سفر به دیار فلاوندها
فلاوند یکی از تیره های طایفه شه کرم می باشد که شاید هم اکنون با آمار جمعیتی بالائی که دارند بتوان اسم طایفه بر آنها گذاشت جد آنها شاه فلاح فرزند قره حسن و برادر عمدحسن و شه کرم بوده است، شاه فلاح دارای فرزندانی بوده است که هم اکنون ما فقط ورثه یارکه، مراد، قلائی، یمین، ساعی، شاهی بک و زره را می شناسیم.
تجمع و سکونت گاه اصلی و قدیمی آنها روستایی به نام فلاوند توه چاه بوده است که بسیاری از بزرگان آنها در قبرستانی در همین روستا دفن گردیده اند.
راه دسترسی به این روستا از داخل ویسیان (زهراکار) و عبور از کنار روستای کوشکی می باشد، جاده دسترسی به آن شنی و 6 کیلومتر می باشد این روستا از طرف جنوب و جنوب غربی به روستای شنه دول و منطقه هیو متصل می شود که در گذشته از طریق همین راه (تنگه بردگله یا هیجده کش) با دیگر براداران خود (شه کرم) در منطقه هیو و زیر تنگ ارتباط و رفت و آمد داشته اند، از طرف شمال به چنار، از طرف شرق به مینه و کوماس، و از طرف غرب به ویسیان متصل می شود.
همیشه دوست داشتم این روستا را از نزدیک ببینم اما میسر نبود، مدت زمانی که در مدرسه راهنمایی شهید غفاری ویسیان درس می خواندم (سال 65 - 1364) چند نفر از همکلاسی هایمان بچه روستای فلاوند بودند زمستانها به سختی سر کلاس حاضر می شدند از آن زمان به بعد دوست داشتم فلاوند را ببینم تا اینکه تاسوعای امسال (92) و تعطیلات چند روزه ای که پیش آمد همراه دوستم صمد ظهر تاسوعا و در یک هوای ابری و بارانی و با وسیله ای که وسیله مناسبی جهت رفتن به این روستا و این هوای بارانی نبود به طرف این روستا حرکت کردیم البته من به ماشینمان ایمان داشتم چون هیچگاه رفیق نیمه راه نبوده است او هم چند سالی است که به این راه ها و این گونه جاده ها عادت کرده است.
حدود ساعت 2 بعدازظهر و در حالی که باران می بارید وارد جاده خاکی فلاوند شدیم کیلومتر ماشین را اول جاده و داخل روستای زهراکار صفر کردم بعد از طی 6 کیلومتر بدون اینکه ماشینی در حال رفت یا برگشت در این جاده ببینیم به روستای فلاوند رسیدیم اولین باری بود که به این روستا می رفتیم، به روستای فلاوند رسیدیم باورمان نمی شد، روستایی قدیمی و متروکه که در دید اول کسی در آن زندگی نمی کرد از خیمه و عزاداری و هیاهوی بچه ها و هم کلاسی هایمان هیچ خبری نبود خانه های مخروبه ای که ساکنان آنها به دلایل مختلفی سالها بود مهاجرت کرده بودند، به داخل روستا که رفتیم متوجه شدیم یک یا دو خانوار هنوز در این روستا زندگی می کنند آنها دامپرور بوده و برق آنها از طریق ژنراتور های سیار و آب آنها از چاه تامین می شد با ورود به داخل روستا یکی از ساکنان آن از خانه بیرون آمده و بعد از حال و احوال خود را معرفی نمودیم و اظهار داشتیم که جهت تحقیق آمده ایم ابتدا اعتماد نکرد اما زمانی که شجره کامل فلاوندها را که جمع آوری کرده و همراه خود داشتم به او نشان دادیم و اسم خود، خانواده وتمام بستگانش را در آن دید مطمئن شده و حسابی ما را تحویل گرفت و طبق عادت مردمان چگنی و مهمان نواز بودن آنها سفت و سخت تعارف کرد که به علت باران و بدی هوا عجله داشته و خانه نرفتیم، او قبرستان قدیمی این روستا را که بر روی تپه ای در وسط روستا و مشرف به آن بود را به ما نشان داد و خود هم همراه ما به آنجا آمد تمام سنگ قبور را از دور هم می شناخت و می دانست متعلق به چه کسانی هستند یکی از کارهای بسیار خوبی که ساکنان این روستا در گذشته انجام داده اند کشیدن حصار دور این قبرستان بوده است که بسیار جالب بود و به خوبی از این قبرستان محافظت و محیط آن را تمییز نگه داشته بود، یادم هست بهار امسال (بهار 92) همراه چند تن از دوستانم به پل هرو و از آنجا به روستاهای آن منطقه جهت تحقیق رفته بودیم قبرستانی در وسط روستای دولیسکان بود که اطراف و داخل آن را زباله دان کرده بودند که با قبرستانی که ما در فلاوند دیدیم زمین تا آسمان تفاوت داشت.
از تمام سنگ قبور موجود در قبرستان فلاوند عکس برداری نمودیم چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد قبوری از فراش ها در این قبرستان بود که مشخص بود زمانی عده ای از آنها در این روستا سکونت داشته اند.
به داخل روستا رفته و در زیر باران از خانه های ویران و خالی از سکنه عکس های زیادی گرفتیم و چون بارندگی شدیدتر می شد تصمیم به بازگشت گرفتیم بعد از طی 6 کیلومتر جاده خاکی دوباره سر جاده اصلی در ویسیان (زهراکار) رسیدیم.
