیار سخت خواهد بود.

فقط با دو حرف کاف و لام کلمات و اصطلاحات زیادی در زبان لری وجود دارد که تعدادی از آنها به شرح  زیر یاداشت گردیده است:

کَل: به معنای کسی که چند دندان او افتاده باشند مخصوصاً دندانهای جلوئی.

کَل: به معنای بریدن، جدا کردن یا ناقص کردن قسمتی از چیزی (کَلِش  کرده)

کَل: به معنای خراب و درد نخور یا شکسته (کَل و وَل – یا کاسه کَل)

کَل: به معنی کوچه باریک یا مخروبه

کَل: به معنای صدمه زدن یا آبروی کسی را بردن (کَلِ  بَنِیم  وِش )

کَل: اصطلاحی در درو کردن با داس (مقدار گندم یا جو بریده شده در دست دروگر)

کِل: به معنی فرستادن (سیش کِل کردی)

کِل: به معنای جفت گیری حیوانات (کِل دادن)

کِل: به معنای نگاه کردن به عقب (کِل  دیِه وا  دِما)

کِل: به معنای کل زدن در مراسم شادی و عروسی

کِل: به معنای کِل یا بز کوهی

کِل: به معنای در آغوش هم بودن (هان  دِ  کِل یَکتری- یا تَش دِ کِلِت)

کِل کِل: هنگامه رفتن (اَر  کِل کِلِت بی  بو تا کِلِت کِم)

کُل: به معنای همه (کُل  هان  وا  یک)

کُل: به معنای کوتاه

کُل: متضاد تیز، به معنای غیر برنده

کُل: به معنای ظرف (کُل  شیر یا کُل جای آب)

جمله: حسن کارچوکن، کَلِش کرد، کُلِش کرد، کِلِش کرد.

اگر کلمه یا اصطلاحی هم به ذهن شما می رسد به این فهرست اضافه کنید.

                                                                  علی کرمی کیان(شاه کرمی)

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۴ساعت 9:2  توسط علی شاه کرمی   | 

 

قصه تلخ تبعید و مهاجرت گویا با مردمان ما زاده شده است، حکایت این قوم بدون کوچ و مهاجرت و تبعید معنایی ندارد، ما مردمانی هستیم در سرزمین خود غریب و در ملک آبا و اجدادی خود فقیر، مردمانی دلبسته و وابسته به زادگاه و وطن که ترک و جدائی از آن برایمان به منزله مرگ و نیستی است، هر حکومتی از گذشته تاکنون یکی از بارزترین عملکردها و افتخارتشان تبعید و هدیه فقر به مردمان ما بوده است، شاهان صفوی به بهانه ناامن کردن صحنه غرب کشور قوم ما را بصورت گروهی از زادگاه خود به شمال و شمال شرق کوچانیده اند در صورتی که همه تحلیل گران تاریخی    می دانند علت تبعید قوم لر در آن مقطع از زمان چیزی غیر از ایجاد ناامنی بوده است، همه می دانند شاهان صفوی دنبال سپر بلائی می گشتند تا آن را در مقابل ازبکها و ترکان قرار دهند و چه قومی بهتر، با غیرت تر، با شهامت تر و با صداقت تر از مردمان ما، مردمان با غیرت این دیار با شهامت تمام و با فراموش کردن ظلمی که خودی ها در حق آنها روا داشتند در دفاع از سرزمین و مرزهای شرق و شمال شرق کشور شهید یا دچار توطئه های سیاسی شاهان ایران گردیده و تعداد بیشماری از آنها کشته و بازماندگان آنها در غربت با گذشت زمان در میان دیگر اقوام محو گشتند اما غیرت و سرافرازی و استقلال را به ایران و ایرانی هدیه کردند.

آغا محمدخان و دیگر شاهان قاجار به دلیل کینه و عداوت از شیخ علی خان زند، کریم خان زند و لطفعلی خان زند و قوم لر، حدود 140 سال فقر و بدبختی و فلاکت و تبعید را به مردمان ما ارزانی داشتند.

رضاخان به بهانه شورش این قوم بر علیه قوای دولتی و ترس از عشایر کوچ رو و تخته قاپو کردن آنها بسیاری از سران غیرتمند ما را اعدام و یا آواره کوها و مابقی را تا می توانست تبعید و یا با تهدید کوچانید، و عواقب آن هم دامن گیر خود او شد.

اما قصه تلخ تبعید و مهاجرت مردم ما به همین جا ختم نمی شود، حکایت ما زمان و مکان نمی شناسد، امروزه و در عصر کنونی هم مردمان ما تبعید می شوند و زادگاه آبا و اجدادی خود را ترک می گویند اما این بار جرمی ندارند جایی را هم ناامن نکرده اند طرفدار قوم معاند یا مخالفی هم نیستند سر به شورش بر نداشته و یاغی هم نشده اند، امروزه و در عصر کنونی با ابزاری برنده تر و کارآمد تر از گذشته با نام فقر و بیکاری از دیار خود کوچانده می شوند که به مراتب سهمگین تر از گذشته است اگر در گذشته مردمان ما به صورت دسته جمعی و گروهی کوچانده می شدند که لااقل غم غربت را بین خود تقسیم کرده و یا فرهنگ و آداب و عادات خود را مدت طولانی تری می توانستند حفظ نمایند امروزه بصورت پراکنده و به تنهایی مهاجرت  می نمایند.

هم اکنون اگر از کنار روستاهای لرستان گذر کرده یا بداخل آنها رفته باشید روستاهائی نیمه خالی از سکنه را می بینید که دیگر آن شور شوق گذشته را ندارند با مردان و زنانی از کار افتاده، رنجور و تنها برخورد خواهید کرد که در درب منازل و حاشیه روستاها مایوسانه به افقی دوردست زل زده و گذشته خود و بچه هایشان را که روزگاری با هم و در کنار هم بوده اند را بخاطر می آورند و به آینده نامعلوم فرزندانشان و بدبختی خود که روزی بی کس و تنها در گوشه ای خواهند مرد می اندیشند.

 امروزه اگر گذرتان به شهرک صنعتی شهر های بزرگ افتاده باشد و شبها سری به پارک ها و بوستان ها زده باشید با مردمانی برخورد خواهید کرد که هیچ شباهتی با مردمان آن شهرها ندارند پارک ها مملو از مردان، زنان و کودکانی است که ظاهر، غیرت، مردانگی و پوشش لباس و سادگی آنها حکایت از لر، لک و کُرد بودن آنهاست، مردمان نجیب، فهیم و با غیرتی که هنگامی از کنار سفره ی ساده آنها گذر می کنی با زبان شیرین کردی، لری و لکی تکلم می نمایند و چون عادت به زندگی های شهری و محیط های بسته ندارند شب ها به محیط های باز پارک ها و بوستانها پناه می برند، مردان، زنان و کودکانی که فقر و بیکاری و تلاش برای لقمه نانی آنان را از زادگاهشان حاشیه نشین و آواره شهرهای صنعتی و بزرگ کرده است.

اما باز هم انتخابات نزدیک و تبلیغ نمایندگان و حضور آنها در مراسم عزا و عروسی پر رنگ شده است، نمایندگانی که هنر بعضی از آنها فقط تخریب نماینده های پیشین و غبطه خوردن برای پتروشیمی اراک و متهم کردن ما به انتخاب اشتباه در دوره های گذشته می باشد، گویا چهل سال است ما هر دوره اشتباه انتخاب کرده ایم و احتمالاً چهار سال دیگر می فهمیم که این بار هم اشتباه  کرده ایم.

نمایندگانی که گویا دست بسته و زبان بسته به مجلس می روند و در گردابی گرفتار می گردند که تا پایان دوره خود در آن دست و پا می زنند، با هر شعار و انگیزه ای که به مجلس می روند گویا در بالا دست قالبی وجود دارد که همه آنان را هم شکل و هم اندازه می کند و بعد از پایان دوره از شرمساری و وعده های دروغین و تحقق نیافته هرگز برای عذر خواهی و ظلمی که در حق این مردم روا داشته اند بر نمی گردند پست های بالاتری گرفته و مقیم می شوند.

هنگامی که کشور دچار بحران یا جنگی می شود و یا نیاز به پشتیبانی، کمک و حضور این مردم دل پاک و ساده می شود قوم ما  قومی است غیور، سلحشور و متمدن، اما در زمان عمران و سازندگی زادگاه همین قوم امنیت سرمایه گذاری ندارد، در صورتی که این انگی بیش نیست.

سفارش حقیر به نامزدهای انتخاباتی جدید این است اگر دنبال رای می گردید، دیگر کسی در لرستان نمانده است این گوری که شما بر آن مویه سرایی می کنید مرده ای در خود ندارد بهتر است به ساوه، اراک، قم، تهران، کرج، شیراز، یزد و غیره بروید که تعداد لر ها هم اکنون در این شهرستانها بیشتر از استان لرستان است و هنوزم هم آنقدر غیرت و تعصب دارند که اگر بفهمند نامزدی لر می باشد به او رای بدهند.

مرا از این عدالت شرم آید         یکی کوخی یکی در کاخ باید

دولت را گربود اینش عدالت       رود پس بی نوا کشکش بساید

 

                                                                                      علی کرمی کیان(شاه کرمی)

 


برچسب‌ها: تبعید, مهاجرت, لر, ایل چگنی, نامزدهای انتخابات مجلس
+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 12:7  توسط علی شاه کرمی   | 

تاریخ و پیشینه بیشتر ایلات و طوایف لرستان به علت نبود منابع مکتوب و قابل اعتماد فراتر از دوران صفویه    نمی رود، اگر هم مطلبی بیان می گردد بر اساس بعضی مولف های ظاهری، فرهنگی و یا اظهارات شفاهی است که نسل به نسل و سینه به سینه به ما رسیده است.

ما اگر تاریخ گذشته و پیشینه خود (از حدود 3000سال پیش تا کنون) را به سه قسمت تقسیم نمائیم حدود 18درصد آن روشن، 20 درصد آن در سایه روشن و حدود 62 درصد آن در تاریکی یا محاق بسر می برد، با تحقیق و دقت می توان 20 درصد واقع در سایه روشن را تا حدودی مشخص و به آن دست یافت اما وارد شدن به 62 درصد قسمت تاریک تاریخ ما با حدس و گمان کار بسیار سخت و دشواری می باشد و وارد شدن به آن بدون دانش و آگاهی اشتباه بزرگی است که باعث گم شدن هویت واقعی افراد یا تراشیدن هویتی جعلی برای آنان می گردد که کار پسندیده ای نیست.

خوشبختانه چند سالی است که محققان و نویسندگان خوبی پا به عرصه نگارش و تحقیق گذاشته و قسمت های زیادی از تاریخ و هویت قوم لر و ایلات و طوایف آن را ثبت و از فراموشی و نابودی بیشتر آن جلوگیری کرده اند که جای بسی امیدواریست.

یکی از ایلات لرستان ایل بیرانوند می باشد که بسیاری از مولفه های یک ایل خوب را دارا بوده و می باشد، پیشینه این ایل فراتر از 400-350 سال نمی رود یا در واقع مشخص نیست، آنها خود را در 12یا 13نسل به شخصی به نام بیرو (بیران)، می رسانند که معتقدند فرزند شخصی به نام هیجالی بوده است که هویت او نامعلوم است عده ای او را عرب و عده ای دیگر او را از نسل کردهای تبعیدی در گذشته به عراق و شام می دانند که دوباره به لرستان برگشته است، به هرحال از مطرح شدن این ایل 2 قرن بیشتر نمی گذرد و می توان گفت از زمان زندیه تا کنون مطرح و اوج آن در اواخر حکومت قاجاریه و اوایل رضا خان بوده است که سد راه ورود نمایندگان قاجار به لرستان و قشون رضاخانی شده اند و در مقابل جور و ستم حاکمان وقت مبارزه، ایستادگی و مقاومت نموده و در این راه هم متحمل خسارات بسیاری گردیده اند.

یکی از محققان و نویسندگانی که در باره پیشینه و اوضاع سیاسی و فرهنگی ایل بیرانوند پژوهش هایی انجام داده و کتابهای را به رشته تحریر درآورده است آقای ماشاالله بیراند از تیره صفر می باشد، بنده تاکنون کتاب های: سیری اجمالی در تاریخ ایران و لرستان، تنگه زاهد شیر و عروس سیمره آتش کیوره او را دیده و خوانده ام

آقای ماشاالله بیرانوند در کتاب تنگه ی زاهد شیر بارها پیشینه این ایل را به شخصی به نام بیرو و هیجالی رسانده است، اما در کتاب عروس سیمره آتش کیوره در صفحه 75 می نویسد که- بیران - یا بیران شاه، سر سلسله ایل بزرگ بیرانوند- پسر سنباد پسر بهرام گور ساسانی است.

 اگر ما در تاریخ ایران و زمان شاهان ساسانی دقت نماییم خواهیم دید که بهرام گور فرزند یزدگرد اول متعلق به سال 430 میلادی می باشد یعنی حدود 1600 سال پیش – در صورتی که بیرو یا بیران حدود 350 تا 400 سال پیش می زیسته است بنابراین هیچ توجیه منطقی برای این فاصله 1200 ساله بین -بیرو - و بهرام گور وجود ندارند که حدود 40 نسل با هم فاصله دارند.

در ضمن سنباد متعلق به سال 138 هجری قمری می باشد یعنی حدود 1300 سال پیش، بین سنباد و بهرام گور هم حدود 300 سال فاصله زمانی وجود دارد.

بنابراین بیان اینگونه مطالب حتی اگر بر اساس نقل قول یا استناد به منابع دیگر باشد مثل شمشیر دو لبه می ماند از یک طرف می تواند باعث تحقیق بیشتر و نبستن راه بر دیگر پژو هشگران و از طرف دیگر می تواند باعث لطمه زدن به تاریخ و بی اعتماد کردن مردم به کتابهای تاریخی و محققان و پژوهشگران تاریخی باشد.

    

                                                                                         علی کرمی کیان(شاه کرمی)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 14:7  توسط علی شاه کرمی   | 

 

 این کتاب در دو جلد و 1527 صفحه توسط انتشارات شاپور خواست خرم آباد سال 1393 شمسی به چاپ رسیده است .

جناب آقای غضنفری در کتاب خود با نام تاریخ غضنفری جلد دوم صفحه 1373 در بخش جغرافیای لرستان در مورد ایل چگنی  می نویسد:

در بعضی نوشته ها به اتکای گفتار سالمندان، اصل ساکنین این بخش را نوکر امرائی می دانند و آن ها عبارت است از تیره های سوزوار(سبزوار)، بداق، میرزاوند، حاتموند و سردار، در حدود سیصد و پنجاه سال پیش، از سیمره و میرهای بالاگریوه به این جا آمده اند و با انجام پیوندهای سببی با ساکنان قدیمی توانسته اند مردان لایقی به وجود آورند و از خود نامی به جای گذارند. هر گاه به اصل میرهای امرائی توجه کنیم عنوان نوکرامرائی مصداق پیدا می کند، زیرا اجداد تیره های امرائی نیز از همان طوایف میرهای سیمره و بالاگریوه محسوبند و ..............

جناب آقای غضنفری مطالبی را خوانده، شنیده و یا پرس و جو کرده است اما بدرستی نتوانسته است تفکیک نماید این مطالب شامل چه طوایفی از ایل چگنی می شود طوایفی که آقای غضنفری آنها را  تیره ذکر کرده است !

ای کاش جناب آقای اسعدغضنفری تحقیق بیشتری انجام می دادندو می دانستند که تمام طوایفی که در منطقه چگنی سکونت داشته و دارند و آنها را با نام چگنی می شناسند دارای نیای مشترک نیستند .

آقای غضنفری باید این را بدانند که نباید گفتار  چند سالمند از یک طایفه را به کل یک ایل و دیگر طوایف آن تعمیم داد آنهم ایلی که دارای طوایف مختلف با پیشینه های متفاوتی است .

ایل چگنی شامل طوایفی است که در کتب و منابع قدیم و جدید تعدادی از آنها را  ساکنین قدیمی و اصلی ایل چگنی و تعدادی دیگر را مهاجر(چگنی شده) ذکر می نمایند که در دوره های بعد یعنی از حدود400 سال پیش به این منطقه آمده اند و با ساکنان اصلی آن پیوند شده و هم اکنون جزء ایل بزرگ چگنی محسوب می گردند، یکی از مهم ترین این افراد شخصی به نام احمد بیک بوده است که تیره ها و طوایف بوجود آمده از نامبرده تاثیر زیادی در صحنه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منطقه چگنی داشته است .

رزم آرا در کتاب جغرافیای نظامی ایران-لرستان از احمد بیک نام برده و به قول از بعضی بزرگان می نویسد:

ساکنین اولیه چگنی عبارت از طایفه ای میرزاوند- شاه کرمی- بداق و سبزوار است که از قدیم الایام مقیم منطقه بوده اند و در حدود 400سال قبل احمدبک نامی از دره شهر(صیمره) به این محل آمده و در سراب چگنی سکونت نموده دختر کدخدای میرزاوند را گرفته و دارای 24پسر شده و بعد نام طهماس-حاتم-حاجی شرف-رحیم –فتح اله و هاشم را برده است .

در کتاب تاریخ معاصر ایل چگنی نوشته بهمن آزادی چگنی که نامبرده خود هم از اولاد احمد بیک می باشد ضمن تایید گفته ی رزم آرا آورده است:

برخی معقتقدند که احمد بیک از تبار و نوادگان شاهوردی خان اتابک می باشد که بعد از انقراض سلسله اتابکان به دست شاه عباس صفوی از دره شهر(سیمره) به جانب منطقه چگنی مهاجرت می نماید.(تاریخ معاصر ایل چگنی صفحه 228)

بنابراین با توجه به مطالب گفته شده می توان نتیجه گرفت که از طوایف نام برده شده توسط آقای غضنفری که شامل سوزوار(سبزوار)، بداق، میرزواند، حاتموند و سردار می باشد فقط حاتموندها(یکی از اولاد احمدبیک)، هستند که اصالت خود را به میرها می رسانند و معتقدند بزرگ آنها(احمدبیک) حدود سید و پنجاه سال پیش از دره شهر(سیمره ) به منطقه چگنی آمده است، بنده در مورد تیره ای به نام سردار اطلاع چندانی ندارم .

سوزوار(سبزوار)، بداق و میرزاوند از طوایف اصلی ایل چگنی می باشند که از قدیم الایام ساکن در این منطقه بوده اند و نسب آنها به نوکرامرائی و میرهای بالاگریوه نمی رسد، امیدوارم جناب آقای غضنفری به این موضوع دقت بیشتری نموده و ان شااله در چاپ های بعدی این موضوع را اصلاح نمایند .

البته ناگفته نماند در کتاب تاریخ غضنفری جلد یکم صفحه 164مطالبی نوشته شده که خود گواه بر اشتباه بودن مطالب صفحه 1373جلد دوم همین کتاب می باشد، صفحه 164 آمده است سال 948 ق. شاه طهماسب صفوی شخصا جهت تنبیه علاء الدین رعناباشی حاکم یاغی دزفول به خرم آباد وارد شد، جهانگیر عباسی حاکم لر کوچک افراد زبده ای را انتخاب و معرفی کرد و یکی از همین افراد بداق چگنی است .

زمانی که 488سال پیش جهانگیر عباسی حاکم خرم آباد(لرکوچک) بداق چگنی را به شاه طهماسب معرفی کرده چگونه می توانیم بنویسیم تیره بداق 350سال پیش از سیمره و از میرها به منطقه چگنی وارد شده اند!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۳ساعت 9:8  توسط علی شاه کرمی   | 

                                   سال 1318 - 1308 هجری شمسی                    

                     جهت مشاهده عکس در اندازه واقعی روی عکس کلیک کنید.

چم حیدر جدید- خرداد 1393 عکاس علی کرمی کیان(عکس تقریباً از همان زاویه 85سال پیش گرفته شده است

تنها آثار باقی مانده از قلعه قدیمی چم حیدر یکی از برج های آن می باشد که در تصویر با کادر مشکی مشخص شده است .

تنها برج باقی مانده از نمای نزدیک -عکاس علی کرمی کیان خرداد 1393

 

 


برچسب‌ها: قلعه چم حیدر, قلا چم حیدر
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 9:5  توسط علی شاه کرمی   | 

مقبره امام زادگان بسیاری در استان لرستان وجود دارد که در گذشته و هم اکنون اهالی استان اقدام به دفن اموات خود در حریم این امام زادگان نموده اند، حتی تا شعاع 60-50 کیلومتری، روستاهای همجوار اموات خود را به این قبرستانها منتقل می کرده اند، در گذشته این اماکن، اماکن امنی برای دفن مردگان و سنگ قبور بوده اند، متاسفانه چند سالی است اوقاف و متولیان این امام زادگان با پولی که مردمان این مناطق به عنوان نذر و صدقه به این اماکن کمک می کنند اقدام به گسترش این مقبره ها و ساخت مغازه، زائر سرا، مسجد و سرویسهای بهداشتی در کنار آنها می نمایند، مردمان این مناطق نمی دانند که اوقاف و متولیان این اماکن با پول خود این مردمان دارند هویت آنها را از بین می برند و در همان مکانها و در کنار این مقبره ها و روی سنگ قبور متوفیان آنها سرویسهای بهداشتی، پارکینگ، مغازه های بدلیجات فروشی و غیره دایر می نمایند .

ما باید قبرستانها و سنگ قبور را به عنوان بخشی از هویت و تاریخ خود بدانیم و از آنها حمایت و پاسداری نماییم .

نوروز امسال(93)، همراه دوستانم به کوهدشت و مقبره امام زاده پیرشمس الدین و سید ابو وفا رفتیم، در اطراف مقبره سید ابو وفا متوجه قبوری شدم که چگونه زیر پای عابران و زائران و خدمات رفاهی و بهداشتی ساخته شده از بین رفته بودند، با جوانی سی و چند ساله که از اهالی آنجا و روی یک گاری دستی بستنی می فروخت هم صحبت شدم و در باره قبرستان سوال پرسیدم، دل پری از پدران خود داشت و آنها را دشنام می داد که چرا اجازه داده اند روی قبور گذشتگان آنها خیابان، مغازه، سرویس بهداشتی و غیره ساخته شود، او به پله های بالای امام زاده و سرویس های بهداشتی اشاره کرد و گفت قبور بزرگان و نیاکان ما زیر آنها مدفون شده است، من به او گفتم در عوض خیلی از شماها اینجا شاغل شده اید و امورات زندگیتان از این راه می گذرد از این حرف من بسیار ناراحت شد و گفت اگه خودتان باشید قبول می کنید، من در جوابش گفتم حقیقتاً خود من به هیچ وجه حتی نمی توانم تصور کنم که روزی قبور بزرگانمان را اینگونه ببینم .

قبرستان اطراف امام زاده پیر شمس الدین هم وضعیتی به مراتب اسفبار تر از ابو وفا داشت، هنگام برگشت به فکر فرو رفتم و با خود گفتم خدا را شکر لااقل این وضعیت برای قبرستان امام زاده حیات الغیب و قبرستان آقا سیدمحمد معمولان پیش نیامده است، شاید هم، مردمان ساکن در این مناطق تاکنون اجازه این کار را به اوقاف یا متولیان آنها نداده اند.

امیدوارم با ارزشی که مردمان ما برای اموات، تاریخ و گذشته خود قائل هستند اجازه ندهند اوقاف و متولیان این امام زادگان با پول خود ما هویت مان را از بین ببرند .  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۳ساعت 16:4  توسط علی شاه کرمی   | 

حاج علی رزم آرا سال 1311شمسی به عنوان کفالت تیپ لرستان منصوب می گردد، او در مدت اقامتش در لرستان اقدام به جمع آوری اطلاعاتی مفید به عنوان جغرافیای نظامی ایران-لرستان نموده است که سال 1320شمسی منتشر شده است این کتاب حاوی اطلاعات بسیار مفیدی در باره جغرافیای اقتصادی، طبیعی، سیاسی، نظامی، تبارشناسی، آداب و عادات مردمان لرستان می باشد.

البته کتاب او به دور از اشتباه نیست شاید یکی از علت های آن غیر بومی بودن او و عدم شناخت او روی اسامی و مناطق بوده است.

او در کتاب خود صفحه 156و 157 در باره آمدن احمدبک به منطقه چگنی می نویسد:

ساکنان اولیه چگنی عبارت از طایفه میرزاوندی- شاه کرمی- بداق و سبزوار است که از قدیم الایام مقیم منطقه بوده اند و در 400 سال قبل احمدبک نامی از دره شهر(صیمره)، به این منطقه آمده و در سراب چگنی سکونت نموده دختر کدخدای میرزاوند را گرفته و دارای 24 پسر شده است که اسامی آنها به شرح زیر است:

1- طهماس 2- حاتم - 3-حاجی 4- شرف- 5- رحیم 6- فتح اله 7- هاشم و غیره

80 سال پیش رزم آرا از قول راویانش گفته است 400سال پیش احمدبک نامی از دره شهر(صیمره)، به منطقه چگنی آمده است، تا کنون که سال 1392شمسی باشد 480سال می شود که نمی تواند درست باشد و حدود 100تا 120 سال اشتباه کرده اند . 

آقای بهمن آزادی شجره مرشدخان را نوشته و او را در 6 نسل به احمد بک بزرگ رسانیده است(مرشد خان- آقا رضا خان - حاتم خان - سام خان -حاتم بیک و احمد بک بزرگ) . 

ما می دانیم مرشد خان 185-180 سال پیش فوت کرده است، اگر فاصله 6 نسلی او با احمد بک را در 35-30 سال فاصله بین نسل ها ضرب کنیم عدد 210-180 سال بدست می آید .

اگر 185-180 سالی که از مرگ مرشدخان می گذرد را با 210-180 فاصله بین او و احمد بک را با هم جمع کنیم عدد 360 تا 390 سال بدست می آید .

حالا  360 تا 390 سال را با 480 سال مقایسه نمایید .

بنابراین رزم آرا و راویان او اشتباه کرده اند .

ما می دانیم شه کرم بزرگ، میرزا، و سبزوار متعلق به 360-350 سال پیش بوده و در این زمان می زیسته اند و در همین زمان بوده است که احمدبک به منطقه چگنی آمده و با آنها پیوند شده و در منطقه چگنی مانده است

از نوشته رزم آرا که نوشته است دختر کدخدای میرزاوند، می توان چنین استنباط کرد که در آن زمان تیره ای به نام میرزاوندها بوده است که بزرگانی به نام های: میرزا، شه کرم بزرگ، و سبزوار داشته است و احمد بک با آنها پیوند شده است .

البته نباید اشتباه شود ما در ایل چگنی 2 شه کرم داریم: یکی شه کرم بزرگ که برادر میرزا، و سبزوار بوده است و یک شه کرم کوچک که فرزند قره حسن چگنی بوده و در قبرستان حیات الغیب دفن گردیده است (وفات 1195قمری) .

از طرف دیگر افرادی به نام های بداغ خان چگنی و عبداله سلطان داشته ایم که متعلق به 500 سال پیش می باشند که بداغ خان چگنی جد طایفه کنونی بداغ  و عبداله سلطان جد شه کرم بزرگ(طایفه کنونی شه کرم)، و میرزا (بزرگ طایفه کنونی میرزاوند)، بوده است.


بداغ های کنونی ساکن در لرستان معتقدند از نسل سلطان حسنعلی فرزند بداغ خان چگنی هستند.

 

علی کرمی کیان(شاه کرمی)         

 


برچسب‌ها: احمد بیک بزرگ, میرزاوند, شه کرم, بداق, بداغ
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ساعت 12:9  توسط علی شاه کرمی   | 

روستای قالبی سفلی
تا کنون هیچ گونه آماری به صورت رسمی یا غیر رسمی از جمعیت طایفه شه کرم(شاه کرمی)، اعلام نگردیده است آمارهایی که توسط بعضی افراد یا در گفتگوهای عامیانه بیان می گردد دارای تناقض زیادی می باشند، آماری که هم اکنون در اختیار شما گذاشته می شود استخراج شده از شجره این طایفه می باشد که بصورت کامل و توسط بنده جمع آوری گردیده است و صحت آن 95درصد به بالا می باشد .
این آمار بدون احتساب اقوام سببی و نوه های دختری می باشد که خارج از طایفه شه کرم ازدواج نموده اند در واقع فقط آمار جمعیتی فرزندان قره حسن(عمدحسن، شه کرم و فلاوند)، می باشد .

هم اکنون آمار جمعیتی این طایفه حدود 11000نفر می باشد .

 اگر بخواهیم اقوام سببی، نوه های دختری و خانواده هایی را که در منطقه محل سکونت شاه کرمی ها زندگی می کنند و در موارد زیادی فامیلی همسان با افراد این طایفه انتخاب نموده اند را هم حساب نماییم باید چند هزار نفر دیگر را به این آمار اضافه نماییم .

آمار 11000 نفری فرزندان قره حسن چگنی( عمدحسن- شه کرم- فلاوند) به تفکیک زیر می باشد :

1- عمدحسن(سبزعلی+شاه حسین)- 2850 نفر

2- شه کرم - 6600 نفر

3- فلاوند 1550 نفر



آمار جمعیتی فرزندان شه کرم به شرح زیر می باشد :

1- ملک علی - 605 نفر
2- ویسکرم- 1750 نفر
3 - صید کرم - ورثه ای ندارد
4- ملک(ملکه)- 1150 نفر
5- محمدزمان - 1010 نفر
6- نوروزعلی- 75  نفر
7- آئینه - 806 نفر
8- میر کرم - 850 نفر
9- کل والی - 354 نفر

محل سکونت و پراکندگی:

معمولان - دومرود سفلی و علیا - روستاهای منطقه هیو(چک سبزعلی، تودار شاکرمی، علی مهدی، چشمه کبود، چوب بر، طاق پل، چغاسلمان و سرفراش) - روستاهای دامنه کوه لهور(بن تو مانها، چم قلندر) - دروغ زناب- شاوسه - چم مورت - بن کشکه - چم حیدر- قالبی سفلی و علیا - حیات الغیب- گلزار(برافتاب)- روستای منطقه کالیاب(زقیا، کورشوراب، گلابان، سر زمان، کافر مسلمان و غیره)- چم باغ - زوراندول- چم دیوان - چشمه برجعلی - ویسیان - دوگر - سبزوار - زهراکار- فلاوند(تو چاه و عباس کلپت)- خرم آباد و بصورت پراکنده در بعضی مناطق و شهرستانهای دیگر

                                                                               علی کرمی کیان(شاه کرمی)

 


برچسب‌ها: آمار جمعیتی طایفه شه کرم
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 10:53  توسط علی شاه کرمی   | 

فلاوند یکی از تیره های طایفه شه کرم می باشد که شاید هم اکنون با آمار جمعیتی بالائی که دارند بتوان اسم طایفه بر آنها گذاشت جد آنها شاه فلاح فرزند قره حسن و برادر عمدحسن و شه کرم بوده است، شاه فلاح دارای فرزندانی بوده است که هم اکنون ما فقط ورثه یارکه، مراد، قلائی، یمین، ساعی، شاهی بک و زره را می شناسیم.

تجمع و سکونت گاه اصلی و قدیمی آنها روستایی به نام فلاوند توه چاه بوده است که بسیاری از بزرگان آنها در قبرستانی در همین روستا دفن گردیده اند.

راه دسترسی به این روستا از داخل ویسیان (زهراکار) و عبور از کنار روستای کوشکی می باشد، جاده دسترسی به آن شنی و 6 کیلومتر می باشد این روستا از طرف جنوب و جنوب غربی به روستای شنه دول و منطقه هیو متصل می شود که در گذشته از طریق همین راه (تنگه بردگله یا هیجده کش) با دیگر براداران خود (شه کرم) در منطقه هیو و زیر تنگ ارتباط و رفت و آمد داشته اند، از طرف شمال به چنار، از طرف شرق به مینه و کوماس، و از طرف غرب به ویسیان متصل می شود.

همیشه دوست داشتم این روستا را از نزدیک ببینم اما میسر نبود، مدت زمانی که در مدرسه راهنمایی شهید غفاری ویسیان درس می خواندم (سال 65 - 1364) چند نفر از همکلاسی هایمان بچه روستای فلاوند بودند زمستانها به سختی سر کلاس حاضر می شدند از آن زمان به بعد دوست داشتم فلاوند را ببینم تا اینکه تاسوعای امسال (92) و تعطیلات چند روزه ای که پیش آمد همراه دوستم صمد ظهر تاسوعا و در یک هوای ابری و بارانی و با وسیله ای که وسیله مناسبی جهت رفتن به این روستا و این هوای بارانی نبود به طرف این روستا حرکت کردیم البته من به ماشینمان ایمان داشتم چون هیچگاه رفیق نیمه راه نبوده است او هم چند سالی است که به این راه ها و این گونه جاده ها عادت کرده است.

حدود ساعت 2 بعدازظهر و در حالی که باران می بارید وارد جاده خاکی فلاوند شدیم کیلومتر ماشین را اول جاده و داخل روستای زهراکار صفر کردم بعد از طی 6 کیلومتر بدون اینکه ماشینی در حال رفت یا برگشت در این جاده ببینیم به روستای فلاوند رسیدیم اولین باری بود که به این روستا می رفتیم، به روستای فلاوند رسیدیم باورمان نمی شد، روستایی قدیمی و متروکه که در دید اول کسی در آن زندگی نمی کرد از خیمه و عزاداری و هیاهوی بچه ها و هم کلاسی هایمان هیچ خبری نبود خانه های مخروبه ای که ساکنان آنها به دلایل مختلفی سالها بود مهاجرت کرده بودند، به داخل روستا که رفتیم متوجه شدیم یک یا دو خانوار هنوز در این روستا زندگی می کنند آنها دامپرور بوده و برق آنها از طریق ژنراتور های سیار و آب آنها از چاه تامین می شد با ورود به داخل روستا یکی از ساکنان آن از خانه بیرون آمده و بعد از حال و احوال خود را معرفی نمودیم و اظهار داشتیم که جهت تحقیق  آمده ایم ابتدا اعتماد نکرد اما زمانی که شجره کامل فلاوندها را که جمع آوری کرده و همراه خود داشتم به او نشان دادیم و اسم خود، خانواده وتمام بستگانش را در آن دید مطمئن شده و حسابی ما را تحویل گرفت و طبق عادت مردمان چگنی و مهمان نواز بودن آنها سفت و سخت تعارف کرد که به علت باران و بدی هوا عجله داشته و خانه نرفتیم،  او قبرستان قدیمی این روستا را که بر روی تپه ای در وسط روستا و مشرف به آن بود را به ما نشان داد و خود هم همراه ما به آنجا آمد تمام سنگ قبور را از دور هم می شناخت و می دانست متعلق به چه کسانی هستند یکی از کارهای بسیار خوبی که ساکنان این روستا در گذشته انجام داده اند کشیدن حصار دور این قبرستان بوده است که بسیار جالب بود و به خوبی از این قبرستان محافظت و محیط آن را تمییز نگه داشته بود، یادم هست بهار امسال (بهار 92) همراه چند تن از دوستانم به پل هرو و از آنجا به روستاهای آن منطقه جهت تحقیق رفته بودیم قبرستانی در وسط روستای دولیسکان بود که اطراف و داخل آن را زباله دان کرده بودند که با قبرستانی که ما در فلاوند دیدیم زمین تا آسمان تفاوت داشت.

از تمام سنگ قبور موجود در قبرستان فلاوند عکس برداری نمودیم چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد قبوری از فراش ها در این قبرستان بود که مشخص بود زمانی عده ای از آنها در این روستا سکونت داشته اند.

به داخل روستا رفته و در زیر باران از خانه های ویران و خالی از سکنه عکس های زیادی گرفتیم و چون بارندگی شدیدتر می شد تصمیم به بازگشت گرفتیم بعد از طی 6 کیلومتر جاده خاکی دوباره سر جاده اصلی در ویسیان (زهراکار) رسیدیم.

متاسفانه در این سفر عکاس حرفه ای گروه ما (حمید شاه کرمی)، به علت عدم برنامه ریزی و ناهماهنگی ها همراه ما نبود و ما مجبور به عکاسی با گوشی های موبایل شدیم که کیفیت چندانی نداشتند.

                                                                                    علی کرمی کیان- سفرنامه فلاوند

                                                                                                       1392/08/22

 

سنگ قبر متعلق به قیصر فرزند فتاح

با توجه به این که سنگ قبر قیصر شکستگی دارد اما نام قیصر چگنی و نام پدرش فتاح و تاریخ وفات که سال 1259هجری قمری (175سال پیش) می باشد بدرستی معلوم می باشد.

زمزمه های دلتنگی

کنار قبر قیصر در زیر باران در قبرستان فلاوند یک لحظه با خود خلوت نمودم،  گفتم قیصر، قیصر فلاوند فرزند فتاح، دلاور مرد چگنی، تو کجا و این ویرانه کجا، تو کجا و سنگ قبر شکسته و بی زائر کجا، تو کجا و ویرانه نشینی کجا! برخیز و با من سخن بگو، برخیز و از گذشته برایمان بگو ، بگو شما را چه شد؟ برادران و دوستانت را چه شد، هرسی، علی زمان، علی مردان، زیدعلی، خدامراد و دیگر برادرانتان را چه شد، برخیز و ببین که هرکدام در گوشه ای در این سرزمین در قبرستانی متروک و بی زائر آرمیده اید، آیا می دانی آب قبر هرسی دائی و رفیق همیشه همراهت را در گراب با خود برده است! آیا می دانی اثری از کاشانه علی زمان و علی مردان نیست؟

تنگه هیجده کش، هنوز دلاوری هایتان را از یاد نبرده است، هنوز مردمان ما شجاعت هایتان را فراموش نکرده اند، هنوز غضب و لرزش پبش از جنگ و آرامش و دلاوری هنگامه رزمت را از یاد نبرده اند، هنوز مردمان این دیار فریاد دخترکی که یاغیان، گوشواره به زور از گوش او کنده و او با غرور آنها را از تو نام تو و دیگر برادرانش می ترساند را فراموش نکرده اند و شما چه دلیرانه انتقام گوشواره خونین او را گرفتید، هنوز بچه های ما می دانند که یکی از سه سواره ای بوده ای که خوب می جنگیده ای، هنوز پسر عموهایت در آن سوی تنگه هیجده کش به امید تو آسوده می خوابند، باز هم مثل همیشه و بدون چشم داشت و مردانه بر این ویرانه تکیه داده ای و گله نمی کنی، می دانم به رسم مهمان نوازی چیزی نمی گویی اما بگو! از ما بگو! از سهل انگاری هایمان بگو، از بی انصافی هایمان بگو از حق نشناسی هایمان بگو! این گونه سنگ قبور شکسته و ناخوانا برازنده مردان یزرگی همچون شما نیست، بگو حق یک سنگ قبر در شان و منزلت خود پیش ما نداشتید، بگو و ما را بیشتر از این شرمنده کن، بگو که چگونه با نام شما بر دیگران فخر فروختیم، افتخار کردیم و بر خود بالیدیم، وصف دلاوری هایتان را ترانه کردیم و زینت بخش سور و سات مان نمودیم و با نوای آنها پایه کوبی نمودیم، اما آیا حق شما بر گردن ما همین بود؟ دگر چه کردیم،... هیچ؟!

اما دلاور، خبرخوبی برایت دارم، یکی از نوادگان تنگه هیجده کش، یکی از نوادگان شه کرم یکی از نوه های  همرزم و همراه همیشگی ات، تصمیم دارد نام و آوازه تان را آن چنان که در شان و منزلت شماست برای همیشه جاودانه کند، در آینده بچه هایمان داستان شهامت ها، مردانگی ها، اتحاد و خوبی هایتان را در کتابها خواهند خواند و شما را بهتر خواهند شناخت، آن گاه که شما را درست شناختند نام شما را با افتخار بر بچه هایشان خواهند گذاشت و نام و آوازه تان نسل به نسل زنده خواهد ماند و به شما افتخار خواهند کرد، اگه یک ذره از غیرت و مردانگی شما در وجودمان بود و از نوادگان شما بودیم به قولمان وفادار خواهیم ماند.

شیر زردم دو بیابو بًردَ خاوش        هی چنو چی اسیاو افتا اَ آوش

       معنی: شیر زردم در بیابان خوابش برده است- همچو آسیابی که  آب آن قطع شده باشد

 

                          اسبی کو می لاونه چی نو اَ دارو             اسر چشم رَ گریت چی آو بارو

      معنی: سفیدکوه چون عزا داران ناله سر داده است- اشک چشمانم همچون باران جاری شده است.         

.

اسبی کو بی کش منَ  دو دَنگ  برنو        کوک کو گَل می زنه دًو تنگ ملهو

      معنی:  سفید کوه آرام شده از صدای برنوی تو کبک کوهی گروهی پرواز می کنند در تنگ ملهو

 

قابل توجه: کتاب رمان تنگه هیجده کش (چگنی در النهاب) به نویسندگی رحیم شاه کرمی که در وصف دلاوری های مردان شه کرم (هرسی، علی زمان، علی مردان، قیصر و غیره) می باشد مرحله چاپ را می گذراند که امیدوارم به زودی به مرحله چاپ نهایی برسد.

 

 

 


برچسب‌ها: فلاوند, جوزایی, شاه فلاح, سفرنامه
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:56  توسط علی شاه کرمی   | 

 

مقبره سمت راست امام زاده حیات الغیب(گومه حیای غو)- سمت چپ شهاب الدین الیاس لنبکی(الیاس کچل)-

این دو مقبره در 45کیلومتری جاده خرم آباد - پلدختر بر بالای تپه ای مشرف به روستای حیات الغیب واقع شده اند از قدیم الایام تاکنون سادات و شاه کرمی ها و دیگر ساکنان منطقه مردگان خود را در کنار این دو مقبره دفن نموده اند، این اماکن با شماره ثبت 1922درفهرست آثار ملی ثبت شده اند .

 

تاریخ و ساخت مقبره شهاب الدین الیاس و امام زاده حیات الغیب به علت ازبین رفتن کتبیه یا سنگ نوشته آنها بدرستی معلوم نیست، اما با استفاده از مقایسه و اتفاقات مهم رخ داده در عصر آنها که در تاریخ ثبت و وجود دارند می توان تا حدودی به عصر و تاریخ آنها رسید .

 

شهاب الدین الیاس لنبکی

در گویش محلی مردمان منطقه، الیاس کچل خوانده می شود و احترام زیادی در میان مردمان منطقه ندارد، الیاس از سلسله اتابکان لر کوچک و از نوادگان شجاه الدین خورشید می باشد، شجاع الدین خورشید سال 580 هجری قمری وفات یافته و در قبرستان شهنشاه دفن گردیده است و دارای مقبره می باشد، بعضی منابع تاریخ فوت او را سال 621 هجری قمری ذکر کرده اند .

مقبره شهاب الدین الیاس لنبکی(الیاس کچل)، کاملاً چسبیده به مقبره امام زاده حیات الغیب و از لحاظ معماری باهم متفاوت و متعلق به یک عصر و یک زمان نیستند .

تاریخ ساخت مقبره و زمان فوت الیاس دقیقاً مشخص نیست، اما با توجه به اتفاقات تاریخی که در زمان او رخ داده و او در این اتفاقات نقش داشته است می توان زمان و تاریخ فوت و ساخت مقبره  او را با اختلاف یک یا دو سال حدس زد .

در کتاب تاریخ پانصد ساله لرستان ، پیشینه و علت کشته شدن شهاب الدین الیاس لنبکی توضیح داده شده است .

در این کتاب در باره نحوه و علت کشته شدن جماالدین خضر فرزند تاج الدین شاه (نفر دهم از اتابکان لر)، آمده است که جماالدین خضر دشمنان زیادی داشت که سردسته آنها حسام الدین عمر و شمس الدین  الیاس بودند، توطئه ناجوانمردانه این دو و گزارش های پی در پی آنها به دربارمغول عاقبت باعث صدور فرمان قتل خضر از طرف خان مغول گردید و در ادامه می نویسد چون به عقیده الوار شهاب الدین الیاس و برادرانش مایه فتنه و قتل خضر و فرزندخردسالش بودند باید از آن ولایت بیرون می رفتند .

در کتاب شرفنامه درباره این موضوع آمده است که صمصام الدین  محمود به کار ولایت قیام نمود بعد از مدتی قصد شهاب الدین الیاس نمود و به تنهایی بر او و برادران و اقوامش دوانید ایشان به حرب باز ایستادند و صمصام الدین محمود را پنجاه و چهار زخم زدند و او رخ از ایشان نمی تافت آنان منهزم بر کوه پر برف برفتند ................

خلاصه اینکه الیاس در فصل زمستان و در کوه تیره شمال مقبره کنونی، کشته و در مکان فعلی پایین کوه تیره دفن می گردد .

بنابراین چون الیاس به انتقام خون جماالدین خضر کشته است و خضر دارای تاریخ می باشد(وفات 693هجری قمری)، پس می توان حدس زد که شهاب الدین الیاس یک یا دو سال بعد از خضر کشته شده باشد که سال وفات و تاریخ ساخت مقبره او حدوداً به سال 694 هجری قمری می رسد، یعنی حدود  740  سال پیش .

    

                                              نمای مقبره الیاس از بالا

 

امام زاده حیات الغیب

می گویند در گذشته شجره و ضریح زیبایی طراحی شده ازجنس چوب داشته است که سادات منطقه بر سر اینکه جد کدام گروه می باشد بین آنها اختلاف بوجود آمده و از لج همدیگر آنرا شکسته و از بین برده اند .

حیات الغیب در میان مردمان منطقه احترام خاصی دارد و دارای مریدان و زائران زیادی می باشد و عده زیادی او را واسط بین خود و خدایشان جهت برآورده شدن حاجاتشان قرار می دهند .

در زبان مردمان محلی مقبره حیات الغیب - گومه حیای غو - تلفظ و به آن قسم می خورند .

در گذشته کسانی که مظنون به دزدی بوده اند را جهت سوگند به داخل این امام زاده می برده اند و کسانی که واقعاً دزد بوده اند از ترس عقوبت، قسم نخورده و به دزدی خود اعتراف می کرده اند، برعکس امروزه که حتی لوازم داخل خود این امام زاده را هم دزدیده اند .

شجره :

شجره نامه‌ای در دست سادات حیات‌الغیب وجود دارد و متن آن نیز بر روی سنگ قبر جدید نوشته شده که متن آن چنین است: «یعرف ابن الحیات الغیب و کان من العلما و قبره فی لرستان ابی‌القاسم محمد معروف به ابی الحیان الغیب بن احمد بن رضی‌الدین بن احمد بن موسی بن حسین بن ابراهیم بن حسن بن احمد بن ماجدین معد بن اسماعیل بن یحیی بن ابی یحیی محمد الزاهد معروف به شاه مححو بن ابی جعفر احمد الزاهد بن تاج‌الدین ابراهیم المجاب بن محمد العابد الامام موسی کاظم(ع) .

این شجره حیات الغیب را بعد از 17-16 نسل به امام موسی کاظم (ع)، می رساند، تاریخ وفات او را میراث فرهنگی بر روی تابلویی که کنار مقبره است سال  875 هجری قمری نوشته است، یعنی 559سال پیش در گذشته است .(با توجه به تاریخ هم اکنون که سال 1434هجری قمری می باشد) .

اگر 17نسل را در 35سال میانگین فاصله بین نسل ها ضرب کنیم به عدد 595 سال می رسیم.

با توجه به تاریخ وفات حیات الغیب که 559 سال از آن می گذرد و جمع آن با 595 سال فاصله بین 17 نسل به عدد 1154 سال می رسیم که اگر آنرا از 1434تاریخ هم اکنون قمری کم کنیم به سال 280 هجری قمری می رسیم، از طرف دیگر ما می دانیم که امام موسی کاظم(ع) سال 183 هجری قمری وفات یافته است، بنابراین از لحاظ منطق، شجره و تاریخ فوت امام زاده حیات الغیب تا حدود زیادی می تواند درست باشد .  

بنابراین تاریخ فوت شهاب الدین الیاس لنبکی سال 694 هجری قمری یعنی 740سال پیش و تاریخ فوت امام زاده حیات الغیب سال 875 هجری قمری یعنی 559سال پیش می باشد (با توجه به  تاریخ هم اکنون که سال 1434هجری قمری می باشد) .

بنابراین شهاب الدین الیاس(الیاس کچل)، 181سال پیش از حیات الغیب فوت و در این مکان دفن گردیده است .

در خیلی از سایت ها و وبلاگ ها این دو بنا را به دوره قاجارها نسبت داده اند که اشتباه می باشد شاید علت این اشتباه به خاطر تعمیری باشد که در دوره شاهان قاجار روی مقبره حیات الغیب صورت گرفته است .

عده ای اظهار می دارند که مقبره متعلق به الیاس با توجه به معماری و شکل داخلی آن عبادتگاه ایرانیان پیش از اسلام بوده است، و به الیاس و اتابکان لر تعلق ندارد، بنده در این مورد صاحب نظر نبوده و فقط آنچه را که شنیده بودم نوشتم .

 

                                                                                علی کرمی کیان(شاه کرمی)

 

 


برچسب‌ها: امام زاده حیات الغیب, مقبره الیاس, اتابکان لر کوچک, الیاس کچل
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:45  توسط علی شاه کرمی   | 

سنگ قبوری که امروزه حجاری می گردند متاسفانه فاقد هر گونه هنر، خلاقیت و پیامی می باشند، نسل های آینده در باره ما چیزی نخواهند دانست.

بر روی سنگ قبور در گذشته، علائم و نقش هایی وجود دارد که هرکدام خصوصیاتی از وفات یافته، آداب، عادات، باورها، تمایلات و اعتقادات مردمان گذشته را بیان می دارند نقوشی مثل: سوار کار، اسب، شمشیر، تفنگ، کارد، دار قالی، دف، قیچی، شانه یک طرفه و دو طرفه، کبوتر، پرنده، گل، گلاب پاش، شمع، شمعدان، چراغ لمپا، مهر و تسبیح و سجاده، آفتابه، آئینه، درخت سرو، بزکوهی، قوچ، حلال ماه، نقش خورشید، ستاره، قلیان، لوازم چای و غیره که متناسب با شرح حال وفات یافته از آنها  استفاده شده است، هر کدام از این نقوش حامل پیامی خاص می باشند، که در این پست تا جایی که شناخت بوده است به آنها پرداخته شده است .

 

 حجارها در گذشته ملزم به رعایت یکسری اصول بصورت قراردادی دربین خود بوده اند، علائم و نقوشی که روی سنگ قبرها وجود دارد تقریباً در همه جا یکسان می باشند.

احتمالاً آنها الگوهایی آماده از اشخاص یا مراکز معینی تهیه می کرده اند.

عکس هایی از قبرستانهای خرم آباد و حومه آن و بعضی شهرستانها تهیه نموده ام که تصاویر روی سنگ ها در اکثر آنها یکسان می باشد.

بعضی تصاویر در دو قبرستان دور از هم کوچکترین تغییری حتی در جزئی ترین موارد با هم ندارند.

در قبرستان حیات الغیب نقوشی روی سنگ ها وجود دارد که عیناً همان نقش در قبرستان گوشه شهنشاه (حومه خرم آباد)، هم دیده می شود و این بدان معناست که این تصاویر از روی یک الگو و توسط حجارهای مختلف حجاری شده اند، الگوهایی که بصورت آماده تهیه می شده و در اختیار آنها بوده است .

 

اگر دراین مورد اطلاعات یا دانسته ای دارید با ما در میان بگذارید.

 

 

 در این تصویر مردی با استکان چای و قلیان به پیش واز مردی سوارکار رفته که تفنگی در دست و شمشیری به کمر دارد، مرد دیگر که اسلحه همراه دارد از همراهان سواره است، در این تصور نقش آفتابه، درخت سرو، پرنده، بافتنی به شکل گل(منگوله)، آویزان بر گردن اسب و سینی که روی آن قوری و استکان گذاشته شده است دیده می شود، کلاه ها از نوع نمدی و شبیه کلاه نمدی مردان بختیاری می باشند، لباس مردان در این تصویر بصورت شال و ستره می باشد که لباس سنتی مردان لر بوده است، در زیر قلیان زائده ای دیده می شود که جهت مهار و نگه داشتن آن در زمین می باشد چون در گذشته بیشتر بیرون ازخانه و در طبیعت ازقلیان استفاده می کرده اند  .

نقش اسب بر گرفته از نقاشی های دوران صفویه می باشد، گره روی دُم اسب را با نقاشی های دوره صفویه مقایسه کنید .

 


   


شکل آفتابه که نشان طهارت وتسبیح که نشان تقوی و ایمان می باشد .

   
نقش درخت سرو که در مواردی نشانه جوانمرگی و برای افرادی که در جوانی می مرده اند کاربرد داشته ودر موارد دیگر به معنای جاودانگی و همیشگی می باشد، نقش کبوتر در کنار آن هم مشاهده می گردد.





در این تصویر نقش یک دار قالی بر روی پایه ای نیمکت مانند دیده می شود که یک سوم آن بافته شده است، در دو طرف آن نقش دو زن دیده می شود، در پایین آن نقش دف(کلکید)، قیچی و چاقو  و در بالای آن کلاف های بند آویزان به دار قالی و چند پرنده دیده می شود، سمت چپ و بالای سر یکی از زنان نام متوفی نوشته شده است(قرسم).



نقش بز و شکار کوهی




نقش شانه یکطرفه به معنای مرد بودن متوفی، مهر و تسبیح به معنای تقوی و ایمان






نقش شانه دو طرفه نشان زن بودن متوفی-مهر و سجاده و تسبیح نشانه ایمان و تقوی







نقش میز ی  که قوری و استکان روی آن هستند. نشانه مهمان نوازی و سفره دار بودن




نقش پرنده و سگ شکاری





نقش شمشیر- نشانه شهامت، جوانمردی، جنگجو بودن و دلاوری



 

  این نقش بر روی بعضی سنگها وجود دارد- در بعضی موارد در کنار آن نقش شمشیر وجود دارد، شاید نقش غلاف یا بند حمایل شمشیر یا شالی باشد که بر روی ستره می بسته اند شاید هم نقش یک سوهان باشد که ازآن برای تیز کردن ابزارآلات جنگی استفاده می کرده اند .
اگر در این مورد دانسته ای دارید با ما در میان بگذارید. 


    

نقشی از صورت انسان غمگین و گرفته- این نقوش روی بعضی از سنگ قبور وجود دارند.
من بدرستی نمی دانم اما شاید نقش صورت ماه و خورشید باشند که غمگین و ماتم زده اند، تصایری که اشعه هایی در کنار آن ترسیم شده نشانه خورشید و تصویری که اشعه های نور در کنار آن نیست شاید نقش ماه باشد.





نقش قلیان و آفتابه
                                                

 

نقش تفنگ در دست سوار کار

 

تفنگ حیفه که  آهو بکشی آهو قشنگه

تفنگ حیفه بکشی کوک کوهی رنگارنگه 

تفنگ  بزه  وه  او  دزد  فراری

تفنگ جا گله کت سینه پلنگه

تفنگ دردت وه جونم تفنگ بی تو نمونم

تفنگ تا تونه دارم غمی نارم یه برارم

تونی یارم رفیق روز روشه شو تارم

تفنگ بردنه یارم کس و کارم بکو حلالم

تفنگ دشمه میخنه سل بکو ده جو بیزارم

تفنگ دردت وه جونم تفنگ بی تو نمونم

تفنگ دشمه ده شو ده چیته جا برده قرارم

تفنگ بشی ده سینه دشمنم دزیه یارم

تفنگ ده وقت شو دشمنونم بین دچارم

تفنگ کاری بزه وِ او دشمنم بوسیه یارم 

تفنگ دردت وه جونم تفنگ بی تو نمونم

 

         تصاویر از سنگ قبور موجود در قبرستان امام زاده حیات الغیب گرفته شده است.
 
          علی کرمی کیان(شاه کرمی
 

 


برچسب‌ها: علائم و نقوش روی سنگ قبور, شعر تفنگ
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:37  توسط علی شاه کرمی   | 

 

 

فردوسی زبان فارسی را زنده کرد و شما اهل قلم  می توانید اصالت اقوام ایرانی را  .


   ای که از دستت می رسد کاری بکن                پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

در لرستان ایلات مختلفی وجود دارند که متاسفانه پیشینه بسیاری از آنها بدرستی معلوم نیست، جای تاسف است که در عصر کنونی عده ای ندانسته و عده ای هم هدفدار این ایلات را که لر اصیل و خود و اجدادشان، زاده کوههای زاگرس هستند را به اعراب منتسب می کنند .

نام هر ایلی که برده می شود او را به اعراب شامات، عربستان یا عراق نسبت می دهند، یا آنها را منتسب به میرها و آخر الامر باز هم به اعراب می رسانند اگر همه این ایلات که هیچ کدام زبان و فرهنگ عربی ندارند، عرب هستند پس لرها کجا هستند پس ساکنان اولیه این مرز و بوم کجا رفته اند .

ایلاتی که همگی ریشه در تمدن ایلامیان، قوم کاسیت، مادها و از اقوام اصیل ایرانی هستند .

چرا فقط در گذشته اعراب، لر یا لک می شده اند و هم اکنون این اتفاق نمی افتد، چرا هم اکنون هیچ قومی به قوم دیگر تغییر فرهنگ و زبان بصورت کلی و بنیادی نمی دهد .

شاید دیگر کسی حاضر نباشد خود را به اعراب نسبت دهد شاید هم دیگربه اندازه گذشته رونق نداشته باشند و نتوانند با یک دعا یا نفرین کن فیکون بکنند تا مورد تکریم مردم ساده لوح قرار بگیرند شاید هم خداوند شعبه دفاتر املاک آنها را در بهشت که می توانستند از خانه های بهشتی به ایرانیان بفروشند را تعطیل کرده است .

ما ساده لوح و زود باوریم ما دین را اشتباه فهمیده ایم فکر می کنیم اعراب سهمیه ای جداگانه جهت ورود به بهشت دارند، چون عرب هستند و هم زبان پیامبر (ص)، و امامان معصوم(ع)، سلمان فارسی هیچ گاه خود را عرب معرفی نکرد و از یاران نزدیک پیامبر بود، بنی عباس و بنی امیه عرب بودند و از اقوام نسبی و نزدیک به پیامبر، اما تیشه به ریشه اسلام زدند . 

از پیامبر اکرم(ص) نقل می کنند که فرموده است من از عربم و عرب از من نیست، که منظور عدم برتری نژادی و متعلق نبودن پیامیر به قشر خاصی را دارد .

ما شده ایم کاسه داغ تر از آش، بعضی ها به زور هم که شده می خواهند خود را عرب جلوه دهند که شاید این موضوع ریشه در اویل اسلام و متعلق به زمانی باشد که اعراب بدوی خود را نژاد برتر می دانسته اند .

خلاصه کلام اینکه بسیاری از اقوام اصیل لر را اشتباهی به اعراب نسبت می دهند، یکی از ایلاتی که تاکنون برچسب عرب بودن به آن زده نشده و شاید زیر این بار نرفته اند چگنی ها هستند .

چگنی به نقل از کتب تاریخی:

اولین باری که اسم چگنی در کتب تاریخی دیده می شود به اوایل حکومت صفوی ها بر می گردد .

در بسیاری از کتب قدیمی دوره صفویه از چگنی ها به عنوان یکی از طوایف اصیل لر و ساکن در غرب کشور در کنار طوایفی مثل صیاد منصور و پازوکی نام برده شده است، در مواردی از آنها بعنوان طایفه ای از اکراد غرب ایران نام برده اند، که اکراد جمع کرد و به معنی کوه نشین و دامپرور می باشد، نام بسیاری از بزرگان و سران این قوم مثل بداق خان چگنی و غیره هم برده شده است که بیشتر آنها در مناطق شمال و شمال شرق ایران از امیران و سرداران آن مناطق بوده اند .

در حرکت تاریخی کرد به خراسان نوشته شده توسط آقای آقا خانزادی می خوانیم:

از مهمترین کردانی که در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب وارد خراسان شده اند، می توان از کردان کلهر، قهرمانلو و چگنی نام برد. چگنی ها که قدرت و جمعیت چشمگیری داشتند به فرماندهی اوغلان بوداق خان چگنی با دیگر ازبکان را که به خراسان تاخته بودند گوشمالی سخت داده و بیرون راندند. بوداق خان در زمان شاه طهماسب فرمانروای سرزمنیهای اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، مشهد و درگز بود و جنگ های فراوانی با ازبکها انجام داد. پس از فوت شاه طهماسب در سال 984 قمری چند سالی به علت اختلافات سران قبایل کرد و ترک شیعه مذهب و جانشینان نالایق از جمله شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد صفوی فتور عظیمی در دستگاه سلطنتی صفوی روی داد و می رفت شیرازه نظام و استقلال ایران بار دیگر پاشیده شود که با همت سران کرد و ترک مستقر در خراسان از جمله کردان چگنی و چاپشلو و استاجلو کلهر و قهرمانلو با ترکان شاملو مستقر در هرات و قاجارهای مستقر در جنوب خراسان شاه عباس صفوی که کودکی بیش نبود به همت مرشد قلی خان کرد استاجلو بر سریر پادشاهی نشست و بار دیگر آب رفته را به جوی بازآورد و دشمنان ایران را به شدت تنبیه کرد یکی از علل شکست های شاه اسماعیل و شاه طهماسب در جنگ با سلاطین ترک عثمانی، نزدیک بودن شهر تبریز به عنوان پایتخت ایران به سرزمین دشمن بود که در هر فرصتی عثمانی ها آن را اشغال می کردند. لذا شاه طهماسب ناچار شد پایتخت را به قزوین که در داخل ایران و دورتر از دسترس دشمن بود  انتقال دهد.

تا اینجا قدمت550-500ساله این قوم مشخص می شود، 500سال پیش عنوان طایفه را به آنها داده اند و در باره آنها می نویسند چون طایفه سلحشوری بوده اند آنها را جهت مقابله با از بک ها و ترکها به شمال شرق ایران همراه کردهای غرب کشور به مناطقی مثل قوچان، خراسان، بجنورد و اسفراین کوچانیده اند .

 

250-200سال طول می کشد تا جمعیت مردمانی به اندازه ای برسد که بتوان نام طایفه را به آنها اطلاق کرد .

بنابراین تا اینجا با اسناد و دلایل قدمت 800-700ساله آنها در لرستان و غرب کشور و با عنوان لر و ساکنان اولیه غرب کشور به اثبات می رسد .

در منطقه چگنی و زادگاه و سکونت گاه این قوم زبان گفتاری آنها شاید در لرستان و در میان لر زبانان تا حدودی منحصر به فرد باشد، شاید اصیل ترین گویش لری به شکل امروزی، متعلق به گذشته و هم اکنون این قوم باشد و ریشه در زبان ساسانیان(پهلوی قدیم)، دارد، بطوری که با هم صحبت شدن با دیگر اقوام لر، فوراً چگنی بودن آنها مشخص می شود، هنوز زبان مردمان چگنی ساکن در زادگاهشان(منطقه چگنی)، با چگنی های تبعیدی قزوین و جاهای دیگر کمترین تغییر را داشته است .

  نزدیکترین زبان به چگنی ها را ایل سکوند با کمترین لهجه دارند، دیگر اقوام لر زبان مثل بالاگریوه ها تا حدود زیادی لهجه خاص خود را دارند که با زبان سکوندها و چگنی ها  متفاوتند .

اسامی برای مکانها و سکونت گاههای منطقه چگنی وجود دارد که بعضی معتقدند ریشه در تمدن ایلامیان دارند، مثلاً نام سراب دوره، سراب کی، سراب نای کش، کش کو، سماق، تشکه، کش ماهور، لهور، کلهر و غیره .......

بنده به علت مطمئن نبودن از ریشه این اسامی و مکانها به ریشه و جزئیات آنها نمی پردازم چون تا کنون به صورت کارشناسی و توسط افراد مطلع بررسی و ریشه یابی نشده اند اما مطمئن هستم ریشه در تاریخ کهن ایران زمین دارند، به جرات می توان گفت چگنی و بسیاری از اقوام لرستان و لک زبانها از اقوام اصیل ایرانی بوده و زائیده کوههای سرافراز زاگرس هستند، اگر کسی بخواهد به دنبال ایرانی اصیل بگردد باید آنها را در زاگرس میانی جستجو نماید .

در گذشته، دادن نسبت اعرابی به افراد و اقوام جهت ارتقاء جایگاه، ارزش بخشی و نوعی فخر فروشی بوده است اما هم اکنون و در عصر کنونی دادن این نسبت به افراد و اقوام جهت پایین آوردن جایگاه و بی هویت و بی اصالت و بیگانه جلوه دادن آنها بکار برده می شود که در هر دو صورت چه در گذشته و هم اکنون نسبت دادن اقوام اصیل ایرانی به بیگانگان کار پسندیده ای نیست 

 


برچسب‌ها: اصالت اقوام لرستان
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:43  توسط علی شاه کرمی   | 

سنگ قبر جدید شه کرم فرزند قره حسن چگنی، وفات 1195 هجری قمری، قبرستان امام زاده حیات الغیب، تاریخ بازنویسی سنگ قبر 1378 شمسی
 
حدود 400-300 سال پیش بزرگان طایفه ای که ما هم اکنون آن را به نام طایفه شه کرم(شاه کرمی)،می شناسیم بارها و بارها هنگام قشلاق و ییلاق از منطقه محل سکونت فعلی شاه کرمی ها عبور کرده اند آنها هر بار که ازمنطقه چگنی یا رو ولم ریمله به سمت مناطق گرم تر مثل دره شهر یا سیمره بطور کلی پشت کوه ایلام مهاجرت کرده اند ازمنطقه کنونی محل سکونت شاه کرمی ها عبور کرده و شاید هر بار هنگام عبور ازاین منطقه در ذهنشان خطور کرده است که این منطقه، منطقه مناسبی برای سکونت و دامپروری می باشد تا اینکه سال 1135 هجری قمری(حدود 300سال پیش)،هنگام رفت یا برگشت در منطقه کنونی اتراق می کنند و زمانی که از لحاظ آب و هوایی آنرا منطقه معتدلی می بینند برای همیشه درآن ماندگار شده و شاید از آن پس دیگر ییلاق و قشلاق نکرده اند .
آنچه مسلم است و بیشتر بزرگان و راویان در مورد آن اتفاق نظر دارند چندنفر به نام های عمدحسن، شه کرم،     شاه فلاح(فلاوند)، کمال و محمدبک، و شاید همراهان دیگری هم داشته اند که ما آنها را نمی شناسیم، اولین افرادی هستند که در منطقه کنونی (محل سکونت شاه کرمی ها)، چادرهایشان را بر افراشته اند، آنها همه از یک خانواده و از ایل بزرگ چگنی بوده اند حالا نسبت های آنها باهم با کمی تفاوت بیان می گردد . 
آنها در کنار ساکنان اولیه این منطقه ماندگارو با آنها پیوند می شوند، آرام آرام اقوام سببی آنها مثل کردهای پشت کوه ایلام، بختیاری ها، مونوندها و غیره....از نقاط دور و نزدیک به آنها ملحق می شوند، آنها اقدام به خرید زمین در این منطقه از مالکان اولیه(پیریایی ها و رواقی ها)، کرده و صاحب ملک می شوند .
 ما بدرستی محل دفن عمدحسن، شاه فلاح، محمدبک و کمال را نمی دانیم، و نمی دانیم که آیا آنها دراین منطقه دفن شده اند یا خیر، اولین سنگ قبری که وجود دارد، سنگ قبر ویسکرم فرزند شه کرم می باشد که سال 1193هجری قمری و پیش از پدرش شه کرم فوت کرده است و در قبرستان امام زاده حیات الغیب دفن شده است و بعد از او  قبر شه کرم وجود دارد که او هم در قبرستان امام زاده حیات الغیب دفن گردیده است(وفات 1195هجری قمری)، ازاین تاریخ به بعد تمام فرزندان افراد نامبرده را دراین منطقه، قبرستانهای (حیات الغیب، میدان، گراب، ویسیان و فلاوند)، دفن کرده اند و سنگ قبر بیشتر آنها وجود دارد . 
عمد حسن دارای فرزندانی به نام های شاه حسین(شاوسه)، و سبزعلی می گردد، شاه حسین(شاوسه)، دارای فرزندانی به نام های زیتعلی، حسینعلی، عبد الحسین، ملک حسین، سلطان حسین و سبزعلی داری فرزندانی به نام های چراغعلی، عزیز، فرضعالی، نورعلی، سلطانعلی و جانعلی، می شوند .
چراغعلی فرزند سبزعلی خود دارای 12فرزند پسرمی شود.
(عمدحسن ها جمعیت قابل ملاحظه ای از طایفه شه کرم را به خود اختصاص داده اند) .
شه کرم دارای 9 فرزند پسر به نام های ملک علی، ویسکرم، صیدکرم، ملکه، محمدزمان، نوروزعلی، میرکرم، آئینه و کل والی می شود که هرکدام از فرزندان او هم دارای فرزندان پسر و دختر بسیاری می گردند .
 شاه فلاح(فلاوند)، دارای فرزندانی به نام های یارکه، مراد، قلایی، ساعی، شاهی و زره میگردد.
ما بدرستی ورثه محمدبک و کمال بزرگ را نمی شناسیم، یا ورثه ای نداشته یا مهاجرت کرده اند .
*(البته کمال دیگری داشته ایم که فرزند کل والی فرزند شه کرم بوده است ورثه او مشخص می باشند).
عمدحسن، شه کرم، شاه فلاح(فلاوند)، کمال و محمدبک در چند پشت خود شاید سه یا چهار نسل به شه کرم بزرگ  می رسیده اند که برادر شاه میرزا(جد میرزاوندها)،، شاه بداق(جد بداق ها) و سبزوار بوده است .
ازمیان افراد نامبرده، عمدحسن، شه کرم و شاه فلاح، همراه اقوام سبی خود تشکیل طایفه بزرگی به نام طایفه شه کرم را داده اند که شاید ازلحاظ آمار جمعیتی و انسجام بالاترین آمار جمعیتی وانسجام را از میان طوایف ایل چگنی به خود اختصاص داده اند.
   
متن نیاز به اصلاح و تحقیق بیشتر دارد.
                                                                                   علی کرمی کیان(شاه کرمی)

 

 


برچسب‌ها: سنگ قبر جدید شه کرم فرزند قره حسن چگنی, پیشینه طایفه شه کرم
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 14:10  توسط علی شاه کرمی   | 

       سفرنامه بارون دوبد روسی

بارون دوبد روسی ازسال 1911تا 1912به عنوان  انجام ماموریت مخصوص به لرستان و فارس ماموریت می یابد و در سال 1913مامور خدمات مخصوص در لرستان و عضو هیات مدیره اکتشافات صنعتی و بهداشتی بوده است .

بارون دوبد به قولی که بعضی از همراهان او نقل کرده اند اطلاعات کافی در باره معدن شناسی داشته است و شاید ماموریتی که در مورد نفت و اکتشافات نفتی به او داده اند به واسطه معلومات معدن شناسی او بوده است، او همراه دیوان بیگی به منطقه تنگ تیر می روند دیوان بیگی چند نقطه راکه آثار ذخایر نفتی داشته اند را به او نشان می دهد بارون دوبد بعد از آزمایش به او جواب مثبت می دهد و نیز در محل معروف آمیران نزدیک معمولان در اراضی کوشکی ها خاک را امتحان می کند و به دیوان بیگی می گوید در این نزدیکی ذخایر مهم از موادنفتی وجود دارد و نیز نزدیک کشکان محلی به نام نرمله و در آنجا محلی است که ماده سفیدی از آن خارج می شود و چیزی شبیه لجن ولی سفید درآنجا جمع می شده است دیوان بیگی از بارون دوبد می پرسد این ماده سفیدچیست؟ او جواب می دهد که در زیر این کوه معدن گوگرد وجود دارد .

در سفرنامه بارون دوبد روسی صفحه 397می خوانیم، بعد از عبور از کوهدشت ساعت یازده و ربع برارتفاع دیگری سوار شدیم و خیلی زود به سوی بستر رودخانه دارای آبشارهای کوچک فراوان پایین آمدیم پس از دو ساعت راهپیمایی به سمت جنوب خاوری پیچیدیم و چند بار از نهر کم آبی به نام قل آب[کالیاب] که از کوهدشت و چسبیده به امام زاده داودرش می آید گذر کردیم ساعت دو و ربع به آبادی حیات غیب [حیات الغیب] رسیدیم که پیر یا امام زاده ای به همین اسم همراه مدرسه ای نیمه مخروبه دارد این روستا محل مسکونی کولیوندهاست * که عمدتاً سید و اخلاف پیامبر[ص] به شمار می روند، نتوانستیم چیزی از ایشان برای خود و چهارپایانمان بدست آوریم، بخشی از بنای منازلشان با نی کاه پوش شده بود و سقف تعدادی هم پوشیده از تخته چادر بافته از موی ضخیم بز بود با این حال نقایص هر دو نوع را در بر داشتند. .

از مادیان رود سه جاده به خرم آبادمی رود: نخست به سمت شمال و با عبور از پل یا به عبارت دیگر از پل کشکان بر روی همین رودخانه، دوم از مادین رود حیات الغیب که رود کشکان در آنجا قابل عبور است و سومی جاده دوم که می گویند یک پل طبیعی روی کشکان در محلی به نام پل کلهرت[کلهر] عبور می کند

بین پل کلهرت[کلهر] و پل کُر دختر[پلدختر] یا شاپور خرابه های شهری دیده می شود که در میان لرها به شهر لوت موسوم و در بیابان چول هول واقع است.

یکم اسفند ساعت شش و ربع این روز، حیات الغیب را ترک کردیم و از رود کشکان گذشتیم و بلافاصله به را ه سر بالایی مارپیچی بر خوردیم که در بسیاری نقاط خیلی تیز می شد تا آنکه ساعت هفت و ربع به نوک آن موسوم به تپه باغله دست یافتیم که دره زیبای دلبردر پای آن چون فرش سبزی گسترده بود بنظر    می رسد خود ایرانیها قدر نکهت این نقطه را می دانند که نام  "دل بر " روی آن نهاده اند رودخانه خرم آباد در این دره جاری است و به کشکان می ریزد و ...........................

حالا بتدریج پایین می آمدیم و از میان منطقه جنگلی و ناهمواری می گذشتیم[کوه بی سیم] که می بایستی در بهار و پاییز مکان زیبایی باشد تا اینکه ساعت یازده و ربع به رودخانه آب تل رسیدیم که از جنوب خاوری می آید و ........................

بارون دوبد در باره مهمان نوازی لرها می نویسد: همیشه نسبت به مسافرانی که ممکن است به طور تصادفی به بنه ایشان وارد شوند حاضر به خدمت هستند و وسایل آسایش او را فراهم می کنند .

من همیشه از مهمان نوازی آنان احساس قدر شناسی می کنم زیرا عادتاً مرا در کنار اجاق خود با مهربانی پذیرفتند، خصلتی که چهره آن در اروپا به واسطه زرق و برق و فخر تمدن بسیار محو شده است .

غالباً به هنگام نزدیک شدن به بنه ایلیاتیها با زنان آنان مواجه می شوید که به افتخار مهمان و به نشانه خوش آمد گویی به کنار اجاقشان برای شما اسپند دود می کنند و ......................

 

*توضیح: چند خانواز از کولیوندها از گذشته تاکنون در روستای حیات الغیب در کنار پیر حیاتی ها ، خادم ها و شاکرمی زندگی می کنند که سید یا اخلاف پیامبر نیستند بارون دوبد در مورد آنها اشتباه کرده است.

منبع: سفر نامه لرستان و خوزستان بارون دوبد ترجمه محمدحسین آریا

نام کامل بارون کلمنت آگوستوس دوبد- زمان مسافرت به لرستان سال 1219هجری شمسی

  


برچسب‌ها: معدن تنگ تیر, معادن آمیران معمولان, کوشکی, نرمله, کالیاب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 9:13  توسط علی شاه کرمی   | 

برای بررسی شجره و درستی آن باید فاصله بین نسل ها و چگونگی محاسبه آن را بدانیم.

فاصله بین نسل ها چیست و چگونه محاسبه می گردد؟

افراد(مردان)، در گذشته به علت عدم مشکلات و موانع کنونی از جمله تحصیل، خدمت سربازی و شغل با رسیدن به سن بلوغ جسمی و جنسی معمولاً بین 25 - 17 سال ازدواج کرده و صاحب فرزند می شده اند، بنابراین تفاوت سنی پدر با اولین فرزند بین25 - 17 سال بوده است، اگر این خانواده صاحب 10 فرزند ( بیشتر در گذشته)، و فاصله سنی فرزندان باهم 2 سال بوده باشد، اختلاف سنی پدر با فرزند بزرگ 25 - 17 سال و با آخرین فرزند 45 - 37 می باشد.

حال اگر میانگین چهار رقم بالا یعنی 17 و 25 و 37 و 45 را محاسبه نماییم به عدد 31 می رسیم که تقریباُ می توان آن را فاصله بین نسل ها نامید.

اگر افراد عمر و زندگی طبیعی داشته باشند باید با همین فاصله از هم دیگر بمیرند(البته استثناء هم وجود دارد)، بنابراین فرزندان یک خانواده بصورت طبیعی 40-20 سال بیشتر از پدر عمر نمی کند. 

بنده (نگارنده) از بین شجره حدود 14 هزار نفر از طایفه شه کرم این فرمول را امتحان کرده ام، فاصله بین نسل های طایفه شه کرم در بیشتر موارد بین 27 تا 31 سال می باشد، بنابراین این فرمول صحیح می باشد. افراد طایفه شه کرم از 7 (کم ترین) تا 10 (بیشترین)  فاصله نسلی را با جد خود شه کرم (وفات 1195 هجری قمری) دارند.

بنابراین فاصله بین نسل ها حدود 27 تا 30 سال می باشد.

البته در مواردی اختلافاتی وجود دارد اما زیاد معنا دار نیست.

 

 


برچسب‌ها: فاصله بین نسل ها, طریقه محاسبه فاصله بین نسل ها
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۲ساعت 13:7  توسط علی شاه کرمی   | 

گراو(گراب)، قبرستانی فراموش شده که بیش از 200سال است بسیاری از بزرگان شه کرم درآن به خواب ابدی فرو رفته اند، قبرستانی متروک و فراموش شده که دیگر زائری ندارد، کسی سراغ ساکنان آنرا نمی گیرد، حتی دست ویرانگر طبیعت هم آنرا را رها نکرده و نام بسیاری از آنها را قلم زده است، سال تا سال کسی به دیدارآنها نمی رود، کسی فاتحه ای برای آنها نمی خواند، سنگ قبورشان سیمای کهنگی به خود گرفته است، بیگانه با هیاهوی این زندگی گوشه ای ساکت و خاموش غنوده اند.

مرداد91 به دیدارآنها رفتم، همراه عزیزی که هم اکنون او هم مسافرآن دیار شده است(یادش گرامی)، همه آنها را می شناخت .

دراین قبرستان چیزی که زیاد جلب توجه می کرد، تعداد زیاد زنان نسبت به مردان بود، به طرز معنا داری تعداد زنان از مردان بیشتربود، زنانی که هنوز دارهای قالی آنان روی سنگ قبورشان برپا بود و اگر با گوش دل، گوش می دادی، صدای ضربه های دف(کلکید) آنها را بروی تاروپود قالی هایشان را می شنیدی، هنوز می شد صدای لالایی غم انگیز وبغض گرفته آنها را شنید.

گویا مردان را درسمت غربی این قبرستان و به طرف رودخانه، و زنان را درسمت شرقی، دفن کرده اند احتمالاَدرآن زمان هم خطر رودخانه را تشخیص داده اند و زنان و دختران را دور از خطر و در پشت سر مردان خود دفن کرده اند.

مردگان دراین قبرستان آرام می گیرند و زندگان به خواب غفلت فرومی روند، دست غارتگر و فرصت طلب روزگار از این غفلت زنده ها و ناتوانی مردگان استفاده کرده آرام آرام، ذات ویرانگر خود را نشان می دهد، هرزمستان، طغیان رودخانه به ساکنان این قبرستان هجوم می برد، آب و رانش زمین دست بدست هم داده و کمر همت بر نابودی آنان می بندند، صدای ضجه و شیون زنان و دختران این گورستان را که داد می زند و کمک می خواهند را هم هیچ کسی نمی شنود. نیمه های یک شب سرد زمستانی صدای ناله و شیون و ضجه ساکنان این گورستان به حد علاء می رسد،یک باردیگرجدایی،این بار جدایی مردگان ازهمدیگر،رود محمدزمان فرزند شه کرم را با خود می برد، محمدزمان و آشیانه اش دریک چشم به هم زدن درمیان امواج خروشان کشکان گم می شوند.

گویا جدایی، حکایتی است تمام ناشدنی، گویا دست ازسر مردگان هم برنمی دارد، رود آرام، آرام، آرام می گیرد رخوت و سکوتی سخت بر قبرستان حاکم می شود، چاره چیست؟ چه می توان کرد؟ سرا، سرای عمل نیست.

زمستان بعد شروع می شود، ساکنان اردوگاه گراب خاطره خوبی از زمستان گذشته ندارند، همچنان چشم براه زندگان خود هستند، اما گویا زندگان عمیق تر از مردگان به خواب غفلت فرو رفته اند، زمستان و بازهم جدال مردگان با رودخانه کشکان شروع می شود. رود از هرسمت به آنها حمله می برد، چند تن از فرزندان و نوه های شه کرم و دلفان ها را با خود می برد، حتی به زنان و کودکان هم رحم   نمی کند، درآخرین هجوم ویرانگر خودبه جدال هرسی می رود، هرسیی که، حکایت خوبی و مردانگی های او لالایی مادران، و داستان شهامت های او گرما بخش محافل، وافتخار زندگان است. زندگانی که شب های طولانی زمستان در خانه های خود نشسته و با آب و تاب حکایت دلاوری های هرسی خان و برادران او را برای کودکان خود نقل می کنند و به آنها افتخار می کنند اما غافل از آنند که هرسی در جدال با ناملایمان روزگار کم آورده است و درآستانه مغلوب شدن است.

هرسی خان، آخرین امید این اردوگاه را هم آب با خود می برد، گویا بازماندگان این گورستان چنان فریاد       می زنند و ناله سر می دهندکه خداوند دلش به حال بی کسی آنها سوخته و از آن پس دست چپاول و طغیان رودخانه را از سرآنها کم می کند، هرسی و بعضی از عزیزان این قبرستان می روند، یک بار از میان زندگان و برای بار آخر ازمیان مردگان  به خاطر غفلت زندگان، اما دلگیر و سر خورده از نوه های خود،

هنگامی که ازاین قبرستان برمی گشتم تازه فهمیدم چرا تعداد زنان نسبت به مردان در این قبرستان بیشتراست، چرا نوشته های روی سنگ قبورشان خوانده نمی شود، چرا دوست ندارند شناخته شوند، چرا اسم خود را از ما پنهان می کنند، با شرمساری از آنجا برگشتم.

      

                                                               علی کرمی کیان(شاه کرمی)

 


برچسب‌ها: گراب, گراو, بن کشکه, محمدزمان, هرسی
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 9:16  توسط علی شاه کرمی   | 


                        برای مشاهده عکس در اندازه واقعی روی عکس کلیک کنید.

عکاس : حمید شاه کرمی


برچسب‌ها: تنگ تیر, جاده خرم آباداندیمشک, رودخانه کشکان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 13:23  توسط علی شاه کرمی   | 

جاده دسترسی به منطقه هیو در کیلومتر 60 جاده خرم آباد - معمولان، نرسیده به تونل معمولان، دست چپ، بین دمرود علیا و سفلی قرار دارد.

هیو (هویان)، منطقه ای زیبا و کوهستانی و دارای جنگل های انبوه و مراتع فراوان می باشد.

هیو (هویان) شامل روستاهای چک سبزعلی - چشمه کبود - چوب بر - چغا سلیمان - طاق پل و سرفراش علیا و سفلی و تیار می باشد. هیو از سمت شمال به منطقه  تل متصل می شود.

اکثریت ساکنان این منطقه  شاه کرمی و  محمودوند می باشند.

هیو(هویان) دارای دو قبرستان قدیمی یکی به نام طاق پل و دیگری میدان می باشد. قبرستان جدید این منطقه قبرستان دمرود، کنار جاده خرم آباد - معمولان، می باشد.

البته یک قبرستان قدیمی و متروکه با نام پیر پوسی هم بین چغا سلمان و سر فراش وجود دارد.

در قبرستانهای قدیمی این منطقه قبوری از طایفه سگوند هم وجود دارد.

هیو(هویان ) دارای 203 خانوار و جمعیت آن 976 نفر می باشد.(آمار سال 1385).

بعضی ها را عقیده بر این است که کلمه هیو ، ریشه در کلمه - هوی - به معنی گراز دارد و می گویند در اعصار گذشته به علت انبوه درختان و مراتع سرسبز و چشمه های فراوان، دارای تنوع حیوانی زیادی از جمله گراز بوده است و آن را - هوی لو - می گفته اند.

در کتاب فرهنگ لری (مولف آقای حمید ایزدپناه) معنی کلمه هوی را گراز نوشته است و در نقشه ای در همین کتاب منطقه هیو را بصورت - هویان - آورده است.

 

                                                                                         علی کرمی کیان(شاه کرمی)


برچسب‌ها: هیو, هویان, چک سبزعلی, چشمه کبود, چوب بر
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ساعت 12:3  توسط علی شاه کرمی   | 

                            برای مشاهده عکس در اندازه واقعی ،روی عکس کلیک کنید

از ابتدای خلقت انسان و سکونت او بر روی این کره خاکی، مهاجرت ها و جابجایی ها هم شروع شده است، انسانها با توجه به مصلحت و شرایط زمان و بنا به دلایلی از جمله معیشتی، سیاسی و نزاع های قومی از محل سکونت و زادگاه خود مهاجرت می کنند، انسانها از زادگاه خود مهاجرت و سکونت گاههای جدیدی برای خود اختیار می کنند، عده ای از آنها  خود یا فرزندانشان دوباره به زادگاه اجدادیشان بر می گردند و بعضی دیگر هرگز بر نمی گردند. در این رفت و برگشت و مهاجرت ها گاهی زادگاه و خواستگاههای اولیه با محل سکونت های ثانویه و بعدی اشتباه گرفته می شوند و محل های مهاجرت را بعنوان زادگاه یک قوم معرفی می نمایند.

امروزه بعضی اعتقاد دارند که بزرگان ما از دره شهر به منطقه چگنی و زیرتنگ (محدوده بین ویسیان تا معمولان) آمده اند که این مطلب در بعضی منابع و کتب قدیمی هم آمده است و بر این باورند که آنها از دره شهر (سیمره) به این منطقه مهاجرت کرده اند، این مطلب که بزرگان ما در مقطعی از زمان کوچ رو بوده و قشلاق و ییلاق کرده باشند و به دره شهر رفته باشند ممکن است مطلب درستی باشد اما آیا زادگاه آنها هم آنجا بوده است، مطلبی کاملاً اشتباه است در این اظهارات زادگاه اولیه و سکونت گاههای بعدی و جهت مهاجرت را بر عکس بیان می کنند، هم اکنون افرادی با فامیلی شاه کرمی در دره شهر یا استان ایلام وجود دارند که وابستگی قومی و نسبی با ایل چگنی و طایفه شه کرم در استان لرستان ندارند و فقط تشابه فامیلی است.

از میان طوایف ایل چگنی، طوایفی داریم که در سده های اخیر و از سیمره و بطور کلی از پشتکوه (استان ایلام) به منطقه چگنی آمده اند و خود را از میرها می دانند اما شامل طوایف اصلی یا قدیمی ایل چگنی نمی شود و عده ای اشتباهاً این موضوع را به دیگر طوایف ایل چگنی تعمیم داده اند.

می دانیم که ایل چگنی در لرستان قدمتی بسیار طولانی دارد و نام طوایفی مثل میرزاوند، شاه کرمی، بداغ و سبزوار ریشه در قدمت این ایل دارد، مطالعه تاریخ اولین چگنی های تبعید شده در اوایل صفویه (930 ه.ق) تاریخی 500 ساله را نشان می دهد.

با توجه با شواهد تاریخی ایل چگنی حتی پیش ازدوران صفویه دارای جمعیتی قابل توجه بوده است اوایل حکومت صفویه (سال 930- ه.ق) چگنی به نقل از شرف نامه یکی از طوایف بزرگ و مهم لرستان بوده که در شجاعت و دلاوری ممتاز بوده اند و به علت شرارت در دوران شاه طهماسب صفوی، بسیاری از افراد و سران این طایفه از بین می روند، از میان افراد بازمانده حدود 500 نفر از رجال نامی، برجسته و زبده آنها همراه طوایف و خانواده های خود تبعید می شوند، این اندازه جمعیت حدود 300-250 سال طول می کشد تا به این اندازه رسیده باشد، بنابراین چگنی ها دارای قدمتی طولانی بوده و پیش از صفویه هم مطرح بوده اند، در دوره های بعدی بویژه در زمان آغامحمدخان قاجار عده ای دیگر از آنها به حدود قزوین کوچانده می شوند، در زمان کریم خان زند بسیاری از آنان همراه سپاه 40 هزار نفری او به شیراز رفته که می گویند پس از انقراض زندیه سپاهیان درهم ریخته کریم خان زند به وطن خویش بازنگشته اند.

ما باکوچ تاریخی دیگری در زمان قاجاریه مواجه ایم و آن کوچ بسیاری ازایلات و سران به همراهی والیان لرستان به منطقه پشتکوه است.

در دوران پهلوی اول (1320-1304 شمسی) تعدادی از اهالی این بخش را به علل سیاسی به دیگر نقاط کشور از جمله شمال خراسان و شرق مازندران کوچ می دهند.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که ایل چگنی یکی از اصیل ترین و باسابقه ترین اقوام ساکن در لرستان و منطقه چگنی بوده که بخاطر اقتدار، انسجام و جمعیت بالائی که داشته اند همیشه تهدیدی برای حکام وقت بوده اند و در زمان حکومت های صفویه، زندیه، قاجار و پهلوی آنها را بصورت دسته جمعی و در چند مرحله کوچانیده اند و هر بار عده ای از آنها بعد از سقوط حکومت وقت یا تغییر دیدگاه نسبت به آنها به وطن خود برگشته و عده ای از آنها مکان های تبعیدی را وطن خود قرار داده اند، و در سایر بلاد و کشورهای همسایه سکنا گزیده اند.

این ایل در سراسر ایران از شمال تاجنوب، شرق تا غرب و کشورهای همسایه پراکنده می شوند.

حدود 200 سال کسی از بزرگان طایفه ای که امروزه ما آنها را شاه کرمی می شناسیم به زادگاه خود بر نمی گردد و اگر هم برمی گردند دوبار تبعید شده یا کوچ می کنند تا اینکه حدود 300 سال پیش یعنی حدود سال 1125 قمری فرزندان قره حسن چگنی به نام های شاه کرم، عمدحسن و شاه فلاح (شاید فرزند دیگری هم داشته که بعلت نداشتن ورثه، ما آنها را نمی شناسیم) از منطقه چگنی یا هر جای دیگر به منطقه فعلی مهاجرت کرده  و از اصل و نسب افراد نامبرده، طایفه کنونی شاه کرمی بوجود می آید.

ما اسم قره حسن چگنی را روی سنگ قبر یکی از پسرانش به نام شاه کرم (وفات 1195 قمری) در قبرستان حیات الغیب دیده ایم، بر اساس شواهد و نقل قول از بزرگان و راویان قره حسن چگنی فرزند شه کرم بزرگ بوده است، دانستن این مطلب که آیا خود قره حسن چگنی هم به این منطقه آمده باشد یا نه؟ آیا فرزندان او بعد از مرگ پدر به این منطقه آمده اند؟ آیا قره حسن برادرانی هم داشته است؟ آیا پسر عموهایی هم  داشته اند که همراه آنها آمده باشند؟ از جمله سوالاتی است که در حاله ای از ابهام وجود دارند و نمی توان پاسخ صحیحی برای آنها پیدا کرد و اگر پاسخی داده می شود و یا مطلبی نوشته می شود بیشتر حدس و گمان و روایاتی هستند که زیاد قابل استناد نیستند.

فرزندان قره حسن چگنی با ورود به این منطقه (محدوه بین ویسیان تا معمولان) همراه اقوام سببی خود تشکیل طایفه بزرگی را داده اند که هم اکنون ما آنها را به نام طایفه شه کرم و یکی از طایفه های اصلی ایل چگنی می شناسیم.  

 هم اکنون ما فقط فرزندان قره حسن چگنی و نوادگان آنها را می شناسیم و می دانیم که با میرزاوندها، بداغ ها و سبزوارها قوم خویش بوده و از یک اصل و یک نسب و یک ریشه اند.

ما از چند نسل از نیاکان سفر رفته خود فقط اطلاعی درحد نامی توسط راویان یا نوشته ای در میان انبوه نوشته های کتب تاریخی داریم و نسبت هایمان با هم در قعر تاریخ گم شده است حتی در مواردی زبان یکدیگر را نمی فهمیم و بر یک کیش و آئین هم نیستیم.

                                                                              تاریخ آخرین ویرایش1394/08/28

                                                                                  علی کرمی کیان (شاه کرمی)


برچسب‌ها: شاه کرم, میرزاوند, فلاوند, بداغ, عمدحسن
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 13:32  توسط علی شاه کرمی   | 

 

برای بزرگنمایی عکس ،روی عکس کلیک نمایید.

نوروزعلی یکی از فرزندان شه کرم بوده که تاریخ فوت او به سال 1226قمری برمیگردد.محل دفن او قبرستان امام زاده حیات الغیب می باشد.

نوشته های روی سنگ قبر:

وفات مرحوم مبرور مغفور کدخدا نوروزعلی ولد کدخدا شه کرم چگنی فی شهر ربیع الثانی سنته 1226

دور سنگ این شعر نوشته شده است:

دردا که ندیدم کام رفتم از میان - دل پر ز امید پرخون زدیم ازجهان

میدانستم که عاقبت مرگی هست - اما بجوئیم نبود هیچ مکان

 

 


برچسب‌ها: شه کرم, نوروزعلی, قبرستان حیات الغیب, سنگ قبر
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ساعت 13:41  توسط علی شاه کرمی   | 

 

میرکرم فرزند شه کرم و یکی از فرزندانش در این قبر دفن شده اند ، نام  فرزند او پیره بوده که بعلت شکسته شدن سنگ قبر تاریخ فوت مشخص نیست ، تاریخ فوت میرکرم که روی سنگ قبر اولی نوشته شده است محرم 1232قمری را نشان می دهد.

نوشته های روی سنگها :

سنگ اول:وفات مرحوم کربلایی میرکرم ابن کدخدا شه کرم چگنی فی شهر محرم 1232قمری

دور تا دور سنگ قبر شعر نوشته شده است.

سنگ دوم: وفات کربلایی میرکرم ابن شه کرم چگنی و وفات مرحوم کدخدا پیره ابن کربلایی میرکرم ابن شه کرم - تاریخ فوت ازبین رفته است-

 


برچسب‌ها: قبر میرکرم, پیره, فرزندان شه کرم, چگنی, قبرستان حیات الغیب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت 15:15  توسط علی شاه کرمی   | 


                                       برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

توضیحات: این سنگ قبر متعلق به کدخدا آئینه (آدینه) فرزند شه کرم و یکی از فرزندان آئینه می باشد که پدر و پسر در یک قبر به خاک سپرده شده اند ، پسر 34سال زودتر از پدر فوت کرده است.

نوشته های روی سنگ قبر:
 درقسمت اول سنگ که مربوط به فرزند می باشد نوشته شده - وفات مرحوم باغ گلستانی کوماسی ابن مرحوم کدخدا آدینه چگنی فی شهر شوال 1207 و در قسمت پایین سنگ نوشته شده : وفات مرحوم کدخدا آدئینه ولدمرحوم شه کرم 1241قمری- دور تا دور سنگ شعر نوشته شده است.

 


برچسب‌ها: آئینه, آدینه, فرزندان شه کرم, کوماسی, چگنی
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت 13:23  توسط علی شاه کرمی   | 

نوشته های روی سنگ قبرها:

1.وفات مرحوم مغفور جنت مکان ناصر ولد مرحوم ملکه چگنی تاریخ شهر محرم الحرام سنته 1253

2. وفات مرحوم باغ جوانی نصیر ولدمرحوم ملکه چگنی سنته 1232

3. وفات مرحوم مغفور جنت مکان کدخدا فاضل ولد مرحوم کدخداهرسی طایفه شاهکرمی 1298

توضیحات: هرسی ، ناصر ، علی قیم ، مسم ، نصیر و یحیی فرزندان ملک(ملکه) فرزند شه کرم بوده اند و فاضل فرزند هرسی بوده که طبق یک باور قدیمی و بخاطر علاقه زیاد به عموهایش ناصر و نصیر در قبر آنها به خاک سپرده شده است.  

                                                                                  عکاس:علی کرمی کیان(شاه کرمی)



برچسب‌ها: فرزندان ملک, هرسی, ناصر, نصیر, فاضل
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 11:52  توسط علی شاه کرمی   | 

برای مشاهده عکس دراندازه واقعی روی عکس کلیک کنید



برچسب‌ها: باغ حاج مراد, قالبی سفلی, کوه باغله
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 11:39  توسط علی شاه کرمی   | 

برای مشاهده عکس دراندازه واقعی روی عکس کلیک کنید

عکاس :حمیدشاه کرمی



برچسب‌ها: کشکان, جاده خرم آباداندیمشک, کیودرازه, قبرستان فاطمیه قالبی سفلی
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ساعت 16:59  توسط علی شاه کرمی   | 

برای دیدن عکس دراندازه واقعی روی آن کلیک کنید



برچسب‌ها: حیات الغیب, برف, زمستان, قبرستان, الیاس کچل
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ساعت 16:41  توسط علی شاه کرمی   | 

برای دیدن عکس دراندازه واقعی روی عکس کلیک کنید

عکاس:حمیدشاه کرمی



برچسب‌ها: جاده, رودخانه کشکان, کوههای زاکرس, قالبی سفلی, بلوط
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ساعت 16:30  توسط علی شاه کرمی   | 

مطالب قدیمی‌تر