کتاب چگنی در التهاب و نسب نامه طایفه شه کرم

📙محل عرضه کتاب چگنی در التهاب:

۱-معمولان، دروازه هیو، اسفندیار شاه کرمی.

۲-ویسیان، بالاتر از درمانگاه، بهمن ویسکرمی.
۳-ویسیان، پایین تر از پارک، افشار نادری.

۴-خرم آباد، سه راه گلدشت، گلدشت غربی، نبش خیابان نوروز، عکاسی چشم شیشه ای، فرشاد شاه کرمی.

۵-خرم آباد، چهار راه بانک، بانک کتاب فتحی.

➖بهای این مجموعه ۳۵ هزار تومان می باشد که با حدود ۳۰ درصد تخفیف به مبلغ ۲۵ هزار تومان عرضه می گردد.

💥در ضمن در مکان های ذکر شده کتاب نسب نامه طایفه شه کرم هم موجود و عرضه می گردد.

 

نقش گل لوتوس بر روی سنگ قبور قدیمی مردمان ایل چگنی

نقفش گل لوتوس

🌼 نقش گل لوتوس بر روی سنگ قبور مردمان ایل چگنی.

💥علائم و نقوشی بر روی سنگ قبور متوفیان ایل چگنی مشاهده می شود که قدمتی به بلندای تاریخ و تمدن ایران زمین دارند.

🌼گل هشت پر لوتوس که نیلوفر آبی یا سوسن شرقی هم خوانده می شود بر روی سنگ قبور مردمان ایل چگنی در گذشته مشاهده می گردد.

❓منشاء و پیدایش گل لوتوس از کجا و فلسفه ی وجودی آن چه بوده است؟
💦در افسانه ها و باورهای مردمان کهن چنین آمده است که در ابتدای خلقت، زمانی که خالق تنها در میان آبهای نخستین قرار داشت، همان طوری که متعجب بود که خلقت را از کجا شروع کند، برگ لوتوسی را مشاهده نمود که تنها موجود بود، مقداری از گِلی که لوتوس در آن رشد می کرد در دست گرفت و بر روی برگ لوتوس قرار داد و سطح زمین بوجود آمد. به این ترتیب نیلوفر سمبل جهان گردید و لایه های متعدد گلبرگهای آن نمایانگر ادوار مختلف جهان، مقاطع و مراتب گوناگون هستی شد.
 
✳️در باور آنها هشت گلبرگ نیلوفر نشانه ی هشت جهت وجود است که پس از خلقت از قعر آبهای اولیه ظهور کردند.

🔆ظهور نیلوفر از آبهای اولیه که عاری از هر گونه آلودگی بوده، نشانه خلوص، پاکی و نیروی بالقوه است که از درون آن نیروی مقدس حیات، دانش و معرفت ظهور می کند.

☀️ لوتوس مظهر روشنایی نیز هست در نتیجه حاصل قدرتهای خلاق آتش، خورشید و قمر است و به عنوان محصول خورشید و آبها شناخته شده است.

🌸در اساطیر ایران این گل سمبل ایزد بانوی ناهید است که جای مهمی در آئین های ایران باستان به خود اختصاص می دهد وی ایزد بانوی آب می باشد که در نقوش برجسته به صورت زنی جوان حجاری شده است نام این خدا نخستین بار به صورت آناهیتا در کتیبه های هخامنشی دیده شده است بنابراین گل نیلوفر آبی را گل آناهیتا به شمار آورده اند.

⚡️در دین زردتشت این گل سمبل اهورا مزداست.

✨از آنجائی که این گل مظهر سه خدایی دین هخامنشیان یعنی میترا یا مهر، آناهیتا و اهورامزدا است، بارزترین و زیباترین نقوش آن در تخت جمشید به تصویر کشیده شده است.

🌼در تخت جمشید ۲۵ طرح مختلف از لوتوس بسته به کاربردش به تصویر کشیده شده است که لوتوس 8 پر آن نشان خورشید است.

📝تحقیق و نگارش: علی کرمی کیان (شاه کرمی)

گسترش اماکن زیارتی

گسترش اماکن زیارتی

 

⁉️گسترش اماکن مذهبی و تفریحی به چه قیمتی؟

در لرستان اماکن مذهبی و زیارتی زیادی وجود دارد که از گذشته تاکنون مورد احترام مردمان بومی بوده اند، این اماکن مربوط به امام زاده، پیر، مرشد، بابا، ملا، معتمد، شاه زاده و یا هر شخص دیگری که بوده اند میان مردمان ما از منرلت و جایگاه بالایی برخوردار بوده و هستند.

بخاطر اعتقادات مذهبی، امنیت و احترامی که این اماکن میان مردمان ما داشته اند ساکنان روستاهای دور و نزدیک متوفیان خود را در کنار و حومه آنان به خاک سپرده اند و تاکنون هم مشکلی وجود نداشته است اما متاسفانه چندی است که اوقاف و متولیان این مراکز به بهانه بازسازی و گسترش و با پولی که زائران بعنوان نذر و صدقه داخل آنها می اندازند شروع به گسترش و تخریب سنگ قبور اطراف آنان که بخشی از تاریخ و هویت مردمان این مرز و بوم می باشد کرده اند، در واقع با پول خود این مردم تیشه به ریشه هویت، پیشینه و اصالت آنان می زنند.

اوقاف و متولیان این مراکز مذهبی با سوء استفاده از اعتقادات مذهبی، سادگی، غفلت، بی خبری، بی اهمیتی، منفعلانه عمل کردن میراث فرهنگی و احترامی که مردم ما برای این مراکز قائل هستند کمر همت به نابودی این بخش از تاریخ و هویت ما بسته اند.

بیاییم اگر پیشانی هم بر ضریح این اماکن مذهبی می ساییم حداقل پا بر روی سنگ قبور نیاکان خود نگذاریم و اجازه ندهیم این بخش از تاریخ و هویتمان از بین برود، بیاییم اجازه ندهیم سنگ قبور نیاکانمان را در زیر سرویس های بهداشتی، بدلیجات فروشی ها و پارکینک ها مدفون کنند.

سنگ قبوری در حومه این اماکن از بین برده می شود که علاوه بر اینکه اجداد و هویت ما هستند هر کدام می توانند گره گشای بخشی از تاریخ و پیشینه ما باشند.

اوقاف، متولیان این مراکز مذهبی و مسئولان میراث فرهنگی بدانند تجاوز به حریم و حق و حقوق دیگران علاوه بر جرم قانونی از لحاظ شرعی و اخلاقی کار پسندیده ای نیست و مطمئن باشند روح صاحبان این اماکن مذهبی و افرادی که در آنها دفن شده اند چون میان این مردمان بزرگ شده و چه در زمان حیات و چه پس از آن مورد احترام آنان بوده اند به هیچ وجه راضی به این چنین اعمال و کرداری نیستند.


👇تصاویر بالا نمونه ای از صدها سنگ قبوری هستند که زیر مغازه ها، پای عابران و دستفروشان و بخاطر گسترش این اماکن از بین رفته و بعضی از آنها نفس های آخر خود را می کشند.

یکی از سنگ قبور قدیمی ایل چگنی-طایفه شاه کرمی

یکی از سنگ قبور قدیمی ایل چگنی-منطقه شه کرم

این سنگ قبر یکی از سنگ قبور قدیمی ایل چگنی-طایفه شاه کرمی می باشد که قدمتی 315 ساله دارد.

لهَک lahak (گورهای خانوادگی)- گورستان امام زاده حیات الغیب.

لهک 

 لهَک ها (لحک ها) در لرستان پدیده ای مرموز و ناشناخته اند که می توانند تصور و دورنمای خوبی از باور به جهان پس از مرگ در قوم لر و ساکنان غرب کشور باشند.

لهَک اتاقکی چهارگوش با مساحت های گوناگون و بدون در و پنجره است با سقفی کوتاه و بدون منبع نور که بلندترین آنها به بیش از 120 سانتی متر نمی رسد، تعداد اندکی از این لهک ها (لَحَک ها) هنوز هم در قبرستان های لرستان از جمله قبرستان امام زاده حیات الغیب چگنی وجود دارند.

این اتاقکها را در گویش لری لَهَک lahak می نامند، این لهک ها اتاقکهای هستند ساخته شده از مواد مصالحی که خانه های هر دوره را ار آنها می ساخته اند. برای نمونه در لحکهای قدیمی تر (50 سال پیش بدان سو ) که بیشتر مصالح ساختمانی آن زمان مصالحی سنتی همچون سنگ و خشت و آجر و گل و گچ ... بوده دیوارهای لحکها را از آنها می ساختند و برای ساخت بام آنها نیز از این مصالح و تیرکهای چوبی استفاده می شده است.

مساحت زیر بنای این اتاقکها بسته به توان و جایگاه خانوادگی و اجتماعی خانواده ها و افراد متفاوت و گوناگون بوده است.

این اتاقک ها غیر قابل نفوذ بوده و تنها زمانی درشان باز می شده که می خواسته اند مرده ی تازه ای را داخل آن ها بگذارند. آن وقت است که دیواری مشخص از لهک یا سنگ درب آن را می شکافته و جنازه را داخل می برده و در نقطه ای مشخص بدون اینکه روی آن را با خاک بپوشانند گذاشته و خارج می شده اند.

نکته ی قابل تأمل اینجاست که همه ی این لَهَک ها اطراف مقبره ای شکل گرفته اند.

در برخی از موارد از سنگ مسدود کننده دریچه بجای سنگ قبر هم استفاده می کرده اند که علاوه بر مشخصات دفن شدگان قدیمی تر مشخصات فرد تازه درگذشته را نیز به آن اضافه می کرده اند.
هیچ محدودیتی ( بجز محدودیتی ابعاد و مساحت ) در قرار دادن جسد در این لَحَکها وجود نداشته و مانند قبر مشکلات نبش قبر و بازگشایی دوباره پیش از موعد مقرر را نداشته است.
چرا گفتم موعد مقرر، چون در دفن افراد در قبر همدیگر غیر از لَهَک تا 40 سال نگذرد افراد اجازه این کار را ندارند اما در مورد لَهَک این محدویت وجود ندارد.
چرا رسم لَهَک در بین لرها مرسوم بوده است؟
در میان لرها پیوندهای خانوادگی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. چنانکه هر فرد دوست دارد پس از مرگ باز هم در کنار خانواده، اقوام و عزیزان خود باشد و همان گونه که سالهای عمر خود را با هم و در کنار هم بوده اند پس از مرگ نیز در کنار هم، با هم و از احوال هم با خبر باشند.

در این نوشتار از اطلاعات جناب آقای احد رستگار فرد در مورد گورستانها و آیینهای سوگواری در لرستان استفاده شده است.

لهَک ها (لحک) متعلق به چه قوم یا تمدنی هستند.

 

بعید می دانم تا کنون کسی تحقیق یا پژوهشی جامع، تخصصی و فراگیر در مورد لَهَک ها این پدیده های مرموز و ناشناخته انجام داده باشد، حداقل بنده تا کنون ندیده ام.

بدرستی معلوم نیست این روش دفن برگرفته از فرهنگ و تمدن چه قوم یا مردمانی باشد.

آنچه روشن است تعدادی از این لَهَک ها را در لرستان و در اطراف امام زادگانی همچون زید ابن علی، خضر و قبرستان حیات الغیب می توان مشاهده کرد.

اگر لَهَک ها را برگرفته از فرهنگ اعراب و دین اسلام بدانیم با روش دفن میت در اسلام منافات زیادی دارد، چون در دین اسلام، مرده را در عمق خاصی از زمین و رو به قبله قرار داده بعد سنگ لحد روی آن گذاشته و آن را با خاک می پوشانند، حتی عمق قبر زن با مرد متفاوت است، این در صورتی است که در روش دفن داخل لَهک، مرده را کف زمین گذاشته و خاکی روی آن ریخته نمی شود.

اگر لَهَک را برگرفته از تمدن ایرانیان باستان بدانیم پس چرا مالکیت بیشتر لَهَک ها علی خصوص لهک های لرستان در اختیار سادات است؟

هر چند در گورستان های زید ابن علی، خضر و حیات الغیب لَهَک هایی با مالکیت طوایف دیگر از جمله: رشنو، چگنی، فراش و غیره هم دیده می شود اما اکثریت با سادات است.

در یک بررسی اجمالی در تاریخچه کاوشهای باستان شناسی و کشف گورهای دوران پیش از تاریخ و باستانی در لرستان می توان به تشابه شکل ساختمان گورها و نحوه قرار گیری مردگان در آنها با لَهک ها پی برد .

اصولا یکی از دلایل محفوظ ماندن بسیاری از مفرغهای دفن شده به همراه مردگان همین امر مسدود و اندود و غیر قابل نفوذ ماندن آن گورها می باشد، بنابراین باید گفت که لَهک دارای تاریخچه ای بسیار کهن می باشد و پیدایش آن به زمانهای دور بر می گردد.

چنانچه بخواهیم مشابه ای برای اینگونه خاکسپاری در ایران و تاریخ آن بیابیم می توان آنها را دخمه های ساخته شده به روشی ساده دانست که در زمان مادها و هخامنشیان در دل کوهها کنده می شد چه در آن زمان ها بنابر آموزه های زردشت جسد مرده ناپاک بود و از سوی دیگر در همین آموزه ها نیز چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش نباید توسط ناپاکی آلوده گردند.

به همین دلیل در دین زردشت مرده ها را همچون برخی از ادیان نه می سوزانده اند نه در زیر خاک دفن می کرده اند و نه در معرض وزش باد و فضای آزاد قرار می داده اند و نه آن را در آب می انداخته اند بلکه اجساد را ابتدا در ساختمانهای تمام سنگ به نام برج خاموشان قرار می داده اند و پس از پوسیدن و تجزیه شدن اجزا، استخوانها را جمع آوری و در محلی همچون استودان قرار می داده اند.

بنابر آنچه که گفته شد، احتمالاً این لَهک ها یادگارهای از دورانهای بسیار دور هستند و بگونه ای شبیه سازی دخمه های هستند که در زمان مادها و هخامنشیان اجساد مردگان را در درون آنها قرار می داده اند و اندود کردن آنها بوسیله سنگ بدین سبب بوده تا چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش از آلودگی بدور باشند.
اما چون ساختن دخمه و کنندن آن در دل کوه کاری سخت و برای همگان میسر نبوده این روش جایگزین آن شده است.

استودان به معنی محل نگهداری استخوان می باشد.

زبان و گویش مردمان چگنی

 

گویش مردم چگنی لری است، این گویش کمترین لهجه و بیشترین نزدیکی را با زبان رسانه (رادیو و تلویزیون استان) و زبان گفتاری و رسمی مردم لرستان دارد.

این گویش با اشتراکات فراوانی که با دیگر زبان ها و گویش های لری (لکی، بالاگریوه، خرم آبادی، بروجردی و بختیاری) دارد اما در عین حال منحصر به فرد و مختض ایل و مردمان چگنی است.

دیگر لر زبان ها زمانی که می خواهند لری رسمی یا رسانه ای یا ادراری صحبت نمایند مجبور به تغییر لهجه یا تغییراتی در واژه ها و اصطلاحات خود هستند اما مردمان چگنی این مشکل را نداشته و گویش آنها همان گویش رسمی است.

با همه اشتراکاتی که گویش چگنی با گویش خرم آبادی دارد اما یکی نیستند، گویش خرم آبادی ترکیبی از تمامی زبان ها و گویش های رایج در میان قوم لر می باشد اما گویش چگنی فقط مختص این ایل است.

کلمات، واژه ها و اصطلاحاتی در گویش مردم چگنی وجود دارد که در دیگر گویش ها وجود ندارد، به عنوان مثال: جمع بستن در گویش چگنی با " ل " صورت می گیرد، مثل زن یا دختر که جمع آن می شود زَنل و دُخترل، یا کلماتی مثل " کا " که به معنی کجاست یا "های کا " یعنی کجا هستی، و یا پاره کردن را خرم آبادی ها و ایل بالاگریوه " دِرد مِش" اما مردمان ایل چگنی "دِریمِش" تلفظ می کنند.

در علم جامعه شناسی اصطلاحاتی با نام های اکثریت، اقلیت و برابر وجود دارد، که همیشه اکثریت ها اقلیت ها را در خود هضم و برابرها ضمن تاثیر پذیری از هم اما ساختار و چهار چوب اصلی خود را حفظ می نمایند.

گویش یا زبان مردمان چگنی بدون شک اگر در اکثریت نبوده اما در موقعیت برابر با دیگر ایلات لر بوده که ضمن تاثیر پذیری از یگر ایلات اما ساختار و چهارچوب اصلی خود را به خاطر غنی بودن از کلمات، واژه ها، اصطلاحات، ضرب المثل ها، شعر، موسیقی و ترانه ها تا کنون حفظ کرده است.

زبان لری و لکی را برگرفته یا باقی مانده دو زبان فارسی باستان و پهلوی (فیلی) می دانند.

در پست بعدی بعضی کلمات، واژه ها و اصطلاحات مختص ایل چگنی که در کتاب فرهنگ لُری تالیف استاد حمید ایزدپناه به آنها اشاره شده آورده می شوند.

https://t.me/ilechegenishahkeram

در کتاب فرهنگ لُری تالیف استاد حمید ایزد پناه بعضی کلمات، اصطلاحات و واژه ها ثبت شده اند که در جلوی آنها داخل پرانتز نام چگنی نوشته شده است که بدین معناست این کلمه فقط مختص ایل چگنی بوده و یا از زبان، گویش و یا فرهنگ مردم چگنی به دیگر زبان ها وارد شده است، به عنوان مثال:

اوسا usa – خنیاگر، مطرب
پاگیره- نامزد کردن دختری برای پسری
پَپی- papi- پروانه
پِرنوشpernosh- پریروز
تاته tata- عمو
تال- کمانچه
تِرَکِسه terakesa- ترکیدن
تِریشکه terishka- برق، صاعقه
تِفاق tefagh- پیش آمد، اتفاق
جِنِک jenek- لباس
خا – تخم مرغ
دِرِک Derrek – خار، درخت خاردار
دَرزن darzah- سوزن خیاطی
دومی dome- افراد شیاد و حیله گر
دینیا dinya- دیروز
رَش rash- حیوانی که رنگ پوست آن خاکستری مخلوط با زرد است.
زَم دار zam dar- زخم دار
سیفا sifa- تامل، تفکر
شِر sher- پاره پاره
غار gar- خار
فِره fera- فراوان
کِشکَه – عقرب
کِل- رد شدن
کا ka- کجا
مَلَه malaیا مَلو malo- شنا


https://t.me/ilechegenishahkeram

ارتباطی بین نام چگنی و جنگروی یا چِنگِری chengeri وجود ندارد.

 

چندی است میان گروهها و کانال های مرتبط با ایل چگنی مطالبی با این عنوان که: چگنی و چنگروی یا چنگری و اتابکان لر کوچک را به هم مرتبط می سازند نوشته می شود.

جنکروی (چنگروی) نامی است که در برخی کتب قدیمی از جمله شرفنامه دیده می شود، در کتاب شرفنامه آمده است که " گروه جنکروی که امراء لر کوچک خلاصه ایشانند از شعبه سلیوری اند "

در این کتاب از جنکروی با عنوان قوم یاد شده است (قوم جنکروی) و محمد و کرامی فرزندان خورشید را از قوم جنکروی ذکر کرده است.

دو محقق و نویسنده که خود را از بازماندگان و وابستگان اتابکان لر کوچک می دانند با نام های نصرت الله میر و اسفندیار غضنفری امرایی در مورد اتابکان لر کوچک و پیشینه آنان تحقیق کرده و کتاب نوشته اند.

نصرت الله میر خود را اصالتاٌ از اتابکان لر می داند اما آقای غضنفری امرایی خود را از وابستگان آنها می داند.
هر دوی آنها معتقدند که نام جنکروی در کتب قدیمی اشتباه ثبت گردیده است.

غضنفری امرایی معتقد هستند نام " جنگروی" در اصل "چِنگِری" chengeri بوده و این منطقه خاستگاه شجاع الدین خورشید و اتابکان لر کوچک بوده است.

آقای اسفندیار غضنفری امرایی در بیان کوههای طرهان یکی از آنان را " کوه وراز" یا "گراز چِنگِری" ذکر می کند.

غضنفری امرایی در جای دیگری می نویسد: در گویش لری نقطه مشجر و پُر درخت را چِنگری chengeri می گویند، این در صورتی است که در گویش لری و لکی منطقه پُر درخت را " چغرکو " و " چروکو " می گویند نه چِنگری، که این اظهار نظر خود جای تعمق دارد.

نصرت الله میر کلاٌ معتقد است جنکروی در اصل منگره یا منگروی بوده و تاریخ نگاران آن را اشتباه ثبت کرده اند و معتقد است که کرکی و منگره و گریت محل اقامت و زندگی اتابکان لر کوچک بوده است.

 نتیجه گیری:
پیشینه اتابکان لر کوچک، اصالت و خواستگاه آنان به اندازه کافی ابهام و تناقض دارد بنابراین ما پیشینه ایل چگنی و وجه تسمیه آن را هم به آنان گره نزنیم.

در بیشتر کتب قدیمی موجود دو اصالت، خواستگاه و پیشینه متفاوت برای چگنی و اتابکان لر کوچک ذکر کرده اند، اتابکان لر کوچک را از قوم جنکروی و چگنی را از ولایت لرستان و بروایتی از گوران و اردلان دانسته اند. (کتاب شرفنامه 57 و 58)

چرا ما ایل چگنی را که از ایلات اصیل لر و ایرانی و دارای اُمرائی خوشنام، قدرتمند، ممتاز و اهل ذوق و هنر همانند: ملا وارسته، بداق خان، عبدالله سلطان، عاشورخان و تراب خان چگنی و غیره بوده را به نام یا کلمه ی (جنگروی یا چنگری) که حتی در تلفظ و نوشتن آن اختلاف نظر زیادی وجود دارد یا سلسله ی اتابکان هر چند پرافتخار اما دارای ابهام زیادی در اصالت خود هستند پیوند بزنیم.

صدیق صفی زاده (صفحه 680 کتاب تاریخ کرد و کردستان) با استناد به شرفنامه چگنی را برادر سیاه منصور و زنگنه دانسته و به استناد به کتب دیگر نوشته، در زمان ساسانیان جزو گارد جاویدان بوده اند و در دوران اسلامی هم برای سربلندی و صیانت و استقلال ایران کوششهای زیادی کرده اند.

درکتاب شرفنامه آمده است که: چگنی ها از سایر کُردها ممتاز ترند.

بنابراین نام چگنی و پیشینه آن هیچ ارتباطی با چنگری و جنکروی و اتابکان لر کوچک ندارد.

اتابکان لر کوچک- شجاع الدین خورشید

🕌 مقبره شجاع الدین خورشید فرزند ابوبکر اولین اتابک لر کوچک (متعلق به حدود 817 سال پیش)

🔹 واقع در قریه گوشه شهنشاه

🔸اولین اتابک لرکوچک شجاع الدین خورشید و آخرین آنها شاهوردی خان بوده است. (570 تا 1006 ق)

🔺مقبره شجاع الدین خورشید در زمان شاهوردی خان والی، نوه دختری شاهوردی خان اتابک، مرمت و بازسازی شده است، در ورودی این مقبره و بر روی دیوار آن سنگ قبر حسین خان فیلی (سلیورزی) سر سلسله والیان لرستان و به تاریخ 1043 قمری وجود دارد.

🔹بر مزار اکثر اتابکان لر کوچک مانند: شجاع الدین، سیف الدین، فلک الدین، شرف الدین، شاه احمد، جمالدین خضر، الیاس و غیره بدلیل انتساب به امامان معصوم (حضرت ابوالفضل العباس (ع) و ام البنین) مقبره یا بارگاه ساخته شده است، اما بدلیل اینکه شیعیان فقط فرزندان حضرت فاطمه (س) را سید می دانند بیشتر اماکن اتابکان لر کوچک به مرور زمان جایگاه زیارتی خود را از دست داده و متروکه شده اند.

💎ایرانیان و قوم لر رسم ساخت گنبد و بارگاه بر مزار بزرگان، فرماندهان و نام آوران خود را نداشته اند، مگر بر مزار عارفی یا زاهدی، ساخت بارگاه یا مقبره برای اتابکان لر کوچک خود دلیل روشنی بر این است که اتابکان لر کوچک درست یا نادرست و یا به دلایل سیاسی و جو حاکم بر آن زمان خود را به اعراب هاشمی و اولاد حضرت علی (ع) منتسب می کرده اند.

📘نصرت الله میر می نویسد: شجاع الدین خورشید که از احفاد عباس ابن علی (ع) بود به علامت سیادت شال سبز به کمر می بست و برای کم کردن اعتبار خلیفه، او را عباسی هاشمی و خود را عباسی علوی می خواند. صفحه 56 کتاب تاریخ پانصد ساله لرستان.

💥مقبره اتابکان لر کوچک نسبت به بارگاه امام زادگان (بغیر از مقبره شجاع الدین خورشید) معمولاً کوچکتر و دارای یک اطاق چهار ضلعی بدون ایوان، بدون محراب، دارای سقف گنبدی شکل درب ورودی و راه پله

اتابک جماالدین خضر و شهاب الدین الیاس لنبکی

مقبره اتابک جماالدین خضر واقع در قبرستان خضر خرم آباد به تاریخ وفات 693 قمری-حدود 745 سال پیش.

مقبره اتابک شهاب الدین الیاس لنبکی واقع در منطقه چگنی روستای حیات الغیب به تاریخ فوت حدود 695- 694 قمری- حدود 743 سال پیش.

 شهاب الدین الیاس توسط یاران و طرفداران جماالدین خضر و به خونخواهی او کشته شده است.

جغرافیای لرستان-نویسنده ناشناس

پیشینه منطقه چگنی و طوایف آن در کتاب جغرافیای لرستان، پیشکوه و پشتکوه 1300 قمری، 1262 شمسی، 1883 میلادی

از نویسنده ای ناشناس-به کوشش و توضیحات دکتر سکندر امان اللهی بهاروند.انتشارات شاپور خواست.

دکتر بهاروند در مورد این کتاب نوشته است: تا کنون کتابی قدیمی تر از این رساله در زمینه جغرافیای لرستان به دست ما نرسیده، می توان آن را قدیمی ترین منبع مربوط به این سرزمین دانست.صفحه 20

صفحه 22- زیرنویس، سراب نیلوفر که اسم واقعی آن سراب چنگایی است و چنگایی نام یکی از طوایف لر است که تاریخ گزیده در حدود 700 سال پیش از آن نام برده است.

ص 27، زیرنویس، اراضی که هم اکنون در دست بیرانوندها می باشد متعلق به کوشکی، چگنی، خدایی خان حسنوند و غیره بوده است، بیرانوندها زمانی گروه کوچکی بوده اند در نزدیکی چین زال، کُرکی، درکی و کیالان سکونت داشته اند.

زیرنویس صفحه 62- ایل سلسله در قسمت هایی از هرو مالکیت داشته و پیش از آمدن بیرانوندها، طوایف دیگری چون کوشکی، چگنی و غیره نیز در دیگر مناطق هرو سکونت داشتند.

صفحه 88- زیر نویس- کوشکی، این طایفه که نام آن در تاریخ گزیده آمده است، قبلاً در هرو سکونت داشته است.

صفحه 65-جلگه و محوطه دیگر الشتر است، در تابستان طوایف حسنوند، یوسفوند، کولیوند، مرشد و طایفه امیر سکنی دارند.

زیرنویس همین صفحه: طایفه امیر از پشتکوه لرستان به این منطقه مهاجرت کرده است.

صفحه 79-جلگه تشکن، ابتدای آن از تنگ گاوشمار که رودخانه کشکان از آن بیرون می آید، انتهای آن تنگ امام زاده یست معروف به حیات غیب که رودخانه کشکان از آنجا می گذرد.

زیرنویس همین صفحه توضیح در باره جلگه تشکن، حیات الغیب و الیاس

صفحه 79-طوایفی که در محل مزبور سکنی دارند چگنی اولاد شاه کرم و طوایفی که در جزو چگنی طهماسب خانی می باشند جماعت شیراوند و بعضی اوقات قشلاق طایفه مومیوند میربیگی، چند سراب از دامنه سفید کوه جاریست که داخل جلگه مزیور میشود-سراب اول رقکان {؟} است چهار سنگ آب دارد و محل شیراوند است.

زیرنویس صفحه80، توضیحاتی در مورد تیره های طایفه شه کرم و اولاد طهماسب خان

زیرنویس صفحه 80-ظاهراً نام چگنی مشتق از نام چشمه چگن است که در منطقه میرزاوند قرار دارد. چگنی یکی از ایلات قدیمی ایران است که مخصوصاُ در زمان صفویه افراد این ایل مشاغل مهمی را عهده ار بودند.

صفحه 83-جلگه کوهدشت-در زمستان بعضی ایلات در آنجا سکنی دارند و طوایفی که مخصوص به آنجا است: طایفه آزادبخت، ضرونی، زیوه دار، پیرحیاتی، ریکا، سیاه منصور، سوری و امیر تیموری است.

صفحه 84-زیرنویس-پیرحیاتی خود را وابسته به حیات غیب می دانند. اعضاء این طایفه متفرق گشته و در بعضی از نقاط مختلف لرستان به سر می برند. ایل حیات داوود که هم اکنون بخش مهمی از استان بوشهر را در تصرف خود دارند در زمان صفویه از حیات غیب مهاجرت کرده اند. احتمالاٌ حیات داوودی ها از همین پیرحیاتی ها باشند.

صفحه 157- نفوس لرستان، چگنی:  طایفه رکرک 80 خانوار، رومانی 80 خانوار، طایفه چگنی میرزاوند 175 خانوار، چگنی طهماسب خانی 450 خانوار، سادات حیات غیب 150 خانوار، امیر 60 خانوار، طوایف محل تشکن 250 خانوار، طایفه شیراوند 100 خانوار، طایفه طولابی 150 خانوار، طایفه کوشکی 135 خانوار.

گزیده ای بود از مطالب مرتبط با منطقه و ایل چگنی در کتاب جغرافیای لرستان-نویسنده ناشناس

بنده در مورد صحت، درستی و نادرستی مطالب بالا اظهار نظر نکرده و فقط  مطالب موجود را منتقل نمودم. 

 

علی کرمی کیان (شاه کرمی)

آیا نام قره حسن چگنی جد طایفه کنونی شه کرم (عمدحسن، شه کرم و شاه فلاح) نامی ترکی است؟

آیا براساس نام می توان برای افراد هویت تعریف کرد؟!

هرچند نام نشانه وابستگی قومی نیست اما لازم است در این مورد توضیحاتی داده شود. 

   نه هر احمد نامی عرب است و نه هر قیصر نامی رومی و نه هر چنگیزی مغول

نام قره حسن چگنی روی سنگ قبر یکی از فرزندان او با نام شه کرم (تاریخ فوت 1195 هجری قمری) در قبرستان امام زاده حیات الغیب دیده می شود.

در گویش لری، نام بعضی از افراد بصورت مخفف بیان می شود، مانند: سِله (سلیمان)، اسی (اسفندیار یا اسماعیل)، مرالی (مرادعلی)، بگه (بیگعلی)، ابه (ابوالقاسم)، ممدلی (محمدعلی)، مَسِه (محمدحسین)، قره یا قرَ (قهرمان یا قاسم)، کِرَ (کرمعلی)  

نام  قره حسن و یا پیشوند و یا نام مخفف شده قره، میان دیگر طوایف لرستان هم دیده می شود، به عنوان، مثال قَره گراوند (قهرمان گراوند) که یکی از افراد ایل گراوند بوده است و در کتاب تاریخ غضنفری بارها از او یاد شده است، در همین کتاب صفحه 367 نام زنجیر بزرگ و سنگین قاسم خان را  - قِرَه کهَر - ذکر کرده است که در آن " قِرَه  " مخفف قاسم خان می باشد.

قره محمودوند هم از بزرگان محمودوند بوده است که متعلق به حدود 250 سال پیش می باشد، نام او هم در برخی اسناد قدیمی بصورت قره و در کتاب دیار بالاگریوه به شکل قره حسن دیده می شود.

نام قره حسن جد طایفه شه کرم در گذشته و هم اکنون توسط ورثه  او و بزرگان و افراد محلی به شکل " قَرَسِه "  تلفظ گشته و می گردد.

سه نفر که اسامی آنها هم آوا هم بوده است با نام های قَرَسِه، کَلوَسِه و عمدَسِه (امدسه) در صدر طایفه شه کرم وجود داشته است.

قَرَسِه مخفف قَرَه حسن، کَلوَسِه مخفف کل حسن و عمدسِه (امدسه) مخفف احمدحسن یا احمدحسین بوده است.

برخی تاریخ نگاران و محققان در گذشته با توجه به سنگ قبر شه کرم که نام پدر او را بر روی این سنگ قبر بصورت قره حسن چگنی حجاری کرده اند آن را نامی ترکی فرض کرده و براساس همین نام اظهار نظر سطحی کرده و نوشته اند که شاید هویت او هم ترک باشد.

این درصورتی است که پیشوند- قَرَ یا قره - و یا نام قره حسن با توجه به توضیحات داده شده میان دیگر طوایف لرستان هم وجود داشته است و این پیشوند و یا نام مخفف شده را به جای قهرمان، قربانعلی و قاسم خان و غیره به کار برده اند. 

اگر هم فرض کنیم که قره یا قره حسن نامی ترکی بوده و درگذشته این اسم را  بدون توجه به هویت آن برای  فرزندان خود انتخاب کرده اند، چون میان دیگر طوایف لرستان و دیگر مناطق هم به کار برده شده است بنابراین در آن زمان نامی معمول و مورد استفاده بوده و نشان از وابستگی قومیتی ندارد.

                                               علی کرمی کیان (شاه کرمی)

 

ایل چگنی از دیدگاه ولادیمیر مینورسکی

مینورسکی در کتاب سازمان اداری حکومت صفوی ترجمه مسعود رجب نیا صفحه 21 می نویسد:

در زمان شاه طهماسب امراء بر حسب ایل و قبیله یی که بدان منتسب بودند مشخص میگشتند. ایلات ترکمن که مقدم بر دیگران بودند عبارت بودند از: شاملو و استاجلو و ترکمن و روملو و ذوالقدر و افشار و قاجار و تکلو و خنسلو و بر این نه ایل جغتای را که ظاهراً از قبایل ترک مغول یا خاندانی است از آسیای مرکزی (که غالباً بخراسان اطلاق می شود) باید افزود.

سپس نوبت قبایل کوه نشینان ایرانی میرسد که عبارتند از : طالش، روزکی، سیاه منصور، پازوکی، اردلان، چگنی، لران عباسی (فیلی). و پس از آنان دو امیر از امرای شیخوند قرار داردکه از سلاله فرعی خاندان صفوی بحسابند و .............

در صفحه 25 همین کتاب در تقسیم بندی قبایل آمده است که: ج- شعبه سوم قبایل کرد و لر را فهرست میکند که عبارتند از: عباسی-فیلی، اردلان، بختیاری، چگنی، دمبلی، سیاه منصور، زنگنه، شقاقی، سورله، گروس، کلائی، کله گیر، جستانی.

محمد زنگه دبیر زبان و ادبیات فارسی دبیرستانهای خواف (خراسان رضوی) در مقاله ای با نام ایل زنگنه که برای همایش تاریخ در شهرستان خواف نوشته می نویسد:

ایل زنگنه در سال 1304 هجری شمسی در خواف شناسنامه دریافت نمودند. عده ای پسوندهای چگنی و اسدی به دنبال زنگنه افزوده اند.

با توجه به کتب قدیمی مانند شرفنامه که چگنی، سیاه منصور و زنگنه را برادر ثبت نموده است و با توجه به دیگر کتب تاریخی که همیشه چگنی، سیاه منصور و زنگنه را همراه و در کنار هم ذکر کرده اند و با توجه به پسوند فامیلی چگنی در میان زنگنه های خواف قرابت و نزدیکی این ایلات در گذشته بیشتر و بیشتر اثبات می گردد . (نگارنده)

تحقیق و نگارش: علی کرمی کیان (شاه کرمی)

منابع مورد استفاده:

1- کتاب سازمان اداری حکومت صفوی-اثر استاد مینورسکی، ترجمه مسعود رجب نیا

2-مقاله ایل زنگنه، نوشته محمد زنگنه، دبیر زبان و ادبیات فارسی دبیرستانهای خواف (خراسان رضوی)

سادات چگنی (حیات الغیبی)

شجره ای از سادات حیات الغیبی چگنی، مربوط به خانواده سید مبارک و سید محمد موجود می باشد که نَسَب آنان را به امام زاده حیات الغیب و سید محمد (واقع درشیراز) به شرح زیر می رساند.

حاج سید مبارک وحاج سید محمد حیات الغیبی ابن سید مقصود ابن سیدمراد ابن سید علی ابن سید سعید ابن سید مقصود ابن سید خداداد معروف به سید خدایی ابن سیدرضا ابن سید ذوالفقارابن سید داوود ابن سید محمد ابن سید احمد (حیات الغیب) ابن سید رضی الدین ابن سید احمد ابن سید محمد ابن سید حسین........... بعد از 20 نسل ابن سید محمد مدفون در شیراز، ابن امام موسی کاظم (ع)

تاریخ وفات امام زاده حیات الغیب را میراث فرهنگی سال 875 هجری قمری ثبت کرده است.

 سید محمد و سید احمد (شاه چراغ) متعلق به سالهای 203 تا 218 هجری قمری می باشند.

سید محمد مشهور است به سید میرمحمد عابد، ایشان زمان حکومت مامون همراه با برادرش شاه چراغ (سیداحمد) به ایران آمده اند و زمانی که خبر شهادت امام رضا (ع) را شنیده اند در شیراز می مانند، مقبره سید محمد نزدیک شاه چراغ است.

با توجه به فاصله بین نسل ها و شجره موجود از این خانواده که خانواده معتبر و خوش نامی در میان سادات و چگنی هستند این شجره حدود 4 الی 6 حلقه (نسل) مفقودی تا امام زاده حیات الغیب می تواند داشته باشد، در این مورد دو حالت ممکن است وجود داشته باشد یا تاریخ فوت امام زاده حیات الغیب را میراث فرهنگی اشتباه تخمین و ثبت کرده است یا این خانواده چند نسل از گذشته خود را فراموش کرده اند.

 

بیشتر بزرگان این خانواده را در جوار امام زاده حیات الغیب در لحدها یا قبرهای جداگانه در این قبرستان دفن کرده اند.

محل سکونت: روستاهای دوآب، چم چره، سرزمان و خرم آباد

بیشتر این خاندان، فامیلی: موسوی، حیات الغیبی، گندابی، مقصودی اسنکدریان حیات الغیبی و میرموسوی دارند.     

تحقیق و نگارش: علی کرمی کیان (شاه کرمی)

طایفه طولابی

چند خانوار از طایفه طولابی و امرایی از دیر باز در منطقه شه کرم و وابسته به مردمان این منطقه زندگی کرده و از اقوام سببی مردمان این منطقه و طایفه شه کرم محسوب می گردند که در روستاهای برآفتاب (گلزار)، چم حیدر، چم مورت، دومرود و معمولان ساکن بوده و فامیلی طولابی، طرهانی و قنبری دارند.

طایفه طولابی را منتسب به اتابکان لر کوچک و از نزدیکان و وابستگان این دودمان می دانند، اتابکان لر کوچک بین سالهای 570 تا 1006 هجری قمری در بخش های شمالی و باختری ناحیه لر کوچک (لرستان کنونی) فرمانروایی کرده اند.

فرمانروایی این دودمان با شجاع الدین خورشید به عنوان بنیانگذار (570 قمری) آنها شروع و تا میرشاهوردی خان (1006 قمری) که بدست شاه عباس اول صفوی کشته شده است و دودمان اتابکان لر کوچک منقرض گشته به مدت حدود 5 قرن ادامه داشته است.

هم اکنون کسی بدرستی نمی تواند در مورد اصالت اتابکان لر کوچک اظهار نظری قطعی و مطمئن داشته باشد، برخی از نویسندگان و پژوهشگران از جمله آقای نصرت الله میر، آنان را از نسل ابوالفضل العباس (ع) و از اولاد حضرت علی (ع) می داند این در صورتی است که آقای اسفندیار غضنفری آنان را از قوم چِنگری کوهدشت و از اقوام اصیل ایرانی و آریایی قلمداد می کند.

اسفندیار غضنفری در کتاب تاریخ غضنفری جلد اول صفحه 168می نویسد: خاندان خورشید را به خاطر این عباسی می نامیدند که آن ها با علاقه مندی زیاد به دین اسلام به خلیفه ارادت می ورزیدند و چون خلفای بنی عباس از خدمات و ایمان و راستی و صمیمیت شان رضایت داشتند لذا از طرف خود به ایشان لقب عباسی دادند و این امر در آن ایام که بغداد مرکز بزرگ سیاست جهان بود افتخاری بود که نصیب هیچ کس نشده و انحصار به این خاندان داشت، لکن بدون شک این خانواده (اتابکان لر کوچک) دارای تباری بسیار روشن بودند و می توان با اطمینان کامل آریایی قلمدادشان کرد.

آقای غضنفری محمد خورشید را از روستای چِنگری که در شمال کوهدشت که با مادیان رود فاصله چندانی ندارد می داند.

آقای نصرت الله میر (حاجی میر) در کتاب تاریخ پانصد ساله لرستان، صفحه 22 آورده است که: در سال 235 قمری اکثر اولاد ابوالفضل ثانی که در بغداد بودند مجبور به ترک این شهر شدند و به جانب ایران رهسپار شدند، ابتدا در اطراف شهر لور و به خصوص دهستان منگره اقامت کرد، آقای میر، محمد خورشید و سلسله اتابکان لر کوچک را از این دودمان می داند.

نصرت الله میر، شجاع الدین خورشید را بعد از یازده نسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) و حضرت امیرالمومنین علی (ع) منتسب می نماید. صفحه 63 همان کتاب.

به هر حال پیشینه اتابکان لر کوچک در حاله ای از ابهام و بیانات متفاوت و متناقض قرار دارد، اما این دودمان هر کجایی و از هر اصل و نسبی که بوده اند چون حدود 5 قرن در میان اقوام لر زندگی کرده و با آنها معاشرت و پیوند شده اند می توان با اطمینان کامل آنان را لر و از اقوام اصیل ایرانی قلمداد کرد.(نگارنده)

و اما طایفه طولابی:

طولابي يكي از طوايفي است كه نقشي مهم در تاريخ لرستان داشته است. طولابي‌ها از ديرباز در نقاط مختلف لرستان سكونت داشته‌اند.

  حميد ايزدپناه، در جلد اول كتاب «تاريخ جغرافيايي و اجتماعي لرستان» و در صفحه 185 نامي از تيره «نوكرِه مرا»(Nukera mera) برده و در مورد آن‌ها مي‌نويسد: طايفه‌اي هستند كه اصل آن‌ها از «بُن‌تيلو» (Bon tilo) پشتكوه(ايلام) است و بيش از دو قرن پيش به لرستان و خرم‌آباد آمده‌اند. خانواده‌هاي طولابي، فيضيان، دباغ و زماني جزو اين طايفه‌اند. 

نام بُن تیلو (bon  tilo) را بِن تیلاو (ben tilao)  هم تلفظ می کنند. (نگارنده) 

مرحوم علی محمدساكي در كتاب «جغرافياي تاريخي و تاريخ لرستان» صفحه 12، آورده است: «كوه برآفتاب محل زندگي طولابي‌ها و نزديك به 12 كيلومتر طول دارد و در جنوب غربي خرم‌آباد قرار دارد.»

وي در صفحه 193 همين كتاب مي‌افزايد: «ساكنين منطقه چگني: ميرزاوند، شاه‌كرمي، بداق و سبزوار بوده‌اند ... طولابي‌ها و شيراوندها بعدها به اين ناحيه آمده‌اند. طايفه طولابي از نسل ميرناصر پسر ميرجنت بوده‌اند و از حدود بين‌النهرين به اين سرزمين كوچ كرده‌اند و دربار صفويه، ميرناصر را با سمت رياست، روانه چگني ساخته است. اينان در سماق سكونت اختيار كرده‌اند. آن‌چه براي نگارنده(ساكي) مسلم است، ميرجنت نيز چون ميرقيصر(جد اعلاي غضنفري‌ها) از نزديكان اتابكان لر بوده است.»

مرحوم ساكي در صفحه 351 همين كتاب، شجره‌نامه [يك شاخه از] طولابي‌ها را آورده و در صفحه بعد از آن نوشته است: «طولابي‌ها كه در جغرافياي بخش چگني نيز در مورد آن‌ها توضيحاتي داده شد، از اعقاب ميرجنت و با تيره غضنفري(ساكن در كوهدشت) از يك نژادند.

در کتاب تاریخ پانصد ساله لرستان؛ صفحه 175 آمده است که: به علت اینکه عده ای از وابستگان میرقیصر در مسیر و طول رودخانه کشکان از دامنه های سفیدکوه تا دوآب ویسیان سکونت اختیار کردند و مجبور شدند در طول رودخانه کشکان با زندگی عشایری امرار معاش کنند، این طایفه به طول آبی (طولابی) معروف شدند.

البته معنا کردن طولابی به معنای طول آب و یا مسیر آب شاید چندان درست نباشد، چون هیچ لر زبانی مسیر آب را طول آب نمی گوید، در زبان لری طول یا مسیر یا امتداد را " تین " می گویند، به عنوان مثال " تین آو " یعنی طول آب یا " تین جده " یعنی طول یا مسیر جاده، اگر ریشه کلمه طولابی را هم تیلاوی (تیل+آو) بدانیم باز هم " تیل " معنای طول نمی دهد بلکه به معنای نهال درخت می باشد. به هر حال وجه تسمیه نام طولابی و ریشه آن را باید در کلمات یا مسائل دیگر جستجو کرد (نگارنده).

عده زیادی از این دودمان (طولابی) به واسطه لیاقت و شجاعت فطری که داشتند مورد توجه حکومت ها بودند و مدت های مدید پیشکاری و فرمانبرداری امراء می نمودند به همین مناسبت این طایفه به نوکر امراء (نوکرمرا) معروف شدند.

شادروان مهدی کاظمی طولابی مرقوم فرموده اند: طولابی ها از اعقاب میرناصر فرزند میرجنت بوده و آن چه نوشته اند از سرزمین های غربی به این منطقه آمده اند و دربارصفوی میرناصر را به سمت ریاست چگنی روانه کرده اند و در محل سماق اسکان داشته است، آقای کاظمی در ادامه می گوید: آنچه مسلم است، میرجنت نیز جون میرقیصر جد اعلای غضنفری ها از نزدیکان اتابکان لر بوده است.

در کتاب تاریخ معاصر چگنی اثر بهمن آزادی چگنی صفحه 226 آمده است که: تیلاوی، طولابی: شامل ا-سماقی، ساکن در محل سماق 2-نوکر امرا، ساکن در شهرک باباعباس و تیلگرو 3-دینارون ساکن روستای دره رحمانه، به نقلی طولابی ها از بین النهرین به منطقه چگنی آمده اند. خوانین طولابی ها را از نسل میرناصر پسر میرجنت می دانند. آنها از مهاجران اعراب و از نزدیکان اتابکان لر بوده اند. گروهی از این تیره در ناحیه برآفتاب و تشکن به سر می برند.جماعتی نیز از این تیره در شیروان چرداول ایلام، اسلام آباد، کرمانشاه و شوش هستند.

به هر حال طولابي‌ها از بزرگان لرستان در مناصب و مشاغل مختلف بوده‌اند و علاوه بر دسته طولابي كه در دوران قاجار به عنوان يكي از دو دسته فوج امرايي  لرستان منصب نظامي داشته‌اند، بسياري از آن‌ها به عنوان تجار بزرگ يا رجال سياسي و ‌مذهبي در شهر خرم‌آباد يا استان لرستان زندگي مي‌كرده‌اند.

از میان بازماندگان میرقیصر و میرجنت افراد شایسته و برجسته ای برخاسته اند که از معروف ترین آنها می توان نام نظرعلی خان و علی محمدخان و امان الله خان غضنفری امرایی و رستم خان (بهادرالسلطان) و خان باباخان و محمدخان طولابی، آقا فتح الله، آقا رحیم و آقا عزیز را نام برد.

 تحقیق و پژوهش: علی کرمی کیان (شاه کرمی)

منابع مورد استفاده: 1- کتاب تاریخ پانصد ساله لرستان، تالیف نصرت الله میر (حاجی میر)

2-تاریخ غضنفری، روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی، جلد اول و دوم، تالیف: اسفندیار غضنفری امرایی

3-تاریخ معاصر چگنی، تالیف بهمن آزادی چگنی

4-تاریخ لرستان-از اواخر دوره سلجوقی تا اواسط عصر صفویه، نویسنده فریبا بهاروند

5-اطلاعات گرفته شده از سایت آقای رضا جایدری در مورد طولابی ها

پیرحیاتی و خادمی

 

تیره پیرحیاتی در گذشته در منطقه چگنی و منطقه شه کرم صاحب ملک بوده اند.

پیرحیاتی یکی از تیره های ایل چگنی در گذشته و هم اکنون بوده و هست، قدمت و پیشینه آنها در این منطقه و لرستان بدرستی مشخص نیست، آنچه مسلم است یکی از ساکنان قدیمی لرستان و منطقه چگنی محسوب می گردند، اگر آنان را وابسته به حیات الغیب و از نزدیکان و همراهان این امام زاده بدانیم چیزی حدود 600 سال از قدمت آنها در منطقه چگنی و منطقه شه کرم می گذرد.

بغیر از روایات شفاهی اسنادی موجود می باشد که نشان می دهد پیرحیاتی ها در گذشته در منطقه چگنی و منطقه کنونی شه کرم صاحب ملک بوده اند.

سندی در دست بنده می باشد که نشان می دهد سال 1230 هجری قمری (208 سال پیش- با توجه به تاریخ هم اکنون قمری که 1438 می باشد) مردانی از پیر حیاتی با نام های:

 کدخدا شاه حسین بیک، سلطان علی بیک، رحیم بیک فرزندان کدخدا مهرعلی بیک و طهماسب بیک و شهباز بیک فرزندان کدخدا بختیار بیک پیرحیاتی در منطقه چگنی (گلابان، پشت زنگل، دولابی، موله، چارتا، کالیاب، چشمه گل گل، دول کاه، برآفتاب، کافرمسلمان، نسار کورشوراب، زیر جاده خره سی، دوآب، تا دم زنگل و سلامگه و حیات الغیب کوه تیره و لهور) که حدود آن در سند کاملا مشخص شده جزء املاک پیرحیاتی ها بوده اند که در همین سال (1230 قمری) این املاک را به سادات (حیات الغیبی، چُوکُل و خًشی) فروخته و احتمالا در همین زمان هم از این منطقه مهاجرت کرده اند.

این املاک هم اکنون جزء منطقه چگنی و منطقه شه کرم محسوب گشته و مالکیت آنها در اختیار افراد طایفه شه کرم (شاه کرمی) و دیگر افراد ساکن در منطقه می باشد.

هم اکنون خانواده هایی از پیرحیاتی و خادمی که در منطقه چگنی و منطقه شه کرم و اطراف امام زاده حیات الغیب (کیلومتر 45 جاده خرم آباد -اندیمشک) ساکن هستند هیچ کدام تا جایی که بنده اطلاع دارم نسب خود را به افراد نام برده بالا (کدخدا شاه حسین بیک، سلطانعلی بیک، رحیم بیک، کدخدا مهرعلی بیک، طهماسب بیک، شهباز بیک و کدخدا بختیار بیک پیرحیاتی) نمی رسانند.

به احتمال زیاد افراد مذکور هم اکنون ورثه ای در منطقه چگنی و شه کرم ندارند.

جالب است بدانید با قدمتی که پیرحیاتی و خادمی در این مناطق دارند اما تا کنون در هیچ یک از قبرستان های منطقه شه کرم (شاه کرمی) و امام زاده حیات الغیب سنگ قبور قدیمی و بالای دویست سال از آنها دیده نمی شود یا حداقل تا کنون پیدا نشده است که این خود بصورت یک معما باقی مانده است.

به هرحال بازماندگان پیرحیاتی (پیرحیاتی و خادمی) در منطقه چگنی و منطقه شه کرم با قدمت زیاد و پیوندهای سببی بسیاری که با مردمان منطقه داشته اند هم اکنون جزء ایل بزرگ چگنی و از تیره های چگنی محسوب می گردند، اما در مورد اینکه آیا سادات چگنی (داوودی، چُوکُل،خَشی، حیات الغیبی و غیره) و پیرحیاتی از اقوام نسبی هم هستند؟ آیا پیرحیاتی ها از وابستگان نسبی امام زاده حیات الغیب هستند؟ قدمت پیرحیاتی در منطقه چگنی به چه زمانی بر می گردد؟ از جمله سولاتی هستند که تاکنون جواب صحیحی برای آنها نمی توان پیدا کرد و نیاز به تحقیق و پژوهش بیشتر دارد.

تحقیق و نگارش: علی کرمی کیان (شاه کرمی)

 

قدمت ایل چگنی

 

قدمت نام یا واژه ی چگنی و یا وجه تسمیه آن بدرستی مشخص نیست، این نام در کتبی که اوایل حکومت صفویه و در این زمان چاپ گردیده است و به همین شکل امروزی (چگنی) دیده می شود.

در این زمان از چگنی در کتبی مانند شرفنامه و عالم آرای عباسی و کتب دیگر به عنوان طایفه و در بعضی کتب دیگر مانند تذکره ها از آن با عنوان ایل نام برده شده است.

ما می دانیم که قرن ها طول می کشد تا جمعیت مردمانی به اندازه ای برسد که بتوان نام طایفه و یا ایل بر آنها گذاشت بنابراین قدمت ایل چگنی به خیلی بیش از زمان صفویه بر می گردد.

تا کنون حداقل بنده نتوانسته بودم ردی از این نام یا این مردمان (چگنی) را در کتبی قدیمی تر از کتب دوران صفویه (اوایل صفویه) پیدا نمایم.

چند وقت پیش کتابی با نام تاریخ کرد و کردستان اثر صدیق صفی زاده که 911 صفحه می باشد توسط یکی از دوستان در تهران تهیه و در اختیار بنده قرار گرفت.

دراین مجموعه از 345 منبع که اکثر آنها چاپ بیروت، قاهره، مصر، عراق، لیدن، لندن، هند، موصل، موسکو، ترکیه و فرانسه هستند استفاده شده است و شاید یکی از معدود کتبی باشد که این همه منابع معتبر و این همه تحقیق وپژوهش به عنوان پشتوانه و بارعلمی دارد.

 در این کتاب در صفحه 680 به نقل از کتاب شرف نامه آورده است که " عمده اکراد ایران سه طبقه اند: سیاه منصور، چگنی و زنگنه و حکایت مشهور است و در السنه و افواه مذکور که در اصل ایشان سه برادر بوده اند که از ولایت لرستان و به روایتی از گوران و اردلان به عزم ملازمت سلاطین ایران از وطن بیرون آمده ایشان را ترقیات کلی روی داده هر سه برادر به مرتبه امارت رسیده و مردمانی که از اطراف و جوانب بر سر رایت آنها جمع شده ملقب به اسم ایشان گشته اند  ......"

درهمین کتاب صفحه 680 نوشته شده که " ایل زنگنه یکی از ایلهای قدیمی کرد (لر) است که در زمان ساسانیان جزو گارد جاویدان بوده اند و در دوران اسلامی هم برای سربلندی و صیانت و استقلال ایران کوششهای زیادی کرده اند و ..........."

بنابراین زمانی که چگنی، زنگنه و سیاه منصور را برادر، هم عصر و در ردیف هم دانسته و ذکر می کنند، می توان نتیجه گرفت که اقوام، ایلات و طوایفی مثل چگنی، سیاه منصور و زنگنه ریشه در اقوام اصیل ایرانی داشته و قدمت آنها به پیش از ساسانی هم می رسد.

تحقیق و پژوهش: علی کرمی کیان (شاه کرمی)

منبع: کتاب تاریخ کرد و کردستان-نویسنده صدیق صفی زاده

قلعه قدیمی قالبی (قلا غالوی)

                                       قلعه قدیمی قالبی (قلا غالوی)

 

در نمای پشت و سمت راست این قلا (قلعه)، گنبد امام زاده حیات الغیب و شهاب الدین الیاس و کوه زنگل مشخص است.

 

این قلا بین سالهای 1308 تا 1312 شمسی، در زمان رضا خان و با درخواست سپهبد امیر احمدی ساخته شده است.

 

این قلعه (قلا) بین روستاهای قالبی علیا و سفلی و روبروی امام زاده حیات الغیب در کیلومتر 45 جاده خرم آباد معمولان ساخته شده است.

 

تیمسار رزم آرا در کتاب جغرافیای نظامی ایران-لرستان صفحه 157 به این قلعه اشاره کرده و نوشته است که قلعه قالبی دارای 36 ساختمان بوده است.

 

این قلعه ها را معمولاً در مسیر جاده بین المللی و جهت اهدافی خاص (نظامی و اسکان عشایر) ساخته اند. (مراجعه شود به کتاب نسب نامه طایفه شه کرم، صفحات 323 و 324)

 

می گویند تیمسار رزم آرا در این قلعه ملاقات هایی با کدخدا داربلوط (دارولی) نادری چگنی (تیره ویسکرم-نادعلی) و کدخدا باباحسین (تیره ملکه) داشته است.

 

سپهبد امیر احمدی این قلعه (قلا) را به همراه چند نفر سرباز دراختیار مرحوم دارولی نادری قرارداده و همزمان بعلت بیماری  و کهولت سن مرحوم دارولی، مرحوم کدخدا قاسم بعنوان نایب الحکومه منطقه منصوب میگردد وسالها درآن قلعه زندگی کرده اند وبعد از ایشان نیز مرحوم حاج مهرعلی نادری سالیان سال آنجا سکونت داشته و بعدها به نقطه کنونی روستای قالبی علیا نقل مکان کرده است، اصولا مالکیت زمینهای اطراف و زیر این قلا متعلق به آنها بوده است تا اینکه چندین سال بعد مرحوم حاج مهرعلی نادری همه زمینهای آنجا را به حاج روح الدین شاکرمی (آئینه) میفروشد. 

 

تا جایی که بنده به خاطر دارم چند خانوار با نام های، مرحوم نورالدین شاه کرمی (آئینه)، مرحوم برانازار، مرحوم کل حسین و یارحسین حیدری، و علی دوست پیرحیاتی و غیره ... مدتی در محل این قلعه سکونت داشته و زندگی می کردند، در زمان این افراد بعضی حجره ها و اطاق های این قلعه وجود داشتند که اهالی این روستای کوچک از آنها به عنوان انباری استفاده می کردند، با مهاجرت ساکنان این روستا به قالبی سفلی و خرم آباد، محل این روستا و این قلعه به کلی تخریب و تبدیل به زمین زراعی گردید، هم اکنون آثاری از این قلعه (قلا) وخانه های اطراف آن وجود ندارد.

 

طراحی و بازسازی این قلعه با استفاده از دیده ها، شنیده ها و الگو برداری از قلعه های قرینه و هم عصر و مکان یابی دقیق این قلعه صورت گرفته است.

 

علی کرمی کیان (شاه کرمی)

 

چگنی ایلی با تاریخ و پیشینه ای روشن و پرافتخار

  در کتاب زبده ی تاریخ کرد و کردستان اثر محمد امین زکی بیگ مطالبی در باره بزرگان و مشاهیر چگنی آمده است که بصورت خلاصه بیان می شود:

 

در این کتاب صفحه 14 و 15 آمده است که شاه عباس دستور داد تا زرگرباشی دستی از طلای ناب برای امیرخان برادوست کُرد که دست خود را در جنگ های آذربایجان از دست داده بود بسازد، بعد از آماده شدن دست مصنوعی شاه رو به صدرنشینان سلطنتی کرده و می گوید:

 

آقایان، خوانین و امیرزادگان شما هم به عنوان دست مریزاد، انگشتری افتخاری در انگشت های این دست به یادگار بگذارید.

 

بعد در ادامه آمده است که سرداران برخاستند و هریک گوهری شاهوار و لولوای آبدار به دست مصنوعی امیرخان افزودند.

 

یکی از این سرداران که امیرخان برادوست را خلعت بخشیده است عاشورخان چگنی از فرماندهان شاه عباس و از ایل چگنی بوده است.

 

در صفحه 136 همین کتاب آمده است که: سلطان سلیمان در سفر جنگی سال 1548 میلادی زمان حمله به کردستان و آذربایجان، به قصد تصرف قلعه وان که تسخیر آن بسیار سخت و تا آن زمان در دست قوای عجم مانده است به آن محال مراجعت نمود.

در این کتاب آمده است حاکم این قلعه علی سلطان چگنی بوده است (468 سال پیش).

 

صفحه 148- شاه عباس به منظور جلوگیری از تعرض ترکمانها، نزدیک به پانزده هزارخانوار کُرد را به خراسان نقل مکان داد و در آنجا مستقر نمود حکومت ایران نه فقط به منظور محافظت مرزهای خود بلکه در جنگ و دعوای دائمی خود نیز همیشه از قوم کُرد بسیار استفاده می نمود، "قابل ذکر است در این کتاب چگنی را جزء اکراد محسوب کرده است".

 

در صفحه 148 این کتاب آمده است که از میان آنان بسیاری صاحبان مناصب و مقامات لشکری و فرماندهان لایق و شایسته بودند، که نام چهار نفر را ذکر کرده که از بین این چهار نفر نام " مام قلی سلطان چگنی" هم دیده می شود.

 

توضیح: محمدامین زکی بیک نویسنده کتاب زبده تاریخ کرد و کردستان دانشمند و مورخی معروف از مردم سلیمانیه عراق است، فارغ التحصیل با درجه ممتاز در دانشکده افسری استانبول بوده، مدتی در عراق و در سال 1336 قمری معاونت فرماندهی لشکر هفتم اتاترک مصطفی کمال پاشا بوده است، مدتی در فلسطین و قفقاز بوده، نماینده استان سلیمانیه عراق در پارلمان عراق وزیر کار و مواصلات عراق و پست های مهم دیگر.... نامبرده خود از قوم کُرد می باشد.

 

کلک

 

 کلک وسیله ایست جهت عبور از رودخانه.

 

 این وسیله با استفاده از چند حلقه تیوپ ماشین، چوب و طناب ساخته می شود، کلک ها معمولاً دارای یک یا دو پارو جهت حرکت و هدایت می باشند.

 

 این وسیله در صورتی که به روش صحیح و مناسب ساخته شود قابلیت حمل افراد و بار زیادی ازعرض رودخانه را دارا می باشد.

 

در گذشته که تیوپ وجود نداشته است از مشک هایی که از پوست حیوانات اهلی تهیه می شده در ساخت کلک آستفاده می شده است.

 

 از کلک جهت صید ماهی هم استفاده می شود.

‍ گذری بر منطقه و پیشینه طایفه شه کرم

شه کرم یکی از طوایف قدیمی ایل چگنی می باشد، افراد این طایفه نسب خود را به عبدالله سلطان چگنی که از چگنی های تبعیدی به خراسان و از حاکمان و شاعران آن دیار در اوایل صفویه بوده است می رسانند.

 

نام ملاوارسته چگنی، بداق خان چگنی، عبدالله سلطان چگنی و افرادی با فامیلی سبزواری چگنی در بین تبعیدی های اوایل صفویه به خراسان دیده می شود (زمان زیست 930 تا 1030 قمری).

 

می گویند: بداق، میرزاوند، شه کرم و سبزوار نیای مشترک داشته اند.  

 

در نسب نامه طایفه شه کرم، دو شه کرم داشته ایم:

شه کرم اول (شه کرم بزرگ) فرزند شاه رضا فرزند وارسته فرزند عبدالله سلطان چگنی.

شه کرم دوم (زمان زیست 1100 تا 1195قمری) فرزند قره حسن چگنی فرزند شه کرم اول (شه کرم بزرگ).

 

ما از بین فرزندان شه کرم اول (شه کرم بزرگ)، فقط کلوسن و قره حسن چگنی را می شناسیم.

 

کلوسن دارای فرزندی با نام کمال و کمال دارای فرزندانی با نام های سوزخدا و علی سوز بوده که هم اکنون آنان را با نام کمال از طایفه شه کرم می شناسند.

 

قره حسن چگنی دارای فرزندانی با نام های عمدحسن، شه کرم و شاه فلاح بوده است.

 

عمدحسن دارای فرزندانی با نام های: شاه حسین (شاوسه)، حسنی (حسن) و سبزعلی بوده است.

 

شاه حسین (شاوسه) دارای فرزندانی با نام های: زیتعلی، حسینعلی، عبدالحسین، سلطان ویس و ملک حسین بوده است.

 

حسنی (حسن) یکی از فرزندان عمدحسن و از مهاجران به منطقه چگنی بوده که هم اکنون اکثر آنها ساکن در درب چاه (درچه) چگنی می باشند.

 

سبزعلی فرزند عمدحسن دارای فرزندانی با نام های: چراغعلی، عزیز، فرضعالی، سلطانعلی و جانعلی بوده است.

 

شه کرم فرزند قره حسن چگنی دارای 10 فرزند پسر با نام های: ملک علی، ویسکرم، صیدکرم، ملکه (ملک محمد)، محمدزمان، نوروزعلی، میرکرم، اله مراد (زاده و ساکن شیراز)، آئینه و کل والی بوده است.

 

ورثه اله مراد در استان فارس بوده و هم اکنون جزء طایفه شیری محسوب می گردند، اله مراد دارای فرزندی با نام کردعلی و کردعلی دارای فرزندی با نام اله مراد (اللهی) و اله مراد (اللهی) دارای فرزندانی با نام های میرابوالحسن، محمدیوسف و تقی خان بوده که در بین ورثه آنها در استان فارس، فامیلی های امیری و خسروی دیده می شود.

 

همراه و با طایفه شه کرم افراد و خانواده های بسیاری از طوایف مختلف مثل: دوشم، مونوند، خادمی و پیرحیاتی، محمودوند، جودکی، پاپی، کُرد، شاهیوند، حسنوند، رکرک، سکوند، کولیوند، سادات، سیاه منصور، فراش، طرهانی، طولابی، زهراکار، بختیاری و غیره وجود دارد که با پیوندهای نسبی بسیاری که با هم داشته اند هم اکنون همه آنان را یکی و در قالب مردمان منطقه شه کرم و چگنی می شناسند.

 

جمعیت طایفه شه کرم بدون احتساب نوه های دختری که خارج از طایفه شه کرم ازدواج کرده و بدون اقوام سببی حدود 14 هزار نفر می باشد.

 

منطقه شه کرم با بیش از 30 روستا از شمال به فلاوند توه چاه، ویسیان و چم دیوان از جنوب به معمولان و روستاهای دامنه کوه لهور از غرب به روستاهای منطقه کالیاب و از شرق به روستاهای منطقه هیو  و  روستای سرفراش محدود می شود.

 

در منطقه شه کرم قبرستانهای قدیمی بسیاری وجود دارد که از قدیمی ترین آنها که دارای سنگ قبر می باشند به ترتیب قدمت می توان: پیرپوسی (سرفراش)، قبرستان اطراف امام زاده حیات الغیب، قبرستان میدان هیو، قبرستان گراو بن کشکه و قبرستان فلاوند توه چاه را نام برد.

 

منطقه شه کرم دارای چشم اندازی بسیار زیباست که همراه و همسفر بودن رودخانه کشکان و جاده بین المللی تهران – جنوب و عبور آنها از داخل این منطقه زیبایی آن را دوچندان کرده است.

 

بیشتر مسافرانی که از منطقه شه کرم عبور می کنند در این منطقه توقف کرده و ضمن رفع خستگی و استفاده از طبیعت زیبای آن اقدام به گرفتن عکس یادگاری از این منطقه و طبیعت زیبای معمولان، تنگ تیر، رودخانه کشکان و شالیزارهای چم دیوان و ویسیان می کنند.

 

متن بالا برگرفته ای بود از کتاب نسب نامه طایفه شه کرم

نویسنده عکی کرمی کیان (شاه کرمی)

 

 

روستای حاتم آباد شه کرم

یکی از روستاهای منطقه شه کرم روستای حاتم آباد است، این روستا یکی از کوچکترین، جدیدترین و زیبا ترین روستاهای منطقه شه کرم می باشد.

 

نام این روستا برگرفته از بزرگ این خانواده (مرحوم حاتم خان) فرزند حاجی کرم فرزند علی خان (تیره کرم - آیینه) می باشد.

 

حاتم آباد در کیلومتر 60جاده خرم آباد-معمولان، دست راست و ابتدای جاده دسترسی به روستاهای دامنه لهور، بن تومان و چم ماهیلان و چم قلندر واقع شده است، فاصله این روستا با معمولان 5 کیلومتر است.

 

راه دسترسی به این روستا نرسیده به تونل های معمولان سمت راست و کنار پایه های پل تاریخی کلهر و  بعد از عبور از پل جدید جاده سمت راست می باشد.

 

حاتم آباد سال 1378 شمسی تاسیس، دارای 5 خانوار، بیست نفر جمعیت و دارای آب آشامیدنی، برق و گاز می باشد.

 

آب آشامیدنی این روستا که از خنک ترین و گوارا ترین آب های این منطقه است توسط مرحوم حاتم و با لوله از تنگه منتهی به لهور و به طول 3 کیلومتر کشیده شده که مازاد آب آن در استخر  و  آب انباری جمع شده و ماهی در آب آن پرورش می یابد.

 

از آثار طبیعی و تاریخی این روستا می توان، طبیعت زیبای منطقه و کوه لهور، رودخانه کشکان، پل باستانی کلهر، کتیبه یا سنگ نوشته کلهر، تونل های معمولان و غیره را نام برد.

 

با توجه به تبدیل شدن جاده خرم آباد-اندیمشک به جاده گردشگری، این روستا قابلیت تبدیل به مرکز گردشگری و احداث تالار و هتل و غیره را برای گردشگران ایرانی و خارجی با توجه به جایگاه مناسب، زیبا، همجواری با پل کلهر و منطقه و کوه لهور را دارد.

 

اهالی این روستا اکثراً  کارمند و دارای مشاغل دولتی بوده اما باغداری، پرورش ماهی، کاشت غلات، حبوبات را هم انجام داده و دارای سیستم آبیاری قطره ای می باشند.

 

از لحاظ تنوع گیاهی، درخت، درختچه، چشمه ها و کوهها دقیقاً همانند دیگر مناطق و روستاهای منطقه لهور می باشد.

 

چغا سلمان

از روستاهای منطقه شه کرم چغاسلمان (چالتاک) است که پایین تر از روستای سرفراش و در شرق منطقه شه کرم واقع شده است.

 

چغا (چقا) به معنای تپه ای است که منفرد و دور آن زمین هموار بوده و سلمان هم نام شخص است.

 

ساکنان این روستاها از طایفه شه کرم وعمدحسن بوده و چند خانواده از طایفه لک نورآباد (چراغ)، جودکی، بلاوسی و کوشکی که از اقوام سببی آنها هستند هم درآنجا سکونت دارد.

 

چغاسلمان در قسمت شرق به سرفراش و از شمال به مینه و تل و شن دول  و ازغرب طاق پل و چوبر متصل می گردد.

 

چغاسلمان حدود 10 کیلومتر با معمولان و حدود70 کیلومتر با خرم آباد مرکز استان و حدود 65کیلومتر با شهرستان پلدختر فاصله دارد.

 

راه دسترسی به چغاسلمان از طریق جاده فرعی منطقه هیو و در کیلومتر 60 جاده خرم آباد- معمولان سمت چپ بین  روستاهای دومرود سفلی و علیا واقع شده  که با عبور از روستای چک سبزعلی و طاق پل به این روستا می رسد.

 

طول جاده فرعی از دمرود تا چغاسلمان حدود  9 الی 10 کیلومتر است که آسفالته می باشد.

 

چغاسلمان یکی از مناطق خوش آب هوا، زیبا و مناسب برای گردشگری مردمان این منطقه است.

 

چغاسلمان دارای کوهها، چشمه سارها، تنوع گیاهی و درختی و جانوری فراوانی می باشد.

 

به خاطر نزدیک بودن روستاهای منطقه هیو به هم بسیاری از جاذبه های طبیعی آنها با هم مشترک است، مخصوصا سرفراش و چغا سلمان.

 

گردنه بردبل و آثارباستانی بردبل یکی از جاذبه های طبیعی چغا سلمان می باشد.

 

پوشش گیاهی این منطقه شامل درختان، درختچه ها و بوته های گیاهی فراوانی مانند:

 

بلوط (بلی)،تایی(تاک)، انجیر، کلن (پسته وحشی)، گیرچ (زالزالک)، هلونه (گیلاس وحشی)، سماق، بایم (بادام وحشی)، مرو (گلابی وحشی)، تاک (مو خودرو)، چنار، تی یره (تمشک وحشی)، سرنجه (سنجد)، ارجن (برالیک)، کنگر،پی نومه، سورپا (بن سرخ)، پقازو، پونه (پینه)، موسیر، کیوار، تعله، گل هیرو، گل شقایق، کلکنه، ازبوعه، قارچ و غیره می باشد.

 

چغاسلمان دارای چشمه‌های آب بسیاری می‌باشد که مهمترین و گواراترین آنها آب پیئت، آب شوره، غلغوله بردبل می‌باشد، که در حال حاضر آب شرب این روستا بوسیله لوله کشی از چشمه غولغوله بردبل تامین می‌شود.

 

چشمه آب شوره  که در ارتفاع بالا و کمی پایین تراز کوه زرد و - شن دول -  قرار دارد که بواسطه شور بودنش آب شوره نام گرفته، چشمه غولغوله دارای آبی فوق العاده سبک و خوشگوار می‌باشدکه آب شرب طاق پل و چغاسلمان ازآن تامین می شود.

 

کوه‌های شیرخانی، زرد، هماکول، ریزمالی، کاشی خرس گرته، چالتاک یا چال نژی در سه طرف شمال، شرق و جنوب این روستا واقع شده‌اند که بلندترین آنها زرد و شیرخانی می‌باشند.

 

  چغاسلمان جمعتی بالغ بر50 خانوار و حدود 246 نفرجمعیت دارد، دارای دهیاری، مدرسه 4 کلاسه با نام شهید یداله شاکرمی و خانه بهداشت هم هست.

 

 

چغاسلمان زمینهای حاصلخیزی جهت زراعت، سیفی کاری و باغداری دارد که درآینده ای نه چندان دور با همت برادران سبزمراد رحمانی لر و علیراس شاکرمی بوسیله پمپاژ آب از کشکان شاهد آبادی و بهره برداری از آن خواهیم بود.

 

با تشکر از جناب آقای محمود شاکرمی دهیار خوب روستای چغا سلمان که ما را در تهیه این پست یاری نمودند.

 

لینک کانال ایل چگنی-طایفه شه کرم

https://telegram.me/ilechegenishahkeram2/1

حوض آو - لهور

لهور یکی از کوههای منطقه شه کرم می باشد که میان کوههای زاگرس (استان لرستان) و در جنوب غرب ایران و با ارتفاع 1575 متر در کیلومتر 60 جاده خرم آباد- معمولان قرار دارد.

  این کوه در امتداد به سمت غرب به کوه دم سرخ، در امتداد شرق به کوه غزال (قلعه چمشک)، در دامنه شمالی این کوه روستاهای حاتم آباد، چم قهرمان، چم قلندر، دروزناو، مورت مومه و بن تومانها و در سمت جنوبی آن آمیران و کلک شیر خدا واقع شده است.

 این کوه باعث گردیده که پل کلهر (کلهرت) در خروجی خود به دو شاخه شمالی و غربی تقسیم شود، شاخه شمالی آن با عبور از دامنه لهور به پل کشکان  و شاخه غربی آن در گذشته به طرهان و عتبات عالیات می رسیده است. 

 نام این کوه ریشه در اسامی ایران باستان دارد، لهور از – ل + هور- تشکیل شده است، هور در زبان ایرانیان باستان (اوستا) به معنای خورشید بوده است، لهور احتمالاً به معنای سمت خورشید یا جهتی است که خورشید غروب می کند.

 نزدیک بودن این کوه و غار آن به پل تاریخی کلهر (کلهرت) این موضوع را بیشتر تایید می کند.

 

نام لهور در دیگر مناطق ایران هم به چشم می خورد، به عنوان مثال، لهور نام تپه ایست مربوط به کالکولیتیک و مفرغ (6 تا 7 هزار سال پیش) در شهرستان دره شهرکه از آثار ثبت ملی شده ایران می باشد.

 

 در مواردی نام روستا و نام یک پایگاه خبری هم می باشد.

 

لهور در گذشته ای نه چندان دور محل کوچ نشینی مردمان منطقه شه کرم  در فصل بهار بوده است.

 

پدر، مادر و بزرگان ما تعریف می کردند که در گذشته جهت تهیه نمک به این منطقه و یکی از چشمه های طبیعی آن رفته و با جوشاندن آب آن چشمه نمک بدست می آورده اند.

 این کوه تنوع گیاهی، جانوری بسیار و مراتع حاصلخیزی دارد.

 

دره لهور با شکاف زیبایش و حوض آب (حوض آو) از جاذبه های منطقه شه کرم محسوب می گردد اما تاکنون تحقیق جامعی در مورد زمان و قدمت آن صورت نگرفته است.

 در داخل غار لهور که طبیعی هم می باشد حوضی کنده شده توسط دست بشر وجود دارد این حوض به گونه ای طراحی شده که آب از داخل شکافها و در فصل بارندگی به درون آن ریخته و ذخیره می گردد، در سمت غربی این حوض و بالای آن دریچه ای وجود دارد که به سمت پشت و بیرون راه پیدا می کند.

 

کوه لهور - منطقه شه کرم

 

کوه لهور - منطقه شه کرم

 

درخت سنجد (سرنجه)

 

سنجد یکی از درختان بومی لرستان و منطقه شه کرم می باشد.

مردمان این دیار آن را با نام سرنجه می شناسند.

این درخت در گذشته به وفور و داخل خانه هر کدام ار اهالی این منطقه وجود داشت، اما امروزه به سختی می توان درخت سنجدی را پیدا کرد.

از علت های از بین رفتن و کم شدن این درخت شاید بتوان ضعیف و ترد بودن چوب آن، خشکسالی و گرمای هوا را نام برد.

سنجد (سرنجه) درختی است از خانواده سنجدیان که در آب و هوای معتدل می‌روید، برگ‌های باریک و مخملی شکل و میوه‌هایی قهوه‌ای رنگ و خوراکی دارد که از هستهٔ آن در تهیهٔ برخی داروها استفاده می‌شود.

سنجد به سرمای سخت زمستان مقاوم است، لیکن گرمای شدید تابستان را نمی‌پسندد، شکل برگ سنجد شبیه برگ درخت بید و زیتون، دراز، کرک‌دار، براق و متناوب می‌باشد، پشت برگ‌ها نقره‌ای‌فام و دارای دمبرگ کوتاه است.

 میوه سنجد سته خوراکی است با مزه تقریباً ترش، شیرین و کمی گس به شکل بیضوی، گوشت‌دار، شبیه زیتون به رنگ زرد نارنجی مایل به قرمز. سنجد از نظر غذایی کم‌کالری و طبیعت آن سرد و خشک و یبوست‌آور است.

خواص و کاربرد سنجد (سرنجه)

برگ درخت سنجد و میوه‌های خشک آن قابض )یبوست آور)  است.

 از گل‌های آن جهت معطر ساختن بعضی لیکورها استفاده می‌شود.

 جوشانده برگ درخت سنجد خاصیت جمع‌کنندگی و ضد اسهال دارد و داروی خوبی برای اسهال کودکان است.

سنجد بادشکن و مقوی قلب است و سردرد را تسکین می‌دهد.

امروزه از درخت سنجد و میوه آن در صنایع غذایی، بهداشتی، دارویی، عطرسازی و صنایع چوب استفاده می‌شود.

میوه سنجد خوش‌مزه است، سنجد برای کسانی که نرمی استخوان و پوکی استخوان دارند مفید است.

پودر سنجد را می‌توان از عطاری‌ها تهیه و آن را با شیر مخلوط کرده و نوشید.

پودر سنجد در صورتی که قبل از غذا استفاده شود برای کم کردن اشتهای کاذب و در صورتی که بعد غذا میل شود تقویت کننده و ماهیچه ساز است.

 

 

نان در فرهنگ مردم ما

 نان در فرهنگ مردم ما

 

مردم ما دارای فرهنگ و تمدنی کهن بوده که نسل به نسل آن را از نیاکان خود تا به امروز حفظ نموده اند، در مورد نان، افسانه ها، اعتقادات، باورها، شعر و ضرب المثل های زیادی وجود دارد که همه ریشه در فرهنگ و تمدن دیرینه این دیار دارد.

 

به عنوان مثال:

 

به نان قسم می خوریم، چون آن را بسیار مقدس و با ارزش می دانیم.

 

کمترکسی نان را با چاقو و یا قیچی می برد، چون این کار را گناه می دانیم.

 

کمتر نانوایی نان را شمرده و دست مشتری می دهد، چون می دانند کسی نان اضافه  برنمی دارد.

 

تکه های نان را از روی زمین و سر راه برداشته، بوسیده به پیشانی گذاشته و گوشه ای می گذاریم،

چون دیدن آن را در کف معابر و یا زیر دست و پا بی احترامی و گناه می دانیم.

 

آن را به عنوان بهترین هدیه به کمر عروس بسته و راهی خانه بخت می نماییم چون معتقدیم با خود خیر و برکت دارد.

 

فردی اگر بداند داخل ظرفی نان وجود دارد هرگز روی آن ظرف نخواهد نشست.

 

معتقد هستیم اگر کسی نان دست کسی را بخورد هرگز و در هیچ موردی نباید به او خیانت  بکند، چون نمک گیر او شده است.

 

معتقدیم میزبان که نان را روی سفره گذاشت باید شروع به خوردن نماییم، چون چیزی را بهتر و بالاتر از نان نمی دانیم.

 

نان شاید تنها موادغذایی باشد که هنگامی چند عدد  از آن را به همسایه ای قرض می دهیم به همان تعداد برمی گرداند.

 

گاهی نان را معادل مرد خانه بکار می بریم  مثل، نان آور خانه

 

 بعضی مواقع نان را معادل شغل بکار می بریم.

 

داستان

می گویند روزی زنی در مطبخی مشغول پخت نان بوده است، کودکش که کنار او بوده خود را خیس می کند، زن از ندانم کاری و سهل انگاری کودک خود را با یکی از نان های پخته شده پاک می کند، خدا بر او خشم گرفته و  او  را محکم بر تخته جلوی دست او کوبیده و ساچ یا تابه داغ را بر پشت او می نهد و  او را به شکل لاک پشتی  در می آورد و حالا معتقدند لاک پشت ها از نسل آن زن مورد خشم خدا هستند.

 

ضرب المثل ها

آنکه  دندان دهد، نان دهد، منظور اینست که نباید از فرزند زیاد ترسید روزی دهنده خداست و هر موجودی رزق روزی خود را همراه خود دارد.

 

 (بز  که  اجلش  میا  نون  شوون  موره)

اجل بز که فرا می رسد نان چوپان خود را می خورد، این ضرب المثل را زمانی بکار می برند که کسی به حق خود قانع نبوده و به ولی نعمت خود پشت می کند.

 

 (نو  د  حونش  نوی  پیاز میخری)

نان در خانه نداشت پیاز می خرید، این ضرب المثل را برای کسانی بکار می برند که حساب دخل و خرج خود را ندارند و یا پایشان را به اندازه ی گلیم خود دراز نمی کنند.

 

 (گدا چه  نونی وِش  به ای  چه نونی دِش بسونی)

گدا چه نانی به او بدهید چه نانی از او بگیرید، در مورد انسانهایی بکار می رود که تهیدست اما  آزاده اند.               

 

نو حر منو  و  گایلون جافر (نان خور من و گاو چران جافر)

این ضرب المثل را برای افرادی بکار می برند که خرج و مخارج آنان با شخصی دیگر اما برای فرد دیگری کار می کند.       

 

         ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

          تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

 

 

بیاییم با آداب و عادات غلط مبارزه کنیم



یکی از اهداف فضای مجازی باید ترویج کارهای خوب و مفید و مبارزه با عادات و آداب بد و ناپسند اجتماعی باشد.

بیاییم با چند عادت ناپسند میان مردمان خود مبارزه کرده و در این مورد خود پیش قدم باشیم.
بعضی عادات نیاکان ما مختص به زمان و مکان آنان بوده است.

مورد اول، غذا خوردن چند نفر با هم در یک سینی یا مجمعه می باشد.

 در گذشته به علت کمبود ظروف و امکانات افراد مجبور بوده در مراسمات خود بصورت مشترک از ظروفی که داشته اند استفاده نمایند.

 هم اکنون با گذشت زمان و با این همه فراوانی و امکانات ما هنوز در مراسمات خود چند نفر بر روی یک سینی آن هم با دست غذا خورده و هم کاسه می شویم.

افرادی که امروزه در مراسمات دور هم جمع می گردند مثل گذشته همه قوم و خویش نزدیک به هم نیستند، هرکدام از ما دوستان، آشنایان، اقوام سببی و همکارانی داریم از دیگر طوایف و شهرستانها که مشاهده این کار از دید آنها ناخوشایند است.

این کار علاوه بر ریخت و پاش و  اسراف، صورت خوشی هم ندارد.

 فقط با جلوگیری از ریخت پاشی که از این طریق ایجاد می شود می توان چند برابر ظروف یکبار مصرف تهیه کرد.

ما آن قسمت از آداب و عادات نیاکانمان مثل هدیه دادن دستمال نقل و شیرینی به مهمانان، استفاده از لباس زیبای محلی، موسیقی سنتی و لباس مناسب و پوشیده عروس را که بسیار زیبا بوده را رها کرده و چسبیده ایم به آن قسمت از کار آنان که از سر ناچاری و کمبود امکانات بوده است.
تجربه ثابت کرده است کارهای خوب در بین مردم ما زود باب و فرهنگ می شوند، بیاییم از خودمان شروع نماییم، لازم است چند نفر از ما پیش قدم شده و این کار را انجام دهیم، زمانی مردم
ما خوبی، زیبایی، راحتی و به صرفه بودن این کار را تجربه نمایند در زمان کوتاهی بین همه آنها فرهنگ سازی و نهادینه خواهد شد.

مورد دوم، بریدن سر گوسفند جلوی پای عروس و داماد است.
ما این کار را جلوی چشم عروس و داماد و صدها کودک و دقیقاً جلوی درب منزلی که بیشترین ازدحام جمعیت را دارد انجام می دهیم، این کار علاوه بر ترویج خشونت و تاثیر منفی که بر روح و روان کودکان ما و عروس و داماد می گذارد، خون کثیف آن را زیر پای مهمانان و کودکان خودکه بیشتر آنها هم با کفش به داخل خانه رفت و آمد می کنند رها و پخش می نماییم.

چرا با دودکردن اسپند و  پخش گل و نقل و شیرینی به استقبال عروس و داماد نرویم، تا زیبایی و  شیرینی این کار برای همیشه در ذائقه کودکان و مردم ما باقی بماند!

مورد بعدی که از دو مورد یاد شده مهمتر و  رعایت آن الزامی تر است، تیراندازی با اسلحه در مراسمات شادی ماست.
 
روزگاری اسلحه نقش زیادی در زندگی بزرگان و  نیاکان ما داشته و نشانی از اقتدار، امنیت و  ارزش بوده است اما امروزه و در عصر کنونی استفاده از اسلحه و تیراندازی با آن هیچ مناسبتی جز ایجاد رعب، وحشت و  سلب آرامش از مهمانان ما نداشته و خالی از خطر هم نیست و استفاده از  آن در عصر کنونی در تعارض با فرهنگ و تمدن است، بیاییم با این کار ضد فرهنگی هم مبارزه کنیم.

به امید آن روز که همان گونه نیاکان ما در زمان و عصر خود پیشرو  و  پیش قدم در کارهای نیک و سنت های زیبا بوده اند ما هم در  عصر خود الگو  و  سرآمد دیگران باشیم.

 

چگونگی شکل گیری باورها و افسانه ها

روزی خواهد آمد که نسل های آینده تصور می کنند درویش موجودی ماورایی بوده است!

بسیاری از افسانه های امروز واقعیت های دیروز بوده اند که به علت از بین رفتن و فراموش شدن اصل موضوع و با گذر زمان تبدیل به افسانه شده اند.

در دوران کودکی ما افرادی با نام درویش با ظواهر و هیبت های عجیب و غریب و خشن که معمولاً دارای ردا، ریش و محاسن بلند، چوب دستی، تبر زین و کشکولی بودند وارد روستاها شده و با مداحی های خاص خود از مردم در خواست کمک می کردند ظاهر این افراد به گونه ای خشن بود که حتی سگ روستائیان و عشایر هم جرات نزدیک شدن به آنان را نداشته و از آنان می ترسیدند.

در آن زمان بچه ای که گریه یا شیطنت می کرد او  را  از نام درویش و ربوده شدن توسط آن می ترسانیدند، بچه ها هم که بارها این دراویش و ظواهر و اعمال آنان را از نزدیک دیده بودند از ترس ساکت می شدند.

نسل ما که این دراویش را دیده و درک کرده ایم هم اکنون که فرزندانمان گریه یا اذیت می کنند آنان را از نام درویش و ربوده شدن توسط آنها می ترسانیم اما فرزندان ما دیگر درویش ندیده اند آنها تصور می کنند درویش یک موجود ماورایی است که از در و دیوار وارد خانه شده و آنان را با خود خواهد برد، و بدین شکل افسانه ای با نام درویش در ذهن کودکان ما شکل می گیرد.

زنان زائویی را  که خود یا بچه هایشان در اثر وضع حمل می میرند را می گویند آل برده است و یا دچار آل زدگی یا آل بردگی شده اند.

 ما معتقدیم زن زائو را تا چهل روز نباید تنها گذاشت چون ممکن است آل به  او  و  بچه اش صدمه رسانیده و یا بچه او را با اجنه عوض نماید.

 در گذشته کنار زنان زائو  تفنگ، چاقو، داس و یا شیء برنده ای قرار می داده اند تا هم آل بترسد و هم زن زائو بتواند از خود دفاع نماید.

 اما آیا می دانید آل موجودی ماورائی نبوده است؟ آیا می دانید آل یا آلانها قومی بوده اند که در شمال و شمال شرق می زیسته اند؟

 زنان این قوم معمولاً بصورت گروهی و مجرد و در جنگل ها زندگی کرده و اکثراً تیر و کمان دار بوده اند، برای اینکه راحت تر و بهتر تیراندازی نمایند معمولاً سینه راست یا هر دو سینه خود قطع یا می سوزانیده اند.

این قوم معمولاً به روستائیان و چادر نشینها حمله و دستبرد زده و ضمن غارت آنان، نوزادن تازه متولد شده را هم با خود می برده اند.

آنان به علت این که اکثراً مجرد و خود نوزادی نداشته  و به خاطر حس مادرانه ای که داشته اند، با شناسایی زنان پا به ماه و هنگام زایمان فرزندان آنان علی الخصوص فرزندان دختر را ربوده و به عنوان فرزند خود نگهداری می کرده اند.

هم اکنون چون آلی وجود ندارد، مردم ما تصور می کنند زنانی که بر اثر وضع حمل، خود و یا نوزادانشان می میرند آنان را آل برده است و ما تصور می کنیم آل هم اکنون هم وجود دارد و یک موجود ماورائی است.

و بدین گونه باورها و افسانه ها در گذر زمان در باور مردم شکل می گیرد.