متاسفانه در این سفر عکاس حرفه ای گروه ما (حمید شاه کرمی)، به علت عدم برنامه ریزی و ناهماهنگی ها همراه ما نبود و ما مجبور به عکاسی با گوشی های موبایل شدیم که کیفیت چندانی نداشتند.
علی کرمی کیان- سفرنامه فلاوند
1392/08/22


سنگ قبر متعلق به قیصر فرزند فتاح
با توجه به این که سنگ قبر قیصر شکستگی دارد اما نام قیصر چگنی و نام پدرش فتاح و تاریخ وفات که سال 1259هجری قمری (175سال پیش) می باشد بدرستی معلوم می باشد.
زمزمه های دلتنگی
کنار قبر قیصر در زیر باران در قبرستان فلاوند یک لحظه با خود خلوت نمودم، گفتم قیصر، قیصر فلاوند فرزند فتاح، دلاور مرد چگنی، تو کجا و این ویرانه کجا، تو کجا و سنگ قبر شکسته و بی زائر کجا، تو کجا و ویرانه نشینی کجا! برخیز و با من سخن بگو، برخیز و از گذشته برایمان بگو ، بگو شما را چه شد؟ برادران و دوستانت را چه شد، هرسی، علی زمان، علی مردان، زیدعلی، خدامراد و دیگر برادرانتان را چه شد، برخیز و ببین که هرکدام در گوشه ای در این سرزمین در قبرستانی متروک و بی زائر آرمیده اید، آیا می دانی آب قبر هرسی دائی و رفیق همیشه همراهت را در گراب با خود برده است! آیا می دانی اثری از کاشانه علی زمان و علی مردان نیست؟
تنگه هیجده کش، هنوز دلاوری هایتان را از یاد نبرده است، هنوز مردمان ما شجاعت هایتان را فراموش نکرده اند، هنوز غضب و لرزش پبش از جنگ و آرامش و دلاوری هنگامه رزمت را از یاد نبرده اند، هنوز مردمان این دیار فریاد دخترکی که یاغیان، گوشواره به زور از گوش او کنده و او با غرور آنها را از تو نام تو و دیگر برادرانش می ترساند را فراموش نکرده اند و شما چه دلیرانه انتقام گوشواره خونین او را گرفتید، هنوز بچه های ما می دانند که یکی از سه سواره ای بوده ای که خوب می جنگیده ای، هنوز پسر عموهایت در آن سوی تنگه هیجده کش به امید تو آسوده می خوابند، باز هم مثل همیشه و بدون چشم داشت و مردانه بر این ویرانه تکیه داده ای و گله نمی کنی، می دانم به رسم مهمان نوازی چیزی نمی گویی اما بگو! از ما بگو! از سهل انگاری هایمان بگو، از بی انصافی هایمان بگو از حق نشناسی هایمان بگو! این گونه سنگ قبور شکسته و ناخوانا برازنده مردان یزرگی همچون شما نیست، بگو حق یک سنگ قبر در شان و منزلت خود پیش ما نداشتید، بگو و ما را بیشتر از این شرمنده کن، بگو که چگونه با نام شما بر دیگران فخر فروختیم، افتخار کردیم و بر خود بالیدیم، وصف دلاوری هایتان را ترانه کردیم و زینت بخش سور و سات مان نمودیم و با نوای آنها پایه کوبی نمودیم، اما آیا حق شما بر گردن ما همین بود؟ دگر چه کردیم،... هیچ؟!
اما دلاور، خبرخوبی برایت دارم، یکی از نوادگان تنگه هیجده کش، یکی از نوادگان شه کرم یکی از نوه های همرزم و همراه همیشگی ات، تصمیم دارد نام و آوازه تان را آن چنان که در شان و منزلت شماست برای همیشه جاودانه کند، در آینده بچه هایمان داستان شهامت ها، مردانگی ها، اتحاد و خوبی هایتان را در کتابها خواهند خواند و شما را بهتر خواهند شناخت، آن گاه که شما را درست شناختند نام شما را با افتخار بر بچه هایشان خواهند گذاشت و نام و آوازه تان نسل به نسل زنده خواهد ماند و به شما افتخار خواهند کرد، اگه یک ذره از غیرت و مردانگی شما در وجودمان بود و از نوادگان شما بودیم به قولمان وفادار خواهیم ماند.
شیر زردم دو بیابو بًردَ خاوش هی چنو چی اسیاو افتا اَ آوش
معنی: شیر زردم در بیابان خوابش برده است- همچو آسیابی که آب آن قطع شده باشد
اسبی کو می لاونه چی نو اَ دارو اسر چشم رَ گریت چی آو بارو
معنی: سفیدکوه چون عزا داران ناله سر داده است- اشک چشمانم همچون باران جاری شده است.
.
اسبی کو بی کش منَ دو دَنگ برنو کوک کو گَل می زنه دًو تنگ ملهو
معنی: سفید کوه آرام شده از صدای برنوی تو – کبک کوهی گروهی پرواز می کنند در تنگ ملهو
قابل توجه: کتاب رمان تنگه هیجده کش (چگنی در النهاب) به نویسندگی رحیم شاه کرمی که در وصف دلاوری های مردان شه کرم (هرسی، علی زمان، علی مردان، قیصر و غیره) می باشد مرحله چاپ را می گذراند که امیدوارم به زودی به مرحله چاپ نهایی برسد.





![]()
![]()
در این وبلاگ اطلاعات جدید و ناگفته ای از تاریخ کهن لرستان - چگنی طایفه شاه کرمی در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت .